افراد آنلاین
20 کاربر آن‌لاين است (3 کاربر در حال مشاهده‌ی سایت انجــــمن ها)
ادامه...

در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان



(1) 2 3 »


اشعار
مديران سايت
عضو شده از:
۷:۰۰ یکشنبه ۲ خرداد ۱۳۸۹
گروه:
مدير سايت
عضو سايت
پیام: 1392
سطح : 32; درصد این سطح : 6
پست/روز : 155 / 776
روز/پست : 464 / 16807
آفلاین
تو به من خندیدی!
و نمی دانستی من به چه دلهره ، از باغچهء همسایه سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید، غضب آلوده به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و سالهاست هنوز خش خش گام تو تکرار کنان
میدهد آزارم
و من در اندیشه این پندارم که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت


در جواب اما من؛


من به تو خنديدم
چون که می دانستم
تو به چه دلــهره از باغچه همسايه سيب را دزديدی،
پدرم از پی تو تند دويد
و نمی دانستی که
باغبان باغچه همسايه
پدر پير من است!

من به تو خنديدم
تا که باخنده ی خود
پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو ليک
لرزه انداخت به دستان من و
سيب دندان زده از دست من افتاد به خاک

دل من گفت: برو
چون نمی خواست به خاطر بسپارد
گريه تلخ تو را
و من رفتم و هنوز
سالهاست که در ذهن من
آرام آرام
حيرت و بغض نگاه تو
تکرار کنان،
می دهد آزارم
و من انديشه کنان
غرق اين پندارم:
که چه می شد اگــر باغچه خانه ما سيب نداشت؟

پیام زده شده در: ۳:۰۴ پنجشنبه ۱۸ آبان ۱۳۸۵
انتقال پست به یک برنامه دیگر انتقال


Re: اشعار
مديران سايت
عضو شده از:
۷:۰۰ یکشنبه ۲ خرداد ۱۳۸۹
گروه:
مدير سايت
عضو سايت
پیام: 1392
سطح : 32; درصد این سطح : 6
پست/روز : 155 / 776
روز/پست : 464 / 16807
آفلاین
آه اي دل غمگين، كه به اين روز فكندت؟!

فرياد كه از ياد برفت آن همه پندت

اي مرغك سر گشته ، كدامين هوس آموز؟

بي بال و پرت ديد و چنين بست به بندت؟!

اي آهوي تنهاي گريزان پريشان

خون مي چكد از حلقه ي پيمان كمندت

اي جام به هم ريخته ، صد بار نگفتم

با سنگدلان يار مشو مي شكنندت؟!

آه ، اي دل آزرده ، در اين هستي كوتاه

آتش به سرم مي رود از آه بلندت

جان در صدف شعر با گوهر كردي و گفتي

صاحب نظران هم پشيزي نخرندت

ارزان ترت از هيچ گرفتند و گذشتند

امروز ندانم كه فروشند به چندت؟!

جان دادي و درسي به جهان ياد گرفتي

ارزان تر از اين درس محبت ندهندت.

پیام زده شده در: ۳:۳۱ پنجشنبه ۱۸ آبان ۱۳۸۵
انتقال پست به یک برنامه دیگر انتقال


Re: اشعار
مديران سايت
عضو شده از:
۷:۰۰ یکشنبه ۲ خرداد ۱۳۸۹
گروه:
مدير سايت
عضو سايت
پیام: 1392
سطح : 32; درصد این سطح : 6
پست/روز : 155 / 776
روز/پست : 464 / 16807
آفلاین
رفتم؛ مرا ببخش و مگو او وفا نداشت
راهی به جز گریز برایم نمانده بود

این عشق آتشین پر از درد بی امید
در وادی گناه و جنونم کشانده بود

رفتم که داغ بوسه ی پر حسرت تورا
با اشکهای دیده ز لب شستشو دهم

رفتم که ناتمام بمانم در این سرود
رفتم که با نگفته به خود آبرو دهم

رفتم؛ مگو؛ که چرا رفت؛ ننگ بود!
عشق من و نیاز تو و سوزو ساز ما

از پرده ی خموشی و ظلمت؛ چو نور صبح
بیرون فتاده بود به یکباره راز ما

رفتم؛ که گم شوم چو یکی قطره اشک گرم
در لابلای دامن شبرنگ زندگی

رفتم که در سیاهی یک گور بی نشان
فارغ شوم ز کشمکش و جنگ زندگی

من از دو چشم روشن و گریان گریختم
از خنده های وحشی طوفان گریختم!

از بستر وصال به آ غوش سرد هجر
آزرده از ملامت وجدان گریختم

ای سینه در حرارت سوزان خود بسوز
دیگر سراغ شعله آ تش ز من مگیر

پیام زده شده در: ۲:۳۴ چهارشنبه ۱۵ آذر ۱۳۸۵
انتقال پست به یک برنامه دیگر انتقال


به كه بايد دل بست؟
مديران سايت
عضو شده از:
۷:۰۰ یکشنبه ۲ خرداد ۱۳۸۹
گروه:
مدير سايت
عضو سايت
پیام: 1392
سطح : 32; درصد این سطح : 6
پست/روز : 155 / 776
روز/پست : 464 / 16807
آفلاین
به كه بايد دل بست؟
به كه شايد دل بست؟

سينه ها جاي محبت، همه از كينه پر است .
هيچكس نيست كه فرياد پر از مهر تو را ـ
گرم، پاسخ گويد
نيست يكتن كه در اين راه غم آلوده عمر ـ
قدمي، راه محبت پويد

خط پيشاني هر جمع، خط تنهائيست
همه گلچين گل امروزند ـ
در نگاه من و تو حسرت بيفردائيست .

به كه بايد دل بست ؟
به كه شايد دل بست ؟

نقش هر خنده كه بر روي لبي ميشكفد ـ
نقشه يي شيطانيست
در نگاهي كه تو را وسوسه عشق دهد ـ
حيله پنهانيست .

زير لب زمزمه شادي مردم برخاست ـ
هر كجا مرد توانائي بر خاك نشست
پرچم فتح بر افرازد در خاطر خلق ـ
هر زمان بر رخ تو هاله زند گرد شكست

به كه بايد دل بست؟
به كه شايد دل بست؟

خنده ها ميشكفد بر لبها ـ
تا كه اشكي شكفد بر سر مژگان كسي
همه بر درد كسان مينگرند ـ
ليك دستي نبرند از پي درمان كسي

از وفا نام مبر، آنكه وفاخوست، كجاست ؟
ريشه عشق، فسرد
واژه دوست، گريخت
سخن از دوست مگو، عشق كجا ؟ دوست كجاست ؟

دست گرمي كه زمهر ـ
بفشارد دستت ـ
در همه شهر مجوي
گل اگر در دل باغ ـ
بر تو لبخند زند ـ
بنگرش، ليك مبوي
لب گرمي كه ز عشق ـ
ننشيند بلبت ـ
به همه عمر، مخواه
سخني كز سر راز ـ
زده در جانت چنگ ـ
بلبت نيز، مگو

چاه هم با من و تو بيگانه است
ني صد بند برون آيد از آن، راز تو را فاش كند
درد دل گر بسر چاه كني
خنده ها بر غم تو دختر مهتاب زند
گر شبي از سر غم آه كني .

درد اگر سينه شكافد، نفسي بانگ مزن
درد خود را به دل چاه مگو
استخوان تو اگر آب كند آتش غم ـ
آب شو، « آه » مگو .

ديده بر دوز بدين بام بلند
مهر و مه را بنگر
سكه زرد و سپيدي كه به سقف فلك است
سكه نيرنگ است
سكه اي بهر فريب من و تست
سكه صد رنگ است

ما همه كودك خرديم و همين زال فلك
با چنين سكه زرد ـ
و همين سكه سيمين سپيد ـ
ميفريبد ما را
هر زمان ديده ام اين گنبد خضراي بلند ـ
گفته ام با دل خويش:

مزرع سبز فلك ديدم و بس نيرنگش
نتوانم كه گريزم نفسي از چنگش
آسمان با من و ما بيگانه
زن و فرزند و در و بام و هوا بيگانه
« خويش » در راه نفاق ـ
« دوست » در كار فريب ـ
« آشنا » بيگانه

شاخه عشق، شكست
آهوي مهر، گريخت
تار پيوند، گسست

به كه بايد دل بست ؟
به كه شايد دل بست ؟

پیام زده شده در: ۲۰:۵۷ دوشنبه ۲۵ دی ۱۳۸۵
انتقال پست به یک برنامه دیگر انتقال


زمستان
مديران سايت
عضو شده از:
۷:۰۰ یکشنبه ۲ خرداد ۱۳۸۹
گروه:
مدير سايت
عضو سايت
پیام: 1392
سطح : 32; درصد این سطح : 6
پست/روز : 155 / 776
روز/پست : 464 / 16807
آفلاین
سلامت را نمی‌خواهند پاسخ گفت،
سرها در گریبان‌ست.
کسی سربرنیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را.
نگه جز پیش پا را دید نتواند،
که ره تاریک و لغزان‌ست.
وگر دست محبت سوی کس یازی،
به اکراه آورد دست از بغل بیرون؛
که سرما سخت سوزان‌ست.

***
نفس، کز گرمگاه سینه می‌آید برون، ابری شود تاریک.
چو دیوار ایستد در پیش چشمانت.
نفس کاینست، پس دیگر چه داری چشم
زچشم دور یا نزدیک؟

***
مسیحای جوانمرد من! ای ترسای پیر پیرهن‌چرکین!
هوا بس ناجوانمردانه سردست… آی..
دمت گرم و سرت خوش باد!
سلامم را تو پاسخ گوی، در بگشای!

***
منم من، میهمان هر شبت، لولی‌وش مغموم.
منم من، سنگ تیپاخورده‌ی رنجور.
منم، دشنام پست آفرینش، نغمه‌ی ناجور.

***
نه از رومم، نه از زنگم، همان بی‌رنگ بی‌رنگم.
بیا بگشای در، بگشای، دلتنگم.
حریفا! میزبانا! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می‌لرزد.
تگرگی نیست، مرگی نیست.
صدایی گر شنیدی، صحبت سرما و دندان‌ست.

***
من امشب آمدستم وام بگزارم.
حسابت را کنار جام بگذارم.
چه می‌گویی که بیگه شد، سحر شد، بامداد آمد؟
فریبت می‌دهد، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست.
حریفا! گوش سرما برده‌است این، یادگار سیلی سرد زمستان‌ست.
و قندیل سپهر تنگ میدان، مرده یا زنده،
به تابوت ستبر ظلمت نه‌توی مرگ‌اندوه، پنهان‌ست.
حریفا! رو چراغ باده را بفروز، شب با روز یکسان‌ست.

***
سلامت را نمی‌خواهند پاسخ گفت.
هوا دلگیر، درها بسته، سرها در گریبان، دستها پنهان،
نفس‌ها ابر، دلها خسته و غمگین،
درختان اسکلتهای بلور‌آجین،
زمین دلمرده، سقف آسمان کوتاه
غبارآلوده مهر و ماه،
زمستان‌ست.

پیام زده شده در: ۲۱:۵۶ دوشنبه ۲۵ دی ۱۳۸۵
انتقال پست به یک برنامه دیگر انتقال


زمزمه
مديران سايت
عضو شده از:
۷:۰۰ یکشنبه ۲ خرداد ۱۳۸۹
گروه:
مدير سايت
عضو سايت
پیام: 1392
سطح : 32; درصد این سطح : 6
پست/روز : 155 / 776
روز/پست : 464 / 16807
آفلاین
به شقايق سوگند که تو برخواهي گشت
من به اين معجزه ايمان دارم ...

باغبان دلشاد کنج ايوان زمزمه کنان مي گويد:
" منتظر بايد بود تا زمستان برود، غنچه ها گل بکنند ... "

ديرگاهيست که من روزنه را يافته ام
به اميد رويش لحظه سبز ديدار
بذر بودنت را در دلم کاشته ام ...

با خودم مي گويم :
" نکند بي خبر از راه رسي و من دلخسته
با آن همه گلهاي آرزو
در سحرگاه وصال جان خود را به تن خسته دشت بسپارم ... "
از نسيم خواسته ام مژده آمدنت را
به من عاشق رنگين بدهد ...

شک نبايد به دلم پاي نهد
من خانه قلبم را با اشک مژه گانم آب و جارو کردم
به اميد پيوند
به اميد لبخند
به اميد صحبت

آسمان مي خندد ، ماه همچون کودکي معصوم
سرسازش دارد ...
موجها مي رقصند، نسترن نيز چو آهوي دشت
به سرمه مشکي چشمانش مي نازد ...
عشق را مي بويم
زندگي مي پويم
آسمان مي جويم
دلم اما غمگين سبد شيشه اي نگاه مي بوسد ...

هيچ تريدي نيست
من به اين معجزه ايمان دارم
که تو هم مي آيي
همراه چلچله ها، همصداي چکاوک ،‌ هم پرواز قاصدک

هيچ ترديدي نيست
من به اين معجزه ايمان دارم
که تو هم مي آيي
تو مي آيي

پیام زده شده در: ۲۰:۰۱ سه شنبه ۲۶ دی ۱۳۸۵
انتقال پست به یک برنامه دیگر انتقال


زندگی
مديران سايت
عضو شده از:
۷:۰۰ یکشنبه ۲ خرداد ۱۳۸۹
گروه:
مدير سايت
عضو سايت
پیام: 1392
سطح : 32; درصد این سطح : 6
پست/روز : 155 / 776
روز/پست : 464 / 16807
آفلاین
زندگي يك آرزوي دور نيست
زندگي يك جست و جوي كور نيست
زيستن در پيله پروانه چيست؟
زندگي كن ؛ زندگي افسانه نيست

گوش كن ! دريا صدايت ميزند
هرچه ناپيدا صدايت ميزند
جنگل خاموش ميداند تو را
با صدايي سبز ميخواند تو را

زير باران آتشي در جان توست
قمري تنها پي دستان توست
پيله پروانه از دنيا جداست
زندگي يك مقصد بي انتهاست

هيچ جايي انتهاي راه نيست
اين تمامش ماجراي زندگيست... .

پیام زده شده در: ۲۰:۰۴ سه شنبه ۲۶ دی ۱۳۸۵
انتقال پست به یک برنامه دیگر انتقال


اهل ديار عشق
مديران سايت
عضو شده از:
۷:۰۰ یکشنبه ۲ خرداد ۱۳۸۹
گروه:
مدير سايت
عضو سايت
پیام: 1392
سطح : 32; درصد این سطح : 6
پست/روز : 155 / 776
روز/پست : 464 / 16807
آفلاین
اهل ديار عشقم
روزگارم تلخ است

تكه قلبي دارم، سرزميني از يخ، و دل تنهايي
آشنايي دارم ، بهتر از آنچه كه هست

اشكهايي ، بهتر از خنده مست
و خدايي كه هميشه با من است

آشنايم آن دل است
و خدايم آشناست

من مسلمان دلم
قبله ام اشك روان
جانمازم پاكي چشم زلال
شيشه تنهايي ها ، سجاده من من
وضو را با تپش دل مي گيرم

در نمازم با خدا رازو نيازي مي كنم آرزوها مي كنم
"شايد او داند كه، تنهايی خسته ام"

پیام زده شده در: ۲۰:۰۷ سه شنبه ۲۶ دی ۱۳۸۵
انتقال پست به یک برنامه دیگر انتقال


حکایت امروزه
مديران سايت
عضو شده از:
۷:۰۰ یکشنبه ۲ خرداد ۱۳۸۹
گروه:
مدير سايت
عضو سايت
پیام: 1392
سطح : 32; درصد این سطح : 6
پست/روز : 155 / 776
روز/پست : 464 / 16807
آفلاین
امروز بهای هیزم و عود یکیست
در چشم جهان خلیل و نمرود یکیست

در گوش کسانی که در این بازازند
آواز خر و نغمه ی داوود یکیست

پیام زده شده در: ۲۰:۳۱ سه شنبه ۲۶ دی ۱۳۸۵
انتقال پست به یک برنامه دیگر انتقال


Re: اشعار
مديران سايت
عضو شده از:
۷:۰۰ یکشنبه ۲ خرداد ۱۳۸۹
گروه:
مدير سايت
عضو سايت
پیام: 1392
سطح : 32; درصد این سطح : 6
پست/روز : 155 / 776
روز/پست : 464 / 16807
آفلاین
قاصدک آرام از صحرا گذشت
با نوایی از درد دل شب را پیمود
ناله اش برگ سمن را بوسید . اشک از دیده زبغضش لرزید
با حضورش به دل یاس سپید عطر مستانه از غم نوشید.

شاپرک گفت چرا غمگینی؟

قاصدک آهی از درد کشید
گفت راز تنهایی ام از دشت بپرس
قصه بی کسی ام دل سنگی لرزاند
آب رودی خشکاند
دل زخمم نفس ابر برید از پی باریدن اشک

تو چه دانی که چرا غمگینم؟
تو به ظاهر بینی که وجودم درد است
تا به احساس نیابی غم هجران از دوست

تو نخواهی فهمید که دردی است فراق
که چه تلخ است جدایی از یار

پیام زده شده در: ۲۰:۳۶ سه شنبه ۲۶ دی ۱۳۸۵
انتقال پست به یک برنامه دیگر انتقال






شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید

[جستجوی پیشرفته]



ثبت نام | ورود به سایت | تبادل لینک | |