عکس منتخب
ahmadjam (9).jpg
افراد آنلاین
7 کاربر آن‌لاين است (1 کاربر در حال مشاهده‌ی سایت اخبـــــــــار)
ادامه...

(1) 2 3 4 ... 9 »
اخبار تربت جام : طرح هم کد سازی تلفن ها در استان خراسان رضوی آغاز شد
فرستنده admin در تاريخ ۱۳۹۳/۵/۲ ۱۲:۴۳:۲۳ (38 بار خوانده شده)

علی ملک جعفریان چهارشنبه شب در گفت وگو با خبرنگار ایرنا افزود: از ساعت 22 امشب تمامی شماره تلفن های خراسان رضوی تغییر یافته و هر مشترک در سراسر استان دارای یک شماره منحصر به فرد خواهد بود. وی اظهار کرد: بدین طریق تمامی شماره تلفن های ثابت خراسان رضوی هشت رقمی شده و تماس از یک نقطه به نقطه دیگر استان نیاز به گرفتن کد ندارد.

وی خاطر نشان کرد: تمامی ساکنان خراسان رضوی می توانند تغییرات حاصله در شماره تلفن خود را از طریق تماس با شماره 8070 جویا شوند.

وی ادامه دا: با اجرای طرح هم کدسازی، کد استان خراسان رضوی از 0511 به 051 تبدیل شده و اگر مشترک خواسته باشد از خارج استان به هر شهرستان و هر مکانی از استان تماس داشته باشد، کافی است کد 051 را بگیرد تا تماس برقرار گردد.

مدیر عامل شرکت مخابرات خراسان رضوی افزود:بر طبق طرح هم کد سازی به اول شماره تلفن های شهرستان های مشهد، طرقبه، شاندیز، سرخس، کلات، رضوی، فریمان، گلبهار و ملک آباد رقم سه افزوده شده است .

به گفته وی، همچنین به اول شماره تلفن های شهرستان های قوچان، جغتای، نیشابور، جوین، سبزوار، خوشاب،فیروزه ،درگز و چناران رقم 4 اضافه شده است .

ملک جعفریان همچنین از اصافه شدن رقم 5 به اول شماره تلفن های شهرستان های تربت حیدریه، تربت جام، گناباد، کاشمر، خواف، تابیاد، بجستان، بردسکن، باخرز، فیض آباد، خلیل آباد، رشتخوار و زاوه خبر داد.

به گفته ویٰ، در برخی از شهرستان ها نیز دو رقم از شماره تلفن های آنان تغییر یافته است.

وی با اشاره به کاهش هزینه های تماس در داخل استان با اجرای طرح هم کد سازی، گفت: از این پس تعرفه هر دقیقه مکالمه تلفن ثابت به ثابت از یک نقطه استان به سایر نقاط استان 30 ریال محاسبه می شود.

وی در پایان افزود: بر این اساس هزینه تعرفه هر دقیقه مکالمه ثابت به ثابت بین استانی 330 ریال و هر دقیقه مکالمه ثابت به همراه شرکت ارتباطات سیار و سایر اپراتورها 625 ریال محاسبه می گردد.

مشهد- ایرنا - 1393/5/1

ضمنا براي اطلاع از شماره تلفن جديد خود مي توانيد به شماره تلفن 8070 تماس بگيريد.

نظر
اخبار تربت جام : کنسرت گروه کیوان ساکت با آواز سالار عقیلی و غلامعلی پورعطایی
فرستنده admin در تاريخ ۱۳۹۲/۲/۳ ۱۵:۱۲:۲۳ (444 بار خوانده شده)

گروه موسیقی کیوان ساکت(وزیری) به خوانندگی سالار عقیلی در تالار وحدت به روی صحنه خواهند رفت.این کنسرت 18، 19 و 20 اردیبهشت هر شب ساعت 21:30 اجرا خواهد شد و گروه موسیقی «وزیری» به سرپرستی کیوان ساکت با سالار عقیلی همنوا خواهند شد. در این کنسرت قرار است، تعدادی از قطعات کیوان ساکت برای علاقه‌مندان اجرا شود. غلامعلی پورعطایی، دوتار نواز خراسانی به همراه ذوالفقار عسگریان با آواز محلی و ساز دوتار میهمان این سه شب موسیقایی خواهند بود.

منبع: موسیقی ما

نظر
اخبار تربت جام : سال نو مبارک
فرستنده admin در تاريخ ۱۳۹۲/۱/۱ ۲۱:۱۴:۲۳ (675 بار خوانده شده)

سال جدید را بر همه مردم تبریک عرض می نماییم. با آرزوی سالی پر خیر و برکت، سرشار از موفقیت و سلامتی و شادی.برای دیدن تصویر اصلی در صفحه جدید کلیک کنید.

نظر
اخبار تربت جام : راز مرگ پلنگ روی دکل برق
فرستنده admin در تاريخ ۱۳۹۱/۱۱/۲۷ ۲۲:۰۵:۳۸ (735 بار خوانده شده)

«نظر عبادی زاده» 45 ساله است. 4 دختر و 2 پسر دارد. صورتش آفتاب سوخته است و موهای سرش دارد جو گندمی می‌شود.

ته ریش زبری دارد و سبیل می‌گذارد. روی پیشانی اش چین افتاده است و چروکهای ریزی را می‌شود گوشه چشمش دید. قد و قامتش متوسط است و وقتی دست می‌دهد، زمختی دستهای یک کشاورز کهنه کار حس می‌شود. عبادی زاده، آدمی است مثل همه آدمهای دشت. با این تفاوت که او در تاریکی سر شب 19 آبان 1389 شخصیت اول داستانی شد که خبرش خیلی زود همه جا پیچید. از روستای «رباط» تربت جام در حاشیه مرز افغانستان بگیر، تا شبکه های ماهواره ای.
برای دیدن تصویر اصلی در صفحه جدید کلیک کنید.

عکس های پلنگی که در عمق دشت، روی ارتفاع بیست و چند متری دکل برق فشار قوی مرده بود، حقیقتاً تکان دهنده بود. هیچ کس به درستی نمی دانست چه اتفاقی افتاده است و پلنگی که باید در قلمرو خود در کوهپایه باشد، در وسط دشت چه می‌کند، آن هم روی دکل برق؛ و گمانه زنی ها از همین جا آغاز شد. بعضی ها، جنازه پلنگ نر 4 ساله را که روی دکل برق از کمر آویزان شده بود، زهر چشم شکارچی ها از محیطبانان تلقی کردند، چه در آن روزها هم ماجرای رویارویی محیطبان ها با شکارچیان، ماجرای پر حادثه ای بود. عده ای نیز احتمال دست آموز بودن پلنگ را مطرح کردند و تا آنجا پیش رفتند که جراید به کنایه به مسؤولان پارک پردیسان که آن روزها سرگرم تیمار ببرهای روسی بودند، پیشنهاد کردند پرورش دهنده پلنگ را بیابند و از او در نگه داری ببرها که مشمشه گرفته بودند، یاری بخواهند.

داستان پلنگ تربت جام و مرگ مرموزش اما هیچ گاه روشن نشد، حتی آن وقتی که مسؤولان اداره محیط زیست از دستگیری شکارچی متخلف و جریمه و زندانش خبر دادند.

نظر عبادی زاده که در تاریکی سر شب 19 آبان 1389 تفنگ 5 تیرش را رو به حیوان وحشی نشانه گرفت، حالا پس از گذشت 2 سال، برای اولین بار، در گفت و گو با روزنامه قدس، می‌خواهد همه ماجرای آن شب را شرح بدهد.

آقای عبادی زاده! می‌خواهم با دقت ماجرای آن شب را برای من و خواننده های روزنامه شرح بدهی.
باشد، این حرفها را که بزنم، برایم بد نمی شود؟

نه. بد آن اتفاقی بود که افتاد. شما هم که جریمه ات را پرداخته ای و زندانت را کشیده ای. فقط می‌خواهیم بفهمیم اصل ماجرا چه بود؟
راستش، غروب بود که من از سر کار برگشتم به خانه. خسته بودم. کارهای سر زمین زیاد بود و حسابی خسته ام کرده بود. ما هم کشاورزیم و هم مالدار(دامدار). گوسفندهایمان توی رمه است و دست چوپان. آن شب رمه، سی چهل کیلومتر پایین تر از روستا، نزدیک چاه موتوری بود که ما به آن می‌گوییم «چاه بهرامی». من تازه از سر کار به خانه برگشته بودم که چوپانها زنگ زدند. می‌گفتند یک حیوان وحشی نزدیک رمه است و همه گوسفند ها توی دشت پخش و پلا شده اند. زنگ زده بودند که من و چهار، پنج نفر دیگر که صاحب رمه بودیم، برویم کمک شان برای جمع کردن رمه. هوا داشت تاریک می‌شد. تا هوا روشن بود باید همه گوسفندها را جمع می‌کردیم وگر نه در تاریکی شب، سخت می‌شود رمه را جمع کرد.

من از قدیم تفنگ دارم. یک 5 تیر قدیمی. اینجا مرز است. حالا را نبینید که منطقه امنیت دارد. چند سال پیش از دست اشرار، آسایش نداشتیم. من برای حفظ زندگی و زن و بچه ام، اسلحه خریدم. اسلحه ام هم مجوز دارد. قرآنی(به قرآن قسم) تا حالا یک بار هم اسلحه ام را به طرف حیوانی نگرفته ام. این همه توی کشت و کارها خرگوش می‌بینم، حتی یک بار هم نشده که خرگوشی را بزنم. چرا حیوان زبان بسته ای را بکشم؟

آن شب اسلحه ام را هم برداشتم. چوپان ها گفتند حیوان وحشی به رمه زده خب من هم 5 تیرم را برداشتم. از روستای رباط تا چاه بهرامی، نیم ساعتی با موتور راه است. وقتی رسیدم که هوا تاریک شده بود. چوپان ها، گوسفندها را هی کرده بودند توی یک تلخ(آبگیر- استخر) که آب نداشت و خالی بود. دیوارهای تلخ بلند بود و می‌شد رمه را همانجا نگه داشت، اما هنوز نصف رمه توی دشت پخش بود. حیوان که به رمه نزدیک بشود، حتی اگر حمله هم نکند، گوسفندها می‌فهمند و وحشت می‌کنند. گوسفند هم که وحشت کند، نه سگ می‌تواند برش گرداند، نه چوپان.

چوپانها نگفتند چه حیوانی به گله زده؟ آنها ندیده بودند که این حیوان وحشی چیست؟
نه ندیده بودند. حیوان از یک شیار که رد تراکتور بوده، خودش را به رمه نزدیک کرده بود. چوپانها ندیده بودند. فقط دیده بودند حیوانی توی دشت است و رمه دارد پخش می‌شود. سگها به حیوان حمله کرده بودند.

اما دشت هموار است و راحت می‌شود اطراف را دید.
بله دشت هموار است، اما رمه ما 600 تا گوسفند دارد. می‌دانید وقتی 600 تا گوسفند توی دشت پخش می‌شوند، چطور می‌شود؟ دیگر نمی شود هیچ طرفی را درست دید. من قبلا چند باری را که گرگ به رمه زده، دیده ام. حیوان وحشی وقتی حمله می‌کند که سینه سپر جلو نمی آید. خف می‌کند(خمیده خمیده و پنهانی می‌آید) می‌تواند پشت هر گوسفندی، گرگ باشد. چیزی دیده نمی شود.

وقتی من رسیدم، هوا تاریک شده بود. سگها با حیوان درگیر شده بودند و فراری اش داده بودند. ما آن سال، چهار تا سگ داشتیم. چوپانها دیده بودند که حیوان وحشی چطور سگها را این طرف و آن طرف پرت می‌کند. معلوم بود که حیوان، خیلی قوی است. یکی از سگهای ما، چند روز گم بود. از چهار تا سگی که داشتیم، یکی شان خیلی گیرند(قوی و وحشی) بود. همان سگ حیوان را دنبال کرده بود و می‌دانست حیوان کجا رفته.
برای دیدن تصویر اصلی در صفحه جدید کلیک کنید.
من با یکی از چوپانها دنبال سگ راه افتادیم. هوا تاریک بود و جایی را نمی شد دید. سگ جلو می‌رفت و ما هم دنبالش. چراغ قوه داشتیم و جلوی پای مان را می‌دیدیم. شاید هزار متری دویدیم که سگ ایستاد و شروع کرد به سر و صدا کردن. معلوم بود، حیوان همین نزدیکی است. اطراف ما هموار بود، هر چی چراغ قوه انداختیم، چیزی ندیدیم، اما سگ هی سر و صدا می‌کرد. باز چراغ قوه انداختیم و دیدم که چشمهای حیوان بالای دکل، برق می‌زند. به عمرم ندیده بودم که حیوانی از دکل بالا برود. حیوان رفته بالای بالای دکل. چشمهایش برق می‌زد.

باز هم نفهمیدی، چه حیوانی به رمه ات زده؟
نه. شب بود و فقط چشمهای حیوان برق می‌زد.

آقای عبادی زاده! قبول کن که می‌دانستی پلنگ است که به گله ات زده. خب وقتی از پای دکل چراغ قوه بیندازی، هر چقدر هم که هوا تاریک باشد، حتما حیوان دیده می‌شود. گرگ و کفتار که نمی توانند از جایی بالا بروند. من اقرار چوپانهایت را هم که در پرونده ات هست خوانده ام. آنها خودشان گفته اند که در روشنی روز، دیده اند که پلنگ به رمه زده.
قرآنی من تا قبل از آن، هیچ حیوانی را نزده بودم. نصف رمه گم بود. 90 تا از گوسفندها، هنوز توی دشت بودند. اگر به رمه می‌زد، بیچاره می‌شدیم. من فقط زدمش که برود.

یکی از چوپانهایت گفته وقتی با سگها حیوان را تعقیب می‌کرده، دیده که چطور پلنگ در اولین جستی که می‌زند تا 2 متری دکل، می‌پرد و از آن بالا می‌رود. شما ندیدی حیوان چطور از دکل برق بالا رفت؟
ندیدم. من وقتی رسیدم که حیوان تا نوک دکل بالا رفته بود. من فقط چشمهایش را دیدم که برق می‌زد. زدم. هر چی تیر داشتم زدم. یک بار هم که تفنگ نزد، گلن گدن کشیدم که ظاهرا فشنگی بیرون پریده بود. این همان فشنگی است که ماموران، صبح، پای دکل پیدا کرده بودند.
تفنگم، 5 تیر داشت که 4 تایش به حیوان خورده بود.

نماندی که ببینی چه می‌شود؟
نه نماندم. برگشتم که رمه را جمع و جور کنیم. آن شب تا چند ساعت، همه دشت اطراف را گشتیم تا گوسفندها را جمع کردیم. ما، مالداریم. مال مان، همه زندگی مان است. مجبوریم به خاطرش، هر کاری بکنیم.

اسم اداره حفاظت محیط زیست را تا حالا شنیده ای؟
نه تا قبل از این ماجرا، بعدش خب چرا. طرف شکایت از من، همین اداره محیط زیست بود.

چیزی از قوانین شکار می‌دانی؟
نه

اما شما اسلحه داشتی و برای اسلحه ات مجوز گرفته بودی، وقتی به شما مجوز می‌دادند، کسی چیزی از قوانین شکار، به شما نگفت؟
نه

گوسفندهایت بیمه بودند؟
بله. بیمه بودند.

خب بیمه که خسارتت را می‌داد. تازه اداره محیط زیست هم خسارت حمله حیوان وحشی به رمه ها را می‌پردازد.
نه آقا، فقط حرفش را می‌زنند. وقتی می‌خواهند پول بگیرند که حرفی نیست و راحت کارها انجام می‌شود، اما وقتی می‌خواهند پول بدهند، همه جوره شرط می‌گذارند. می‌گویند حیوان باید در جای مطمئنی نگهداری شود. خب وسط دشت، جای مطمئن کجاست؟ نمی شود که فرسخ به فرسخ، آغل زد برای حیوان. می‌گویند پلاک حیوان را بیاور. خب وقتی گرگ به گله می‌زند و گوسفندی را می‌برد، پلاکش را هم می‌برد. من از کجا پلاک بیاورم؟

کسی از رمه دارها، تا حالا از اداره حفاظت محیط زیست، خسارت گرفته؟
شاید یکی دو نفری گرفته باشند. کسی از این چیزها، خبر ندارد.

خب، پلنگ را زدی، گله را هم جمع کردی. بعد چی شد؟
آن شب که اتفاقی نیفتاد، بعداً معلوم شد، پلنگ همانجا روی دکل مرده. وقتی من زدمش، بالای بالای دکل بود. بعد مثل اینکه حیوان بی رمق شده و پایین افتاده بود، اما به میله های دکل گیر کرده بود.

خودت هم آمدی که حیوان را ببینی؟
نه. شلوغ شده بود. همه جا حرفش بود. مامورها آمده بودند. ترسیده بودم. رفتم سر کشت و کارهایمان و دیگر به روستا نیامدم.
سه ماه خودم را گم و گور کردم. اما خبر داشتم که از اداره آگاهی آمده اند و از خیلی ها بازجویی کرده اند. اصلا فکر نمی کردم، کار آن شبم این قدر دنباله داشته باشد. اسلحه ای را که از آن شلیک شده بود، شناسایی کرده بودند. می‌دانستند 5 تیر بوده. دنبالش می‌گشتند. آخرش خسته شدم، آمدم و خودم را معرفی کردم.

چطور شد که خودت را معرفی کردی؟
راستش شنیدم که همسایه مان را گرفته اند. دلم نیامد کس دیگری به خاطر کاری که من انجام داده ام، گرفتار شود. آمدم و خودم را معرفی کردم. دادگاهی شدم. 2 روز، رفتم زندان و یک میلیون و 600 هزار تومان جریمه دادم.

حالا پشیمان هستی که آن شب به پلنگ روی دکل شلیک کردی؟
چطور پشیمان نباشم؟ زندان رفته‌ام. جریمه داده‌ام. تازه خبرش همه جا پیچیده. مشهور شده‌ام. منی که حتی یک بار هم به عمرم شکار نکرده‌ام، معروف شده‌ام که حیوانی را، آن هم به این وضع، کشته‌ام. چطور پشیمان نباشم؟ ما، زندگی مان، زندگی مالداری است. کشاورزیم. کاری به این کارها نداریم. ما را چه به شکار؟

حسن احمدی فرد - قدس آنلاین

نظر
اخبار تربت جام : شایعاتی مبنی بر تخریب منبع آب تربت جام!
فرستنده admin در تاريخ ۱۳۹۱/۱۰/۲۶ ۲۲:۲۴:۳۶ (811 بار خوانده شده)

روزنامه خراسان - اعلمي: «منبع آب سيماني» شهرستان تربت جام سال هاست در دروازه ورودي شهر به عنوان نماد و يادگاري از تلاش نسل هاي پرتوان و سخت کوش مردمان اين شهر خودنمايي مي کند. متاسفانه زمزمه هايي به گوش مي رسد که حاکي است اين اثر به ياد ماندني در آستانه تخريب و ويراني قرار دارد. به گزارش خبرنگار ما اين منبع آب سيماني که بيش از ۷۰ سال قدمت داشته و مي تواند از جمله آثار باستاني ثبت شود، در ورودي شهر قرار گرفته است و اکنون در شهر شايعه شده که بنا به دلايلي توسط فرمانداري شهرستان تربت جام قرار است اين منبع سيماني تخريب شود. البته اين اقدام از فرماندار تربت جام که توجه ويژه اي به حفظ و نگهداري آثار باستاني دارد کمي بعيد به نظر مي رسد اما اگر قرار باشد اين زمزمه ها را جدي بگيريم آن گاه بايد بگوييم چرا با دست خود اين گونه تيشه به ريشه تمدن و فرهنگ خود مي زنيم؟ آيا جوابي براي آيندگان داريم؟

ادامه | 2 نظر
اخبار تربت جام : زلزله ۴ريشتري مناطقي از تربت جام را لرزاند
فرستنده admin در تاريخ ۱۳۹۱/۱۰/۲۶ ۲:۰۰:۰۰ (343 بار خوانده شده)

روزنامه خراسان - حقدادي: زلزله روز گذشته مناطقي از تربت جام را لرزاند که مرکز اين زلزله ۱۸کيلومتري شمال شرق تربت جام گزارش شده است.

دبير شوراي هماهنگي بحران تربت جام با اعلام اين خبر به خراسان اظهار داشت: زلزله ۴ريشتري ساعت 1:40 بامداد روز گذشته مناطقي از روستاهاي تربت جام را لرزاند.

«امير ذاکري» افزود: اين زلزله روستاهاي شيرآباد، چشمه گل، نمک و فيروزکوه از توابع بخش مرکزي و روستاهاي سميع آباد، علي آباد، يادگار، صاحبداد،

ا...آباد و... (از توابع بخش «پايين جام») را در شهرستان تربت جام لرزاند.

وي تصريح کرد: پس از وقوع زلزله و اطلاع رساني بلافاصله دستگاه هاي عضو مديريت بحران در حالت آماده باش قرار گرفتند.

گروهي براي بررسي خسارات احتمالي به محل اعزام شدند که تاکنون چند مورد آسيب جزئي از جمله به ۱۰واحد مسکوني (بدون قرباني و مجروح) گزارش شده است.

در خور اشاره است اين زمين لرزه در نقاطي از صالح آباد نيز احساس شد.

نظر
اخبار تربت جام : 76سال زندگی با ساز - گفتگو با استاد نورمحمد درپور
فرستنده admin در تاريخ ۱۳۹۱/۶/۱ ۲۰:۲۰:۰۰ (435 بار خوانده شده)

استاد نورمحمد درپور یکی از پیشکسوتان موسیقی نواحی خراسان است که در سینه‌اش گنجینه‌ای از آواها و نواهای این منطقه را حفظ کرده‌است.
برای دیدن تصویر اصلی در صفحه جدید کلیک کنید.
حسن احمدی فرد: «... این‌ها که من می‌خوانم همه الحان ذکر است. شما دوست دارید بگویید مقام پرش جل، مقام اشترخجو، مقام سبزه پری، مقام کبک دری، اما من می‌گویم همه این‌ها ذکر است....» حاج نورمحمد درپور به قول خودش هفتاد و چند سال است که دارد ذکر خدا را می‌خواند. می‌گوید: «در همه عمرم چیزی جز عرفان نخوانده‌ام.»

درپور 81 سال دارد و از 5 ساله گی همراه پدرش آواز می‌خوانده است. متولد یکی از روستاهای باخرز تایباد است اما سال‌هاست که در تربت جام در روستای «یادگار» مقیم شده است.
«... در باخرز کشت و کار داشتیم. خشک سالی شد. همراه پدر و مادرم آمدیم به جلگه جام و ماندگار شدیم»
حالا سال‌هاست که نورمحمد در روستای یادگار (علی خواجه) ساکن است و صدای ساز و آوازش هر صبح در این روستا طنین می‌اندازد: «... دوتار را خودم یاد گرفتم. آنقدر زدم تا یاد گرفتم. آواز را اما پیش چند تا از استادان قدیمی آموختم. ملا یاسین مریدار، ملا دادخدا، ملا عیسی کبودانی، استادانم بودند. هزاران بیت از حفظ دارم که همه و همه یاد خداست...»

برای دیدن تصویر اصلی در صفحه جدید کلیک کنید.
استاد نورمحمد درپور 5 پسر دارد که سه تایشان آواز می‌خوانند و دو تایشان هم دوتار می‌زنند. درپور حتی در انتخاب نام فرزندانش هم ارادت خود را به رسول الله نشان داده است: «رسول الله، جان همه انبیا است. ما بنده‌های کم مقدار کی باشیم که از کمند عشق رسول الله سر بتابیم. اسم همه پسر‌هایم را «محمد» گذاشته‌ام. محمد فاروق، محمد قیوم، محمد حسین، محمد عبدالله و محمد امین»
گفتگو با این قلندر سر مست، بیشتر از آنکه خواندنی باشد، شنیدنی است. او هر جمله‌اش را با آوازی همراه می‌کند و زخمه‌ای به دوتارش می‌زند. آنچه در ادامه می‌خوانید، بخش‌هایی از صحبت‌های این پیشکسوت موسیقی مقامی است:


- حضرت رسول را در «طائف»، سنگ زدند، به قدری که حتی نعلین مبارکشان، خون آلود شد. در‌‌ همان حال، ایشان، در حق‌‌ همان اشقیا دعا می‌کردند که خدایا این‌ها نمی‌دانند، این‌ها را هدایت کن. ما اگر خود را پیرو آن رسول می‌دانیم باید در صفات آن حضرت شرکت کنیم. من که آواز می‌خوانم، مگر می‌توانم حرفی جز مدح و منقبت رسول الله بر زبان بیاورم.
(به آواز می‌خواند) غم را ز دل‌ها می‌برد روی دلارای نبی
خوش باد اینک در سرش افتاده سودای نبی

زینت دهی فردوس را بر وی چو بگذاری قدم
گل‌های جنت منفعل از رنگ سیمای نبی

ابروی او محراب دل، چشمان او نقاش جان
بی‌نرخ کرده مشک را زلف سمن سای نبی


- شعرهایی که من می‌خوانم مال کسانی است که نام و آوازه‌ای ندارند اما از عشق رسول الله مست بوده‌اند. من هر شعری را نمی‌خوانم. کلمه باید معنا داشته باشد و الا پوسته بی‌مغزی خواهد بود. این صدای دوتار هم نمکی است که باید توی غذا ریخته شود و الا مغز، کلام است و جان کلام، معنای آن است. عشق و عرفان است که به شعر‌ها رنگ می‌دهد، نه این صدای دوتار. مقام‌های موسیقی فقط درست شده‌اند تا شعر‌ها را شنیدنی کنند.


برای دیدن تصویر اصلی در صفحه جدید کلیک کنید.
- آدم باید به فنائیت برسد تا بتواند شعر عرفانی بگوید. هر شاعری نمی‌تواند از عرفان و معرفت دم بزند. همین شعر معراجنامه - که من می‌خوانم- شرح عرفانی معراج حضرت رسول (ص) است. چطور شاعری می‌تواند از معراج حضرت رسول (ص) بگوید اما خودش سوخته معرفت الهی نباشد:

(به آواز می‌خواند)‌ای ز قرص روی تو، ماه و خور درخشانی
وی ز عطر و بوی تو، رونق مسلمانی
کنده شد به نام تو، خاتم سلیمانی
سیل چشم تو برده، آهوی بیابانی
یوسف از جمال تو در کمال حیرانی

ای شه بلند القاب، نور کبریایی تو
در میانه خوبان، مهر با ضیایی تو
هم محب و محبوب حضرت خدایی تو
فخر سرور کونین، شاه انبیایی تو
خلعت تو شد لولاک، شد طفیل انسانی


- مقام «پرش جل» را از شکل پرواز جل گرفته‌اند. پرش جل (چکاوک)، ذکر است. جل با هر بال زدنش، خدا را یاد می‌کند. حالا کسی که از سر معرفت دنیا را می‌بیند، می‌گوید مقام «پرش جل»، ذکر باری تعالی است. کسی هم که نگاه دیگری دارد موسیقی را لهو و لعب می‌بیند. آدم است که به موسیقی جان می‌دهد. شما می‌توانید از انگور، شیرین‌ترین شهد‌ها را بسازید، می‌تواند با همین انگور شراب هم بسازید. پس چیزی که اصل است خود آدم است که می‌تواند موسیقی را به ذکر خدا تبدیل کند و می‌تواند با موسیقی، آتش جهنم را برای خودش بخرد.


-آدم، آه است و دم. «آه»، اگر بالا نیاید کار آدم تمام است. «دم»، اگر فرو نرود باز کار آدم تمام است. حالا ذات حق تعالی بین این «آه» و «دم»، به من و شما مهلت داده که «آدم» باشیم، آدمیت داشته باشیم. «آدمیت» را که یافتیم باید دنبال «بشریت» برویم. باید بشر بشویم. باید خلیفه حق تعالی در روی زمین بشویم. باید اخلاق پیدا کنیم. پیامبر اکرم (ص) آمد که اخلاق را به ما یاد بدهد. آدم اگر اخلاق نداشته باشد، دین ندارد. آدم باید در برابر همه موجودات عالم اخلاق داشته باشد. همانطور که نباید با زن و فرزندمان بد رفتاری کنیم، نباید مورچه‌ای که دارد روی زمین راه می‌رود را هم لگد کنیم. این یعنی اخلاق. خدا همین را از بشر می‌خواهد.

برای دیدن تصویر اصلی در صفحه جدید کلیک کنید.
- یک وقتی به من گفتند بیا فلان مقدار وام بگیر، گفتم نمی‌خواهم. گفتند: برای چی؟ گفتم: شما‌‌ همان قدر که به من پول می‌دهید،‌‌ همان قدر از من می‌گیرید؟ گفتند: نه. یک مقداری بیشتر. گفتم برای همین این وام را نمی‌خواهم. برایشان مثال زدم که اگر 10 من شیر داشته باشید و یک قاشق ماست که در آن بریزید، چطور می‌شود؟ گفتند: همه آن شیر‌ها ماست می‌شود. گفتم: پس تمام است. من هم به خاطر‌‌ همان مبلغ بیشتر، آن وام را نمی‌خواهم.

منبع: خبرآنلاین.

نظر
اخبار تربت جام : تا پنجه‌هایم یاری کند ساز می‌زنم - گفتگو با استاد عسکریان
فرستنده admin در تاريخ ۱۳۹۱/۶/۱ ۲۰:۰۹:۰۸ (584 بار خوانده شده)

حسن احمدی فرد: ذوالفقار عسکری‌پو معروف به عسکریان متولد 1311 کاشمر و بزرگ شده تربت جام است. او چند سالی است که در محله «ساختمان» مشهد زندگی می‌کند. بسیاری از کارشناسان موسیقی نواحی ایران، تبحر این استاد پیسکسوت در اجراهای ظریف و سرعتی دوتار را بی‌نظیر می‌دانند. ذوالفقار عسکریان نوازنده چیره دست خراسانی می‌گوید که پشت در پشت نوازنده بوده‌اند و پدر و پدر بزرگش هم دوتار می‌زده‌اند.
آنچه در ادامه می‌خوانید بخش‌هایی از گفت و گوی مفصل ما با این استاد موسیقی مقامی است:

برای دیدن تصویر اصلی در صفحه جدید کلیک کنید.
- ما پشت در پشت نوازنده بوده‌ایم. پدر و پدربزرگم هم دوتار می‌زدند. البته دوتارهای آن موقع با دوتارهای امروزی خیلی فرق می‌کرد. آن وقت‌ها صدای دوتار، صدای بمی بود، جرس نبود. طنین نداشت. سیم دوتار‌ها، آن وقت‌ها، نخ ابریشم بود. سیم فلزی که آن زمان نبود. پرده‌ها را هم با زه تابیده گوسفند یعنی‌‌ همان روده گوسفند می‌بستیم. برای همین، دوتارهای آن موقع صدای رسایی نداشت. بعد‌ها که سیم فلزی آمد، من اولین کسی بودم که سیم فلزی روی دوتارم بستم. آن اوائل، سیم‌ها، مسی بود که مثلا برای تلفن و کارهای مشابه آن استفاده می‌شد. ما آن سیم‌ها را روی دوتار می‌بستیم. آن سیم‌ها، ناخن آدم را می‌انداخت. اذیت می‌شدم. بعد‌ها هم که سیم فلزی مخصوص آمد و کار را برای همه راحت کرد. حالا پرده‌ها را هم به جای روده گوسفند با سیم‌های پلاستیکی نازک می‌بندیم. بقیه قسمت‌های دو تار،‌‌ همان است که بود. کاسه‌اش از چوب درخت توت است و دسته‌اش از چوب زرد آلو و گاهی هم عناب. چون هم سفت‌تر است هم زیبا‌تر. خرک‌های قدیم که سیم را روی دوتار نگه می‌داشتند، چوبی بود، حالا که ابزار تراش آمده، از استخوان یا شاخ حیوانات استفاده می‌شود. البته هنوز هم خیلی‌ها در تربت جام از خرک چوبی استفاده می‌کنند.

- ما اصالتا کاشمری هستیم. من از سال‌های کودکی با پدرم به تربت جام آمدیم. مثل شیخ احمد جام. شیخ احمد هم در نامق کوه سرخ کاشمر به دنیا آمد و بعد‌ها برای ریاضت کشیدن به کوه‌های تربت جام آمد و ماندگار شد. من هم ماندگار شدم. همین جا زن گرفتم و خلاصه تربت جامی شدم.

- پدرم اجازه نمی‌داد به دوتارش دست بزنم. می‌گفت خرابش می‌کنی. اسبش و دوتارش، خیلی برایش عزیز بود. اما من هر طور بود یاد گرفتم. آن قدر دوتار زدم تا یاد گرفتم. بزرگ‌تر که شدم یک دوتار کوچکی برای خودم دست و پا کردم و با آن دوتار، همیشه همراه پدرم، دوتار می‌زدم. هر جا او می‌فت و می‌زد من هم با‌‌ همان دوتار می‌رفتم و می‌زدم.

- پدرم همه عمرش را دوتار زده بود. آخر عمری دوتار را کنار گذاشت. گفت توبه کرده‌ام. چند ماه بعد هم به رحمت خدا رفت. اما من تا زنده‌ام نمی‌خواهم دوتار را زمین بگذارم. تا پنجه‌هایم یاری می‌کند و چشم‌هایم سو دارد، می‌خواهم دوتار بزنم. دوتار، آدم را به خدا می‌رساند.

برای دیدن تصویر اصلی در صفحه جدید کلیک کنید.
- از‌‌ همان سالهای جوانی، دلم می‌خواست با دوتارم بتوانم همه مقام‌ها را بزنم. مقام ترکی و کردی را می‌شنیدم که پرده بندی‌های دوتار تربت جام، خوب در نمی‌آمد. آمدم و پرده‌های دوتار را آن جوری که دلم می‌خواست بستم. الان 50 سال است که پرده بندی دوتار من، با همه دوتاری‌ها فرق می‌کند. دوتار تربت جام، 8 پرده دارد، دوتار ذوالفقار، 17 پرده. برای همین است که من می‌توانم مقام‌ها را با همه جزئیاتشان اجرا کنم. درستش هم همین است. مطمئنم که دوتار تربت جام در گذشته پرده‌های بیشتری داشته، اما هر چه زمان گذشته، بخشی از مقام‌ها فراموش شده و دوتاری‌ها دیده‌اند، بعضی پرده‌ها به کارشان نمی‌آید، برای همین از روی دوتارشان باز کرده‌اند. با هر پرده‌ای که باز شده، بخشی از مقام‌ها از بین رفته است. من دوتارم 17 پرده دارد. با همین دوتار، هم می‌توانم مقام اشترخجو از موسیقی تربت جام را بزنم و هم مقام درنای موسیقی شمال خراسان. هم شاختایی هم کبک زری. من که سواد ندارم اما یک بار از قول آقای جاوید شنیدم که جایی گفته بود ذوالفقار پرده‌های تنبور را که در کتاب فارابی بوده، دوباره زنده کرده. من که نمی‌دانم این‌ها یعنی چی اما احساس کردم این طوری، دوتارم بهتر می‌شود.


- «ابراهیم خان» در سرحدات قوچان، یاغی بود. 7 سال دولتی‌ها دنباش بودند. بعد‌ها به «حاج حسین آقای ملک» پناهنده شد و امان نامه گرفت و شد پیشکار حاج حسین. صاحب کار زمین‌های کشاورزی حاج حسین شد. ابراهیم خان، عاشق دوتار بود. خودش هم استاد بود. هر جا دوتاری به نامی پیدا می‌شد، ابراهیم خان دعوتش می‌کرد تا با هم رقابت کنند و اگر برنده می‌شد، دوتار نوازنده مه‌مان را به نشانه قدرت از او می‌گرفت. قرار هم گذاشته بود که اگر نوازنده‌ای بتواند بهتر از او دوتار بزند، ابراهیم خان دوتار خودش را به او بدهد. ابراهیم خان دوتار خیلی‌ها را گرفته بود، کسی هم جرات نمی‌کرد، معترضش بشود.
من جوان بودم که به اتفاق پدرم به دعوت ابراهیم خان، به قوچان رفتم. شب با ابراهیم خان، نشستیم به دوتار زدن. هر چه او زد من هم زدم. هر مقامی زد، همراهی کردم. بعد من مقام‌هایی زدم که او نتوانست بزند.‌‌ همان شب، ابراهیم خان، اسبش را و دوتارش را به من داد و به پدرم سفارش کرد که قدر مرا بداند. پدرم خدا بیامرز، حسابی ترسیده بود. می‌گفت ابراهیم خان حتما به خاطر باختش، دودمان ما را به باد می‌دهد. اصرار کرد که دوتار و اسب ابراهیم خان را به او پس بدهم. دوتار و اسبش را پس دادم و شبانه از قوچان فرار کردیم.


- دوتارهای زیادی تا به حال داشته‌ام اما این دوتاری را که الان دارم و همه جا همراهم است، 40 سال پیش «جهانگیر» برایم ساخت. آن وقت‌ها دو تا سازنده دوتار داشتیم که ساز‌هایشان به نام بود. یکی‌اش همین «جهانگیر» بود و دیگر «کل ممد خوردی». چندتای دیگر هم بودند البته. مثل خدابیامرز «علی جمعه»، «بابای ناصر» و «پرویز زحمتکش». بعد‌ها «حسنقلی رضوانی» هم آمد که خداوکیلی دوتارش از لحاظ زیبایی بی‌نظیر بود و نقش‌های حساب شده‌ای روی کاسه و دسته می‌انداخت و خودش هم دوتار زنی بلد نبود.جهانگیر، این دوتاری را که الان دارم اول برای من ساخت. البته بعد‌ها چند دست چرخید و دوباره به دست خودم رسید. من هم دوتار را دوباره به جهانگیر دادم تا برایم نقش کند. یعنی این خط و نقش‌های روی کاسه و دسته را حک کند. از آن وقت این دوتار شد؛ دوتار مخصوص ذوالفقار.

برای دیدن تصویر اصلی در صفحه جدید کلیک کنید.
- دوتاری حتما باید از خودش هم چیزهایی بسازد و داشته‌های موسیقی اضافه کند و الا چه فایده دارد که‌‌ همان داشته‌های قبل را هی تکرار کنیم؟ من هم کارهایی کرده‌ام که تا پیش از من هیچ دوتاری نمی‌کرده. دیگر دوتاری‌ها هم باید همین کار را بکنند.

- قرار بود من در یک کاستی برای محمدرضا شجریان دوتار بزنم که قسمت حاج قربان شد. در تالار وحدت برنامه داشتم که آمدند گفتند آقای شجریان آمده و سراغ تو را می‌گیرد. رفتم و ایشان را دیدم. آقای شجریان به من گفت پس این ذوالفقاری که می‌گویند تویی هستی. گفتم: در خدمتم. گفت می‌خواهم یک کاست با هم پر کنیم. گفت فلان قدر هم پول می‌دهم. گفتم پول نمی‌خواهم همین که با هم اجرا می‌کنیم، برای من افتخار است. گفت بیا خانه من که پای کوه است. گفت من هر روز تا سر کوه می‌روم و وقتی گرم شدم شروع می‌کنم به خواندن. خلاصه قرار شد، کار مشترکی با ایشان انجام بدهم؛ اما آن چند روز، مسوولان جشنواره‌ای که من را دعوت کرده بودند، اجازه ندادند کاری بیرون از برنامه انجام بدهم. بعد‌ها هم که دیگر آقای شجریان را ندیدم تا شنیدم کاستش را با حاج قربان پر کرده است.

- من روش پنجه زنی‌ام با دوتاری‌های دیگر فرق می‌کند. حالا البته خیلی‌ها در تربت جام، کاشمر، تایباد، خواف و باخرز، به سبک ذوالفقار دوتار می‌زنند. خیلی‌ها هم که حالا دیگر برای خودشان استاد شده‌اند، به همین روش، اجرا می‌کنند. از جمله دو تا پسر‌هایم «محسن» و «مرتضی». کسان دیگری هم هستند مثل «غفور محمدزاده»، «محمد طاهری»، «علی درافشان» و...

برای دیدن تصویر اصلی در صفحه جدید کلیک کنید.
- اینکه کسی بشود ذوالفقار، یک شبه اتفاق نمی‌افتد. من مورد لطف خدا بودم و هستم و این دوتارزنی، موهبتی است که خدا به من عطا کرده. البته خودم هم خیلی زحمت کشیدم. این شیرینی نوازی، داده خداست. وقتی کسی برای خریدن دوتار به سراغم می‌آید و من با سازی که می‌خوام به آن‌ها بفروشم، ساز می‌زنم، می‌گوید استاد تو اگر قاشق هم دست بگیری، می‌توانی مقام‌های مختلفی را با آن اجرا کنی. خب این لطف خدا است دیگر.

- در تربت جام، هفت هشت تا خواننده نامی داریم که من با هر کدام از آن‌ها هفت، هشت تا نوار پر کرده‌ام. یعنی اگر هر کدام حداقل 20 ساعت خوانده باشند و من دوتار زده باشم، می‌شود 160 ساعت نوار. باید اسم من را توی کتاب‌ها بنویسند (با خنده).

منبع: خبرآنلاین.

نظر
اخبار تربت جام : برای استاد عبدالله سرور احمدی
فرستنده admin در تاريخ ۱۳۹۱/۴/۲۶ ۱۱:۵۲:۲۵ (521 بار خوانده شده)

همشهری‌آنلاین - سید ابوالحسن مختاباد:
اول: وقتی بزرگی همانند استاد سید حسن کسایی دار فانی را وداع گوید، طبیعی است، مرگ هر فردی دیگری از جمله استاد سرور احمدی، یکی از ستون‌های موسیقی نواحی ایران و خراسان، چندان به چشم نیاید و به حاشیه برگزار شود.

جز یادداشتی که محمدرضا درویشی با اجمال و اختصار درباره درگذشت او نوشت تقریبا دیگر نشریات و سایت‌ها مرگ او را در سکوت برگزار کردند و یا نوشتند که استاد بزرگ دوتارنواز خراسان درگذشت. اگر مرگ ولی رحیمی، حسین سمندری را طبیعی و بر اثر کهولت سن بدانیم، مرگ غلامعلی نی نواز و عبدالله سرور احمدی به دلیل کوتاهی‌های ما رخ داد. این که می‌گویم ما منظور هم من روزنامه نگار است، هم خود استاد سرور احمدی و فرزندان و خانواده‌اش، هم آن مسئول دولتی و اداره کل ارشاد و حوزه هنری شهرستان مربوطه و هم خانه موسیقی که به پشتکار هیئت مدیره محترم و مدیرعامل خستگی ناپذیرش تمامی شعبات شهرستانش عملا تعطیل و متوقف شده‌­اند. یک چکاپ کامل در چند سال قبل می‌توانست کلیت ماجرا را دگرگون کند و حداقل شاهد زیست هنرمندانه این گوهر بی‌بدیل دوتارنوازی منطقه تربت جام باشیم. جا دارد که این روزها که وزیر محترم بهداشت از چکاپ کامل و رایگان ما روزنامه نگاران سخن گفت، وزیر ارشاد و بهداشت به یک تفاهمی برسند و برخی از نهادهای هنری و ادارات کل را موظف سازند تا از هنرمندانی در چنین سطحی حداقل یک چکاپی بگیرند.

خبر مرگ سرور احمدی را همانند همیشه هوشنگ جاوید داد. هر بار که او تماس می گیرد منتظر خبری ناگوارم و این بار هم جدای از دوره‌های قبل نبود. خلاصه و صریح و البته با کلامی که تاثر و غمگینی از آن می‌بارید گفت عبدالله سرور احمدی هم فوت کرد. ابتدا خیلی تعجب کردم فکر کردم او هم همانند غلامعلی نی نواز پشت ماشینی بی دنده و ترمز نشسته و چپ کرده، اما گفت که به دلیل بیماری درگذشت. اطلاعاتی هم داد که روز بعد یکی از شاگردان استاد سرور احمدی تماس گرفت و آن را تصحیح کرد.

دوم: دو ماه قبل و به گفته علی مرادخانی که به جز موزه موسیقی عملا مسئولیتی ندارد، اما همچنان محل مراجعه اهل موسیقی است، او به موزه آمد؛ سر و مر و گنده. نیم ساعتی گپ و گفتی داشتند و سازی هم زد و سری به احمدعلی وفایی در زیر زمین موزه و رفت.

همه چیز در زمانی 20 روزه اتفاق افتاد (10 تا29 خرداد)، از روزی که به گفته فرزند گرامیشان، سعید که خود دوتار نوازی چیره دست است، استاد احساس سردرد شدیدی می‌کند و به بیمارستان می‌رود و عکس و اسکن و ام آر آی تا زمانی که پزشک به آنها می‌گوید کار تمام است. دو تومور بدخیم سال‌ها بود که در سر استاد لانه کرده بودند و او بی خبر از همه جا به کار سازسازی و نوازندگی مشغول بود و این تومورهای خوش خیم رشد کردند و اندک اندک بدخیم شدند و باز رشد کردند و نه استاد متوجه بود و نه خانواده و فرزندان تا روزی که هجومی همه جانبه را به جسم و جان این چهره مصمصم دوتارنوازی جاری کرد، کار به بیمارستان و شیمی درمانی هم نکشید، چرا که سرطان به قدری رمق استاد را ستانده بود که نایی برای تحمل مشقات شیمی درمانی نداشت. در نهایت در روز 29 خرداد و هنگامی که در آمبولانس و از بیمارستانی در مشهد به منطقه تربت جام می‌رفت در میانه راه جان سپرد.

سوم: اگر چه در جشنواره‌های مختلف موسیقی فجر و نواحی کارهای استاد سرور احمدی را از نزدیک می‌دیدم ،اما به گمانم در جشنواره آخر موسیقی نواحی بود که در یکی از اتاق‌های هتل گواشیر کرمان به سراغش رفتم. برخلاف دیگر هنرمندان که مدام می‌نالیدند او عزت نفس داشت، شاید کارمندی سازمان آب و سازسازی و البته حشر و نشر با چهره‌هایی چون زنده یاد سید عباس معارف و علی بیانی این خصلت را در او تقویت کرده بود. ار کار و زندگی‌اش گفت و این که مقامات و گوشه‌ها و اصولا دوتار نوازی را از مادر مرحومش یاد گرفته بود و البته بعدها مروج سبک نوازندگی و دوتار نوازی نظر محمد سلیمانی شد.

گفت که سال‌های میانی دهه هفتاد با همکاری انجمن موسیقی ایران آموزش دوتار را در چند کاست ویدئویی برای موسسه رسانه‌های تصویری انجام داد. موسسه رسانه‌ها به تعهدش عمل کرد و هزینه نوازندگی و اجرا را داد، اما انجمن موسیقی نه. چند سال نوازندگی و اعتراض آنها هم به جایی نرسید و چیزی دستشان را نگرفت. شاید همان بلایی را که در دوره‌ای سر مرحوم وهدانی و ردیفش آوردند که 6 سال معطلش کردند، این بار در هیئتی دیگر بر سر استاد سرور احمدی آوردند.

ساز را به دست گرفت، سازی که نامش را قلندر گذاشته بود، روی تخت چهارزانو نشست و بی تکلف برایمان نواخت. استوار و محکم. در نوازندگی صاحب سبک بود و ذهنش دریایی از گوشه‌ها و نغمات موسیقی منطقه بود چنانکه دوست سال‌های اخیرم، هوشنگ سامانی در خاطره‌ای از او گفته است که نزدیک به 120 گوشه از نغمات منطقه خود را در حفظ داشت، در حالی که نغمات به گوش رسیده، بیش از 20 نغمه هم نیست. درک عمیقش از گوشه‌ها و موسیقی منطقه او را به درجه‌ای از استادی رسانده بود که خود برخی از گوشه‌ها را توسعه داد و به ابداع چند گوشه تازه دست یازید. علاوه بر آن سازنده‌ای چیره دست بود.سید علی میرفتاح می‌گفت که یکی از سازهایش را از طریق زنده یاد سید عباس معارف خریداری کرده بود. همه این توانایی‌ها اما در ایستکاه مرگ دچار توقف شد. مرگی که اگر همه ما اندکی هوشیاری داشتیم، شاید حداقل 10 تا 15 سالی به تاخیر می‌افتاد. یادش گرامی باد.

نظر
اخبار تربت جام : عبداله سرور احمدي دوتار نواز برجسته ایران درگذشت
فرستنده admin در تاريخ ۱۳۹۱/۳/۳۰ ۱۲:۴۱:۰۸ (525 بار خوانده شده)

با كمال تأثر و تألم درگذشت استاد مسلم دوتار نوازي ايران عبداله سرور احمدي را به عموم مردم تسليت عرض مي نماييم. به گزارش خبرگزاري هاي خبرآنلاين و همشهري آنلاين و خراسان عبدالله سرور احمدی، دو تار نواز نامدار منطقه تربت جام و یکی از ستون‌های موسیقی این منطقه که ساز قلندرش نمادی از موسیقی نواحی ایران بود، صبح دوشنبه 29 خرداد در سالروز مبعث پيامبر در تربت جام درگذشت. هوشنگ جاوید، پژوهشگر موسیقی نواحی ضمن اعلام این خبر به همشهری‌آنلاین گفت: استاد سرور احمدی به دلیل توموری در بدنش مورد عمل جراحی قرار گرفت ،اما جسمش توان این عمل را نداشت و دل به دیار باقی داد. وي از جمله چهره‌های برجسته موسیقی منطقه تربت ‌جام بود و نقشی تعیین ‌کننده در معرفی موسیقی این منطقه به جامعه موسیقی ایفا کرد. شاید بتوان گفت که او استاندارد موسیقی‌ دوتار نوازی و خنیاگری در این منطقه به شمار می‌رفت که همه‌گاه شان فرهنگی کارش رانگه می‌‌داشت و اصیل‌ترین نغمه‌ها را می‌نواخت. او متولد سال 1328 و کارمند بازنشسته وزارت نیرو (سازمان آب) بود. استاد سروراحمدی از سال 69 تا 71 سه سال پی در پی در جشنواره موسیقی فجر به عنوان چهره برتر شناخته شد و بعد از آن به کسوت مشاور هیأت داوران این جشنواره در آمد. از عبدالله سروراحمدی 4 پسر و 3 دختر باقی مانده که همگی دستی در نواختن دوتار دارند. پیکر این استاد برجسته موسیقی مقامی امروز سه شنبه ساعت 10 به سمت قبرستان بهشت محمديه تربت جام تشییع شده و به خاک سپرده خواهد شد. سايت تربت جام اين ضايعه جانكاه را به خانواده ايشان و مردم تربت جام و كليه هنرمندان تسليت عرض نموده، علو درجات را براي آن مرحوم آرزو مي نمايد.

ادامه | 1 نظر
(1) 2 3 4 ... 9 »

ثبت نام | ورود به سایت | تبادل لینک | |