افراد آنلاین
21 کاربر آن‌لاين است (1 کاربر در حال مشاهده‌ی سایت اخبـــــــــار)
ادامه...

(1) 2 3 4 ... 9 »
اخبار تربت جام : میراث جام در دستان نوجوان تربت جامی می درخشد
فرستنده admin در تاريخ ۱۳۹۶/۸/۲۵ ۰:۰۰:۰۰ (13 بار خوانده شده)

برای دیدن تصویر اصلی در صفحه جدید کلیک کنید.

شهرستان تربت جام را علاوه برشهره بودن در وحدت شيعه و اهل سنت با وجود عارف نامدارش شيخ احمد جامي در بين شهر هاي مرزنشين به خاطر ساز دلنشين دوتار و استادان نامدارش در اين عرصه شناخته مي شود.

دوتار ، میراث ماندگاری که درگمنامی خودش با همت استادان بزرگی همچون مرحوم نظرمحمد سلیمانی، مرحوم عبدالله سرور احمدی، مرحوم غلامعلی پورعطایی، و … ماندگار و با صدای دلنشین خودش روان هر شنونده ای را به تفکر و تامل وا می دارد سازی که با صدای دلنشینش تربت جام را شهره ای جهانی بخشیده است.

شهرستان تربت جام را علاوه برشهره بودن در وحدت شیعه و اهل سنت با وجود عارف نامدارش شیخ احمد جامی در بین شهر های مرزنشین به خاطر ساز دلنشین دوتار و استادان نامدارش در این عرصه شناخته می شود.

استادانی که سالهاست تمام حیات خود را صرف ماندگاری این ساز کهن نمودند تا سازی که دلنشینی صدایش، عرفان را به دل می رساند و هنگام نوازش انگشتان برصفحه دوسیمش، مشتاقانش را به تفکرعمیق وا می دارد.

وظیفه حفظ این ساز کهن بر عهده اساتید بزرگ و بی مدعای این دیار که برای تحققش از جان و دل وقت گذاشته و به تربیت شاگردانی پرداخته که شگفتی ساز این عرصه شدند.

شاگردان نوجوانی که با انگشتان کوچک خود آنقدر ماهرانه بر صفحه ی دوتار می نوازند که هر شنونده و بیننده ای را به تفکر و تعجب وا می دارد.

نوجوان یازده ساله ای که فراگیری دوتار را آن چنان ماهرانه فراگرفته است بطوریکه اکنون بیشتر مقام های دوتار را با مهارتی خاص و سبک های مختلف می نوازد.

دخترنوجوان که نوازندگی دوتار را دربرنامه های روزمره ی خود قرارداده و حداقل روزی سه ساعت به نوازندگی مشغول است در گفتگوبا خبرنگار جام روز با معرفی خود بیان داشت: مهدیس ابراهیمیان هستم که از هشت سالگی تمرین با دوتار را آغاز کرده و الان سه سال است که به نوازندگی مشغول می باشم.

مهدیس که اکنون به شاگردی ارشد در نزد استاد خودش تبدیل ومهارت در تکنوازی و تکنیک های نوازندگی اش موجب شهرتش شده و با جثه و دستان کوچک خود چنان ماهرانه و استادانه پنجه بر دوتار می زند که نوای برخاسته از دوتارش گویای نواختن چندین وچند ساله را دارد افزود: من چون علاقه ی شدیدی به یادگرفتن دوتار داشتم، اولین مقام دوتار که استاد پیمان غمخوار احمدی آموزش داده بود تا در مدت یک هفته تمرین مسلط شوم را یک شبه فرا گرفتم که موجب تعجب استاد شد.

وی ادامه داد: به دلیل اشتیاق و علاقه فراوان به دوتار نوازی برنامه تمرینات روزانه چهار ساعت انجام می دادم به طوری که تمام انگشتان دست راستم که پنجه می زدم زخم می شد و خون می ریخت اما باز هم چسب می زدم و تمرین می کردم.

ابراهیمیان با اشاره به سبک نوازندگی خود تصریح کرد: سبک نوازندگی ام سبک استادان مرحوم نظرمحمد سلیمانی و عبدالله سرور احمدی می باشد و من ادامه دهنده این سبک هستم.

وی با اشاره علاقه مندی خود در دیگر رشته های هنری خاطر نشان کرد: در کنار نوازندگی دوتار به نقاشی علاقه مندم و در این رشته نیز در سطح خیلی خوبی فعالیت دارم.

مهدیس با اشاره اهدافش از فراگیری دوتار ابراز داشت: هدفی اصلی من رسیدن به درج استادی است و بیشتر برای دل خود می نوازم.

ابراهیمیان با اشاره به دلایل موفقیتش در نوازندگی گفت: موفقیت در هر رشته ی هنری در صورتی به دست می آید که حتماً به آن رشته علاقه مند باشی وشرط اصلی یادگیری هرسازی ابتدا علاقه مند بودن به فراگیری آن و توجه والدین و وقت گذاشتن آنها برای فرزندانشان است.

وی با اشاره به حضور در مسابقات شهرستان یادآورشد: تا کنون در مسابقه های تکنوازی، گروه نوازی و یک جشنواره موسیقی مقامی شرکت که در همه آنها حائز رتبه برتر شدم.

منبع: جام روز

نمونه ای از دوتار نوازی این هنرمند 11 ساله را از اینجا دانلود نمایید.

نظر
اخبار تربت جام : قسمت دانلود و لینکهای مفید مجددا بروزرسانی شد
فرستنده admin در تاريخ ۱۳۹۶/۸/۲۰ ۲:۳۸:۳۱ (152 بار خوانده شده)

بعد از مدتی که قسمت های دانلود و لینکهای مفید سایت تربت جام از دسترس خارج شده بود، با پیگیری و تلاش زیاد مجددا در دسترس قرار گرفت. امیدواریم بتوانیم بیش از پیش در اعتبار بخشیدن به نام تربت جام کوشا باشیم.

نظر
اخبار تربت جام : استاد ذوالفقار عسگریان درگذشت
فرستنده admin در تاريخ ۱۳۹۳/۹/۱۷ ۱۲:۲۹:۰۸ (641 بار خوانده شده)

استاد «ذوالفقار عسکريان» بعد از تحمل مدت ها رنج بيماري در 83 سالگي چشم از جهان فرو بست تا موسيقي مقامي خراسان در سومين ماه پاييز نيز خزان پيشکسوت ديگري را نظاره گر باشد. هنوز دو ماه بيشتر از درگذشت استاد «غلامعلي پورعطايي» دردانه موسيقي مقامي خراسان و صاحب نواي به ياد ماندني «نوايي» نگذشته بود که عصر ديروز استاد ذوالفقار عسکريان هم از ميان ما پر کشيد و غمش در نهان خانه دل نشست. عسکريان که از ماه ها قبل به دليل ابتلا به بيماري شرايط جسمي مناسبي نداشت، روزهاي آخر زندگي اش را در بيمارستان امام رضا(ع) مشهد و تحت مراقبت هاي ويژه سپري کرد و در نهايت عصر روز گذشته بدرود حيات گفت.

برای دیدن تصویر اصلی در صفحه جدید کلیک کنید.

منبع: روزنامه خراسان.

نظر
اخبار تربت جام : استاد غلامعلی پورعطایی به دیار باقی شتافت
فرستنده admin در تاريخ ۱۳۹۳/۷/۱۲ ۱۷:۰۰:۰۰ (4792 بار خوانده شده)

استاد غلامعلی پورعطایی نوازنده چیره‌دست و پیشکسوت موسیقی نواحی شرق خراسان به علت عفونت ریه و سنگ صفرا چشم از جهان فرو بست.
او در سال ۱۳۲۰ به دنیا آمد و بعد از سال‌ها معلمی، در سن ۷۳ سالگی پس از آنکه در ماه‌های اخیر مدتی در بیمارستان امام رضای مشهد بستری بود ، صبح روز 12 مهرماه سال جاری به دیار باقی شتافت.


غلامعلی پورعطایی متولد سال 1320 و بازنشسته آموزش و پرورش بود. در اوان جوانی و در سال 1344 به سبب شهرت در نوازندگی و خوانندگی به تهران دعوت می‌گردد تا در تالار رودکی، مجامع هنری و سفارتخانه‌های اروپایی و رادیو و تلویزیون، همراه با گروه هنرهای آیینی، سنتی و حرکات موزون به سرپرستی هنرمند برجسته هنرهای آیینی «آقای محمدفاروق کیانی‌پور» و دیگر هنرآفرینان میراث کهنسال به اجرای برنامه بپردازد که بسیار مورد اقبال واقع می‌گردد. شهرت وی در این زمان تا بدانجا می‌رسید که ضمن سفر به سراسر ایران، برای اجرای برنامه در کشورهای گوناگون از وی دعوت به عمل می‌آید.

برای دیدن تصویر اصلی در صفحه جدید کلیک کنید.

پور عطایی آموزش جدی دو تار را نزد ذوالفقار عسگریان فرا گرفت و 4 سال نزد او شاگردی کرد. مدتی هم از محضر اساتیدی چون یوسف‌خان تیموری، عبدالحمید ایوب‌خان و منصور باتوری بهره برد. مدتی هم نزد "نورمحمد درپور" که از او به عنوان "گنجینه موسیقی منطقه" یاد می‌شود آموزش دو تار نوازی و آوازهای محلی منطقه را فراگرفت.

پور عطایی که دارای مدرک تحصیلی فوق دیپلم بود ضمن خدمت در آموزش و پرورش برای تدریس در بخش زورآباد (صالح‌آباد امروزی) مامور به خدمت و در آنجا با استاد ادهم شیخی آشنا شد.

پورعطایی در سال 1344 به تهران دعوت شد و در تالار رودکی، مجامع هنری، سفارت‌خانه‌های اروپایی و رادیو و تلویزیون به همراه گروه هنرهای آیینی، سنتی و حرکات موزون به سرپرستی محمد فاروق کیان‌پور و هنرمندان دیگری مانند رسول پهلوان، ندایی، کبودانی، آذرخشی، میرزا احمدی، رسول سعدا و ... اجرای برنامه کرد. از اجراهای این گروه کاست‌های زیادی تهیه شد و مورد استقبال مخاطبان قرار گرفت. برخی از این مقام‌های موسیقی عبارتند از: نوایی، الله هو الله مدد، مقام جل، اشتر خجو، کاکل بناز، سه چکه جامی و ... .

شهرت استاد عطایی به جایی رسیده بود که کشورهای گوناگون از او برای اجرای برنامه دعوت به عمل می‌آوردند.

استاد عطایی درباره ساز تخصصی خود یعنی دوتار گفته بود: «دوتار ساز دل است. هیچ کس از عبارت دوتار نوازی استفاده نمی‌کند و همه می‌گویند: دو تار زنی. دو تار را می‌زنند ولی بقیه سازها را می‌نوازند. دوتار یک جور فریاد است اما این زدن به معنای خشونت نیست. بیشتر جوشش و عصیان روح است. روال تار زدن این‌گونه است که از یک دعوا شروع و به یک آشتی ختم می‌شود».

غلامعلی عطایی در بیش از 18 فیلم و سریال تلویزیونی از جمله فیلم‌های "فاخته" و "کوچ" ساخته واروژ کریم مسیحی، سمک عیار ساخته بهرام بیضایی، و "نهانخانه دل" ساخته فاروقی ایفای نقش کرده است. همچنین، شرکت در مراسم شاهنامه‌خوانی با دوتار مانند جنگ هفت لشکر، داستان سیاوش، داستان بیژن و منیژه، جنگ کُک کوهزاد (قلعه‌ای در تربت جام به نام قلعه گگ) از دیگر فعالیت‌های اوست.



پورعطایی شیوه خاص خود را در خواندن و نواختن داشت. او صدای پخته‌ای داشت که با لهجه خاص منطقه تربت جام آمیخته بود و همین مساله به کار او اصالت و هویت خاصی می‌بخشید. علاوه بر این، او در اجرای صحنه‌ای آوازهایش مهارت زیادی داشت و مکث‌ها و دست گذاشتن بر بناگوش و body lanquage او هنگام خواندن و خواندن با طمأنینه اشعار، ترکیبی مناسب و جذاب را برای مخاطبان آثارش ایجاد می‌کرد. ترکیب این ظرفیت‌های چندگانه باعث شده بود او در میان عامه مردم به عنوان نماد موسیقی تربت جام و حتی خراسان شناخته شود.

قطعه "نوایی نوایی" پیش از استاد عطایی توسط عثمان خوافی خوانده شده بود اما شهرت اصلی این قطعه وامدار غلامعلی عطایی‌پور است. این قطعه روی شعری از طبیب اصفهانی ساخته شد و بعدها کامبیز روشن‌روان نیز برداشتی ارکسترال از این قطعه را با صدای بیژن بیژنی منتشر کرد.



استاد پورعطایی مورد علاقه بسیاری از هنرمندان و بزرگان ادب مملکت بود؛ به گونه‌ای که مرحوم قیصر امین‌پور درباره او سروده است:

آهنگ جنون می‌زنی ای پور عطایی از پرده برون می‌زنی ای پورعطایی

در چنگ نه بر چنگ که در خانه دل‌ها بر جرده خون می‌زنی ای پورعطایی

از دایره عقل برون برده دلم را تو سحر و فسون می‌زنی ای پور عطایی

در حیرتم و پرسشم از جمع عزیزان این است که چون می‌زنی ای پورعطایی

از مرحوم پورعطایی دو دختر و پسر به جای مانده که همه آنها در زمینه موسیقی فعالیت می‌کنند. یکی از فرزندان استاد جایزه نوازنده برتر در جشنواره موسیقی نواحی کرمان را از آن خود کره بود. آلبوم فرهنگ دیرینه خراسان و چند آلبوم دیگر از نواخته‌ها و خوانده‌های این خنیاگر موسیقی ایران است که در بعضی از آنها فرزندانش نیز ساز می‌زنند و می‌خوانند.

منبع: گناپا - خبرآنلاین.

دانلود چند آهنگ مشهور از استاد پورعطائی (نوایی، یاهوزنم، مکه، دل شیدا، الله مدد)

نظر
اخبار تربت جام : طرح هم کد سازی تلفن ها در استان خراسان رضوی آغاز شد
فرستنده admin در تاريخ ۱۳۹۳/۵/۲ ۱۲:۴۳:۲۳ (3767 بار خوانده شده)

علی ملک جعفریان چهارشنبه شب در گفت وگو با خبرنگار ایرنا افزود: از ساعت 22 امشب تمامی شماره تلفن های خراسان رضوی تغییر یافته و هر مشترک در سراسر استان دارای یک شماره منحصر به فرد خواهد بود. وی اظهار کرد: بدین طریق تمامی شماره تلفن های ثابت خراسان رضوی هشت رقمی شده و تماس از یک نقطه به نقطه دیگر استان نیاز به گرفتن کد ندارد.

وی خاطر نشان کرد: تمامی ساکنان خراسان رضوی می توانند تغییرات حاصله در شماره تلفن خود را از طریق تماس با شماره 8070 جویا شوند.

وی ادامه دا: با اجرای طرح هم کدسازی، کد استان خراسان رضوی از 0511 به 051 تبدیل شده و اگر مشترک خواسته باشد از خارج استان به هر شهرستان و هر مکانی از استان تماس داشته باشد، کافی است کد 051 را بگیرد تا تماس برقرار گردد.

مدیر عامل شرکت مخابرات خراسان رضوی افزود:بر طبق طرح هم کد سازی به اول شماره تلفن های شهرستان های مشهد، طرقبه، شاندیز، سرخس، کلات، رضوی، فریمان، گلبهار و ملک آباد رقم سه افزوده شده است .

به گفته وی، همچنین به اول شماره تلفن های شهرستان های قوچان، جغتای، نیشابور، جوین، سبزوار، خوشاب،فیروزه ،درگز و چناران رقم 4 اضافه شده است .

ملک جعفریان همچنین از اصافه شدن رقم 5 به اول شماره تلفن های شهرستان های تربت حیدریه، تربت جام، گناباد، کاشمر، خواف، تابیاد، بجستان، بردسکن، باخرز، فیض آباد، خلیل آباد، رشتخوار و زاوه خبر داد.

به گفته ویٰ، در برخی از شهرستان ها نیز دو رقم از شماره تلفن های آنان تغییر یافته است.

وی با اشاره به کاهش هزینه های تماس در داخل استان با اجرای طرح هم کد سازی، گفت: از این پس تعرفه هر دقیقه مکالمه تلفن ثابت به ثابت از یک نقطه استان به سایر نقاط استان 30 ریال محاسبه می شود.

وی در پایان افزود: بر این اساس هزینه تعرفه هر دقیقه مکالمه ثابت به ثابت بین استانی 330 ریال و هر دقیقه مکالمه ثابت به همراه شرکت ارتباطات سیار و سایر اپراتورها 625 ریال محاسبه می گردد.

مشهد- ایرنا - 1393/5/1

ضمنا براي اطلاع از شماره تلفن جديد خود مي توانيد به شماره تلفن 8070 تماس بگيريد.

نظر
اخبار تربت جام : کنسرت گروه کیوان ساکت با آواز سالار عقیلی و غلامعلی پورعطایی
فرستنده admin در تاريخ ۱۳۹۲/۲/۳ ۱۵:۱۲:۲۳ (3431 بار خوانده شده)

گروه موسیقی کیوان ساکت(وزیری) به خوانندگی سالار عقیلی در تالار وحدت به روی صحنه خواهند رفت.این کنسرت 18، 19 و 20 اردیبهشت هر شب ساعت 21:30 اجرا خواهد شد و گروه موسیقی «وزیری» به سرپرستی کیوان ساکت با سالار عقیلی همنوا خواهند شد. در این کنسرت قرار است، تعدادی از قطعات کیوان ساکت برای علاقه‌مندان اجرا شود. غلامعلی پورعطایی، دوتار نواز خراسانی به همراه ذوالفقار عسگریان با آواز محلی و ساز دوتار میهمان این سه شب موسیقایی خواهند بود.

منبع: موسیقی ما

ادامه | 1 نظر
اخبار تربت جام : سال نو مبارک
فرستنده admin در تاريخ ۱۳۹۲/۱/۱ ۲۱:۱۴:۲۳ (1182 بار خوانده شده)

سال جدید را بر همه مردم تبریک عرض می نماییم. با آرزوی سالی پر خیر و برکت، سرشار از موفقیت و سلامتی و شادی.برای دیدن تصویر اصلی در صفحه جدید کلیک کنید.

نظر
اخبار تربت جام : راز مرگ پلنگ روی دکل برق
فرستنده admin در تاريخ ۱۳۹۱/۱۱/۲۷ ۲۲:۰۵:۳۸ (1353 بار خوانده شده)

«نظر عبادی زاده» 45 ساله است. 4 دختر و 2 پسر دارد. صورتش آفتاب سوخته است و موهای سرش دارد جو گندمی می‌شود.

ته ریش زبری دارد و سبیل می‌گذارد. روی پیشانی اش چین افتاده است و چروکهای ریزی را می‌شود گوشه چشمش دید. قد و قامتش متوسط است و وقتی دست می‌دهد، زمختی دستهای یک کشاورز کهنه کار حس می‌شود. عبادی زاده، آدمی است مثل همه آدمهای دشت. با این تفاوت که او در تاریکی سر شب 19 آبان 1389 شخصیت اول داستانی شد که خبرش خیلی زود همه جا پیچید. از روستای «رباط» تربت جام در حاشیه مرز افغانستان بگیر، تا شبکه های ماهواره ای.
برای دیدن تصویر اصلی در صفحه جدید کلیک کنید.

عکس های پلنگی که در عمق دشت، روی ارتفاع بیست و چند متری دکل برق فشار قوی مرده بود، حقیقتاً تکان دهنده بود. هیچ کس به درستی نمی دانست چه اتفاقی افتاده است و پلنگی که باید در قلمرو خود در کوهپایه باشد، در وسط دشت چه می‌کند، آن هم روی دکل برق؛ و گمانه زنی ها از همین جا آغاز شد. بعضی ها، جنازه پلنگ نر 4 ساله را که روی دکل برق از کمر آویزان شده بود، زهر چشم شکارچی ها از محیطبانان تلقی کردند، چه در آن روزها هم ماجرای رویارویی محیطبان ها با شکارچیان، ماجرای پر حادثه ای بود. عده ای نیز احتمال دست آموز بودن پلنگ را مطرح کردند و تا آنجا پیش رفتند که جراید به کنایه به مسؤولان پارک پردیسان که آن روزها سرگرم تیمار ببرهای روسی بودند، پیشنهاد کردند پرورش دهنده پلنگ را بیابند و از او در نگه داری ببرها که مشمشه گرفته بودند، یاری بخواهند.

داستان پلنگ تربت جام و مرگ مرموزش اما هیچ گاه روشن نشد، حتی آن وقتی که مسؤولان اداره محیط زیست از دستگیری شکارچی متخلف و جریمه و زندانش خبر دادند.

نظر عبادی زاده که در تاریکی سر شب 19 آبان 1389 تفنگ 5 تیرش را رو به حیوان وحشی نشانه گرفت، حالا پس از گذشت 2 سال، برای اولین بار، در گفت و گو با روزنامه قدس، می‌خواهد همه ماجرای آن شب را شرح بدهد.

آقای عبادی زاده! می‌خواهم با دقت ماجرای آن شب را برای من و خواننده های روزنامه شرح بدهی.
باشد، این حرفها را که بزنم، برایم بد نمی شود؟

نه. بد آن اتفاقی بود که افتاد. شما هم که جریمه ات را پرداخته ای و زندانت را کشیده ای. فقط می‌خواهیم بفهمیم اصل ماجرا چه بود؟
راستش، غروب بود که من از سر کار برگشتم به خانه. خسته بودم. کارهای سر زمین زیاد بود و حسابی خسته ام کرده بود. ما هم کشاورزیم و هم مالدار(دامدار). گوسفندهایمان توی رمه است و دست چوپان. آن شب رمه، سی چهل کیلومتر پایین تر از روستا، نزدیک چاه موتوری بود که ما به آن می‌گوییم «چاه بهرامی». من تازه از سر کار به خانه برگشته بودم که چوپانها زنگ زدند. می‌گفتند یک حیوان وحشی نزدیک رمه است و همه گوسفند ها توی دشت پخش و پلا شده اند. زنگ زده بودند که من و چهار، پنج نفر دیگر که صاحب رمه بودیم، برویم کمک شان برای جمع کردن رمه. هوا داشت تاریک می‌شد. تا هوا روشن بود باید همه گوسفندها را جمع می‌کردیم وگر نه در تاریکی شب، سخت می‌شود رمه را جمع کرد.

من از قدیم تفنگ دارم. یک 5 تیر قدیمی. اینجا مرز است. حالا را نبینید که منطقه امنیت دارد. چند سال پیش از دست اشرار، آسایش نداشتیم. من برای حفظ زندگی و زن و بچه ام، اسلحه خریدم. اسلحه ام هم مجوز دارد. قرآنی(به قرآن قسم) تا حالا یک بار هم اسلحه ام را به طرف حیوانی نگرفته ام. این همه توی کشت و کارها خرگوش می‌بینم، حتی یک بار هم نشده که خرگوشی را بزنم. چرا حیوان زبان بسته ای را بکشم؟

آن شب اسلحه ام را هم برداشتم. چوپان ها گفتند حیوان وحشی به رمه زده خب من هم 5 تیرم را برداشتم. از روستای رباط تا چاه بهرامی، نیم ساعتی با موتور راه است. وقتی رسیدم که هوا تاریک شده بود. چوپان ها، گوسفندها را هی کرده بودند توی یک تلخ(آبگیر- استخر) که آب نداشت و خالی بود. دیوارهای تلخ بلند بود و می‌شد رمه را همانجا نگه داشت، اما هنوز نصف رمه توی دشت پخش بود. حیوان که به رمه نزدیک بشود، حتی اگر حمله هم نکند، گوسفندها می‌فهمند و وحشت می‌کنند. گوسفند هم که وحشت کند، نه سگ می‌تواند برش گرداند، نه چوپان.

چوپانها نگفتند چه حیوانی به گله زده؟ آنها ندیده بودند که این حیوان وحشی چیست؟
نه ندیده بودند. حیوان از یک شیار که رد تراکتور بوده، خودش را به رمه نزدیک کرده بود. چوپانها ندیده بودند. فقط دیده بودند حیوانی توی دشت است و رمه دارد پخش می‌شود. سگها به حیوان حمله کرده بودند.

اما دشت هموار است و راحت می‌شود اطراف را دید.
بله دشت هموار است، اما رمه ما 600 تا گوسفند دارد. می‌دانید وقتی 600 تا گوسفند توی دشت پخش می‌شوند، چطور می‌شود؟ دیگر نمی شود هیچ طرفی را درست دید. من قبلا چند باری را که گرگ به رمه زده، دیده ام. حیوان وحشی وقتی حمله می‌کند که سینه سپر جلو نمی آید. خف می‌کند(خمیده خمیده و پنهانی می‌آید) می‌تواند پشت هر گوسفندی، گرگ باشد. چیزی دیده نمی شود.

وقتی من رسیدم، هوا تاریک شده بود. سگها با حیوان درگیر شده بودند و فراری اش داده بودند. ما آن سال، چهار تا سگ داشتیم. چوپانها دیده بودند که حیوان وحشی چطور سگها را این طرف و آن طرف پرت می‌کند. معلوم بود که حیوان، خیلی قوی است. یکی از سگهای ما، چند روز گم بود. از چهار تا سگی که داشتیم، یکی شان خیلی گیرند(قوی و وحشی) بود. همان سگ حیوان را دنبال کرده بود و می‌دانست حیوان کجا رفته.
برای دیدن تصویر اصلی در صفحه جدید کلیک کنید.
من با یکی از چوپانها دنبال سگ راه افتادیم. هوا تاریک بود و جایی را نمی شد دید. سگ جلو می‌رفت و ما هم دنبالش. چراغ قوه داشتیم و جلوی پای مان را می‌دیدیم. شاید هزار متری دویدیم که سگ ایستاد و شروع کرد به سر و صدا کردن. معلوم بود، حیوان همین نزدیکی است. اطراف ما هموار بود، هر چی چراغ قوه انداختیم، چیزی ندیدیم، اما سگ هی سر و صدا می‌کرد. باز چراغ قوه انداختیم و دیدم که چشمهای حیوان بالای دکل، برق می‌زند. به عمرم ندیده بودم که حیوانی از دکل بالا برود. حیوان رفته بالای بالای دکل. چشمهایش برق می‌زد.

باز هم نفهمیدی، چه حیوانی به رمه ات زده؟
نه. شب بود و فقط چشمهای حیوان برق می‌زد.

آقای عبادی زاده! قبول کن که می‌دانستی پلنگ است که به گله ات زده. خب وقتی از پای دکل چراغ قوه بیندازی، هر چقدر هم که هوا تاریک باشد، حتما حیوان دیده می‌شود. گرگ و کفتار که نمی توانند از جایی بالا بروند. من اقرار چوپانهایت را هم که در پرونده ات هست خوانده ام. آنها خودشان گفته اند که در روشنی روز، دیده اند که پلنگ به رمه زده.
قرآنی من تا قبل از آن، هیچ حیوانی را نزده بودم. نصف رمه گم بود. 90 تا از گوسفندها، هنوز توی دشت بودند. اگر به رمه می‌زد، بیچاره می‌شدیم. من فقط زدمش که برود.

یکی از چوپانهایت گفته وقتی با سگها حیوان را تعقیب می‌کرده، دیده که چطور پلنگ در اولین جستی که می‌زند تا 2 متری دکل، می‌پرد و از آن بالا می‌رود. شما ندیدی حیوان چطور از دکل برق بالا رفت؟
ندیدم. من وقتی رسیدم که حیوان تا نوک دکل بالا رفته بود. من فقط چشمهایش را دیدم که برق می‌زد. زدم. هر چی تیر داشتم زدم. یک بار هم که تفنگ نزد، گلن گدن کشیدم که ظاهرا فشنگی بیرون پریده بود. این همان فشنگی است که ماموران، صبح، پای دکل پیدا کرده بودند.
تفنگم، 5 تیر داشت که 4 تایش به حیوان خورده بود.

نماندی که ببینی چه می‌شود؟
نه نماندم. برگشتم که رمه را جمع و جور کنیم. آن شب تا چند ساعت، همه دشت اطراف را گشتیم تا گوسفندها را جمع کردیم. ما، مالداریم. مال مان، همه زندگی مان است. مجبوریم به خاطرش، هر کاری بکنیم.

اسم اداره حفاظت محیط زیست را تا حالا شنیده ای؟
نه تا قبل از این ماجرا، بعدش خب چرا. طرف شکایت از من، همین اداره محیط زیست بود.

چیزی از قوانین شکار می‌دانی؟
نه

اما شما اسلحه داشتی و برای اسلحه ات مجوز گرفته بودی، وقتی به شما مجوز می‌دادند، کسی چیزی از قوانین شکار، به شما نگفت؟
نه

گوسفندهایت بیمه بودند؟
بله. بیمه بودند.

خب بیمه که خسارتت را می‌داد. تازه اداره محیط زیست هم خسارت حمله حیوان وحشی به رمه ها را می‌پردازد.
نه آقا، فقط حرفش را می‌زنند. وقتی می‌خواهند پول بگیرند که حرفی نیست و راحت کارها انجام می‌شود، اما وقتی می‌خواهند پول بدهند، همه جوره شرط می‌گذارند. می‌گویند حیوان باید در جای مطمئنی نگهداری شود. خب وسط دشت، جای مطمئن کجاست؟ نمی شود که فرسخ به فرسخ، آغل زد برای حیوان. می‌گویند پلاک حیوان را بیاور. خب وقتی گرگ به گله می‌زند و گوسفندی را می‌برد، پلاکش را هم می‌برد. من از کجا پلاک بیاورم؟

کسی از رمه دارها، تا حالا از اداره حفاظت محیط زیست، خسارت گرفته؟
شاید یکی دو نفری گرفته باشند. کسی از این چیزها، خبر ندارد.

خب، پلنگ را زدی، گله را هم جمع کردی. بعد چی شد؟
آن شب که اتفاقی نیفتاد، بعداً معلوم شد، پلنگ همانجا روی دکل مرده. وقتی من زدمش، بالای بالای دکل بود. بعد مثل اینکه حیوان بی رمق شده و پایین افتاده بود، اما به میله های دکل گیر کرده بود.

خودت هم آمدی که حیوان را ببینی؟
نه. شلوغ شده بود. همه جا حرفش بود. مامورها آمده بودند. ترسیده بودم. رفتم سر کشت و کارهایمان و دیگر به روستا نیامدم.
سه ماه خودم را گم و گور کردم. اما خبر داشتم که از اداره آگاهی آمده اند و از خیلی ها بازجویی کرده اند. اصلا فکر نمی کردم، کار آن شبم این قدر دنباله داشته باشد. اسلحه ای را که از آن شلیک شده بود، شناسایی کرده بودند. می‌دانستند 5 تیر بوده. دنبالش می‌گشتند. آخرش خسته شدم، آمدم و خودم را معرفی کردم.

چطور شد که خودت را معرفی کردی؟
راستش شنیدم که همسایه مان را گرفته اند. دلم نیامد کس دیگری به خاطر کاری که من انجام داده ام، گرفتار شود. آمدم و خودم را معرفی کردم. دادگاهی شدم. 2 روز، رفتم زندان و یک میلیون و 600 هزار تومان جریمه دادم.

حالا پشیمان هستی که آن شب به پلنگ روی دکل شلیک کردی؟
چطور پشیمان نباشم؟ زندان رفته‌ام. جریمه داده‌ام. تازه خبرش همه جا پیچیده. مشهور شده‌ام. منی که حتی یک بار هم به عمرم شکار نکرده‌ام، معروف شده‌ام که حیوانی را، آن هم به این وضع، کشته‌ام. چطور پشیمان نباشم؟ ما، زندگی مان، زندگی مالداری است. کشاورزیم. کاری به این کارها نداریم. ما را چه به شکار؟

حسن احمدی فرد - قدس آنلاین

نظر
اخبار تربت جام : شایعاتی مبنی بر تخریب منبع آب تربت جام!
فرستنده admin در تاريخ ۱۳۹۱/۱۰/۲۶ ۲۲:۲۴:۳۶ (1638 بار خوانده شده)

روزنامه خراسان - اعلمي: «منبع آب سيماني» شهرستان تربت جام سال هاست در دروازه ورودي شهر به عنوان نماد و يادگاري از تلاش نسل هاي پرتوان و سخت کوش مردمان اين شهر خودنمايي مي کند. متاسفانه زمزمه هايي به گوش مي رسد که حاکي است اين اثر به ياد ماندني در آستانه تخريب و ويراني قرار دارد. به گزارش خبرنگار ما اين منبع آب سيماني که بيش از ۷۰ سال قدمت داشته و مي تواند از جمله آثار باستاني ثبت شود، در ورودي شهر قرار گرفته است و اکنون در شهر شايعه شده که بنا به دلايلي توسط فرمانداري شهرستان تربت جام قرار است اين منبع سيماني تخريب شود. البته اين اقدام از فرماندار تربت جام که توجه ويژه اي به حفظ و نگهداري آثار باستاني دارد کمي بعيد به نظر مي رسد اما اگر قرار باشد اين زمزمه ها را جدي بگيريم آن گاه بايد بگوييم چرا با دست خود اين گونه تيشه به ريشه تمدن و فرهنگ خود مي زنيم؟ آيا جوابي براي آيندگان داريم؟

ادامه | 2 نظر
اخبار تربت جام : زلزله ۴ريشتري مناطقي از تربت جام را لرزاند
فرستنده admin در تاريخ ۱۳۹۱/۱۰/۲۶ ۲:۰۰:۰۰ (836 بار خوانده شده)

روزنامه خراسان - حقدادي: زلزله روز گذشته مناطقي از تربت جام را لرزاند که مرکز اين زلزله ۱۸کيلومتري شمال شرق تربت جام گزارش شده است.

دبير شوراي هماهنگي بحران تربت جام با اعلام اين خبر به خراسان اظهار داشت: زلزله ۴ريشتري ساعت 1:40 بامداد روز گذشته مناطقي از روستاهاي تربت جام را لرزاند.

«امير ذاکري» افزود: اين زلزله روستاهاي شيرآباد، چشمه گل، نمک و فيروزکوه از توابع بخش مرکزي و روستاهاي سميع آباد، علي آباد، يادگار، صاحبداد،

ا...آباد و... (از توابع بخش «پايين جام») را در شهرستان تربت جام لرزاند.

وي تصريح کرد: پس از وقوع زلزله و اطلاع رساني بلافاصله دستگاه هاي عضو مديريت بحران در حالت آماده باش قرار گرفتند.

گروهي براي بررسي خسارات احتمالي به محل اعزام شدند که تاکنون چند مورد آسيب جزئي از جمله به ۱۰واحد مسکوني (بدون قرباني و مجروح) گزارش شده است.

در خور اشاره است اين زمين لرزه در نقاطي از صالح آباد نيز احساس شد.

نظر
(1) 2 3 4 ... 9 »

عکس منتخب
namaz1.jpg
ورود به سایت | تبادل لینک | |