شاخه ها
افراد آنلاین
18 کاربر آن‌لاين است (3 کاربر در حال مشاهده‌ی سایت مقالات)
ادامه...
مقالات :: فرهنگ و اجتماع

عرفان و تصوف در امتداد تاريخ

نگاه جستجو گر انسان است به درون تو در توی خویش و از آن جا به همه ی هستی: به خدایان و نیمه خدایان و فرشتگان. به افلاك و كهكشان ها. به كوه ها و رودها و دریاها. به حیوانات و گیاهان و آنچه او را خیره می داشته و سرانجام به آدمیان از دریچه های آرزو و خیال! عرفان ما، ریشه در اساتیر دارد... .

این عرفان در دل كدام تمدنی شكل گرفت و بالید؟
هم چنان كه در خاوربر كناره های پنج آب و سند، تمدن خراساني وهندی به معنی تمدن رودخانه ها شكل گرفت و در باختر این سرزمین نیز بر كنار رودهای اروند و میان دو رود، نیز تمدن دیگری به طور همزمان وجود داشت، چر میان این دو تمدن، و در داخل اين مرزوبوم، كه از دریاچه ها و جنگل های انبوه پوشانیده شده بود، یعنی بر كناره های آمو دریا و سیردریا، از سمرقند و بخارا و بلخ تا كناره های اروند رود، نیز تنمدن بزرگی شكل گرفته بود كه مركز آن بلخ و خراسان بود.
این تمدن بیش از ده هزار سال پیش وجود داشته است. به گمان اغلب، آرياييها و هندیان، روزگاران درازی، در كنار یكدیگر، در همانجا می زیسته اند و این همه اخلاق و آداب و فرهنگ مشترك، یادگار آن روزگار است. حكومت اشكانی و آشوكای بزرگ و چندرا گوپتای پهلوان و فیلسوف در هند چه همانندی های بسیاری دارد! هم چنان كه عیاران عارف درزمان هاي اخيردرکابل ، بلخ ، هرات وغزني زيسته اند ونامهاي جاودانه ي ازخويش باقي گذاشته اند. این سرزمین و تمدن كه از آن یاد كردم، زادگاه عرفان، پایگاه پهلوانان و عیاران و رندان و قلندران نام آور تاریخ است. چه بسیارانی كه از این سرزمین برخاستند و بنیان عرفان را نهادند، چون: رابعه، رودكی، ابوشكور بلخی، ابومعشر بلخی، شهید بلخی و مولوی بلخی ، علي سيناي بلخي ، ناصرخسروبلخي قبادياني و... نخستین پهلوانان عارف چون: رستم ، سیاوش ، آرش کمانگير، ابومسلم خراساني ، يعقوب ليث صفاري ، سلطان محمودغزنوي و... كه همه از این ناحیه برخاستند. و ابراهیم ادهم، آن شاهزاده نیك نهاد كه عرفان به نام او می آغازد و بودا و كیخسرو، همه و همه از بلخ و خراسان و سیستان بودند.
این عرفان در این سرزمین ساكن نماند: پس از اسكندر و در زمان اشكانیان، قدرت گرفته و با یونان آشنا شد و بسیار چیزها به اروپا داد. در هنگامه تازش تازیان پابرجا ماند و با اسلام آشنا گردید و روان تابناك خویش را بر جسم خشك و تاریك آن آیین تابانید. با قیام های مردم خراسان و سیستان و دیگرجاها و روی كار آمدن حكومت های آزاده و عیاری، وارد دومین دوره شكوفایی خویش گردید در تازش مغولان، مهاجرت آغاز گردید. چراغ بلخ را كه رو به خاموشی می رفت، برافروختند. آنگاه در ادامه یورش ها، کابل ، هرات ، تخارستان ،جوزجانان و... به مركز عرفان بدل شد و از آن دیار با اندلس آشنا شد.
(آفریدگار گوهر تن زرتشت را از طریق آب و گیاه به تن پدر و مادرش منتقل كرد... و گوهر تن زرتشت از گیاه ها به گاوها رسید و در شیر گاوها آمیخته شد - كتاب دینكرد) و جهان از عشقبازی بهرام و رام زاییده شد و سحرگاهان سروش و رشن آن را هستی بخشیدند. اساتیر، دنیای رنگین و پر از راز و رمز كودكی های انسان است. جهان خیال و رویاست. جهان آرزوها، دریافت ها و برداشت های انسان است از خود و طبیعت در نگاهی به جهان ، در رویا و سایه و آب. دیداری با نیمه دیگر خود.
اساتیر، گره گاه زمین و آسمان است.
اساتیر همواره از گذشته های دور و خیال انگیز و آینده های بی نام و نشان حكایت دارد.
اساتیر، فرهنگ بزرگ روانشناختی هستی است.
نگاه جستجو گر انسان است به درون تو در توی خویش و از آن جا به همه ی هستی: به خدایان و نیمه خدایان و فرشتگان. به افلاك و كهكشان ها. به كوه ها و رودها و دریاها. به حیوانات و گیاهان و آنچه او را خیره می داشته و سرانجام به آدمیان از دریچه های آرزو و خیال! عرفان ما، ریشه در اساتیر دارد. در نخستین بخش از بررسی چگونگی تاریخی جهان نگری عرفان ، به نشانه های پیدایی آن در اساتیر كهن پرداخته ميشود . این بخش از دو پاره تشكیل می شود:
پاره اول. دورانی كه آريايي ها و هندیان بر كنار امو دریا و سیردریا، بیش از پنج هزار سال پیش، باهم می زیستند. پاره دوم. پس از جدایی آن ها كه هركدام به سویی روانه شدند و دگرگونی بسیار یافتند.
دوران هند وآريايي: عرفان ما با نام خدایی كه در جان هستی است، آغاز می شود.
هستی، چونان نتیجه شادمانی و عشق بازی خدایان می روید و می بالد . خدا در هستی و هستی در خداست.
بهرام و رام در زهدان هستی ، عشق می بازند و هر سحرگاه جهانی نو زاده می شود. آدمی و خدا و طبیعت در هم آمیخته و با همند و از یكدیگر می رویند. جم یا یم یا یمه یا همان مشی با مشیانه، نخستین جفت آدمی هستند كه از درون ریواسی، هم بر و همراه و هم بالا می رویند.
جم از كهن ترین سیماهای اساتیری هندو آريايي و فرمانروای بهشت است. او یابنده آتش،گردآورندهمردمان، آسایش بخش مردگان است. مسكن وی بر بلندترین آسمان است. وی در میان آواز نی زندگی می كند .جم با ایزد مهر كه ایزدی خورشیدی است نزدیكی های بسیار دارد. هردو سلطان نوروز وآغاز بهارند.
جمشید هنرها و رشتن و ساختمان كردن و استفاچه از آهن و كشت ورزيدن را به مردمان می آموزد.
جمشید كه خود آدم است، آتش و طب و یافتن گوهرها و خانه سازی را به انسان می آموزد. و چنین است سیمای شهر جمشید:
چنین سال سی صد همی رفت كار
ندیدند مرگ اندر آن روزگار
ز رنج و زبدشان نبود آگهی
میان بسته دیوان بسان رهی
به فرمانش مردم نهاده دو گوش
ز رامش جهان بد پر آواز نوش
خودداری از آزار دیگران واز پایه های عرفان و آزردن جان، گناهی بزرگ است و به همین سبب مردمان اين سرزمين در آن روزگار، گیاهخوارند و این ابلیس است كه به وسیله ضحاك تازی مردمان را گوشتخوار می كند:
جز از رستنی ها نخوردند چیز
ز هرچ از زمین سر برآورد نیز
پس اهریمن بد كنش رای كرد
به دل كشتن جانور جای كرد
وداها یكی از یادگارهای مشترك هند وآريايي است. چهار ودای بزرگ( ریگ ودا: دانش سرودها.ساماودا: دانش آهنگ ها. و دانش قربانی و دانش سحر و جادو) هستند. ریگ ودا ( يکهزاروبيست وهشت) سرود است. سرود شگفتی آور آفرینش كه در آن نشانه های آشكار وحدت وجود و روییدن هستی چونان گیاهی دیده می شود:
( بین روز و شب مرزی وجود نداشت
وجود یكتا به تنهایی نفس می كشید.
جز او هنوز دیگری وجود نداشت.
ظلمت بود و همه چیز در ظلمتی عمیق نهان بودـ اقیانوسی بدون نورـ
نطفه حیات كه هنوز در پرده نهفته بود،
طبیعت یكتا را از درون گرمای سوزان شكفت.
آنگاه نخستین عشق پدید آمد.
سپس سرچشمه تازه خرد نمایان شد.)
وداها به امر وحدت وجودو پدید آمدن مدام هستی از دل نیستی، كه از پایه های عرفان است، چنین می نگرد:
(خالق با مخلوق یكی و جمیع صور زندگی، یكی هستند. هر شكل زمانی شكل دیگری داشته است.) فرهنگ عرفانی ـ پهلوانی، ازهمان دوران همزیستی آريايان و هندیان برمی آید. ریگ ودا و اوست با همه تحریفات، دارای نكات مشترك بسیار هستند.گاتاها كه كهن ترین بخش اوستاست ، شبیه ریگ ودای هندی است. گات یعنی سرود و همان است كه در موسیقی شرقي باقی مانده است و ریگ ودا نیز معنی كتاب سرود دارد.
هر دو بر این باور بودند كه هستی زاییده و روییده از موسیقی و آهنگ است و سرود و سرودن با آفریدن و آفرینش در پیوند تنگاتنگ است. رام كه همان دختر یا خود سیمرغ است و هستی نتیجه عشق بازی او با بهرام است، زنخدای موسیقی و سرود است. داستان های پهلوانی عرفانی مشتركی در یشت ها ( یسنا- یسن- جشن) و ریگ ودا وجود دارد، چون: جم. فریدون. آبتین.كیخسرو.
هم چنین مهابهاراتا و شاهنامه نیز دارای نكات مشترك بسیار هستند. ییما همان جمشید و تراتیانه ، همان فریدون است. اوشانا همان كاوس و سوشرلاوس همان كیخسرو است. ایندره و ورثرغنه، در پهلوی ورهرن و در زبان دری، بهرام شده است. گیاه مقدس هیومه، همان گیاه مقدس هندی سومه است. ترنم های دینی هر دو یكسان، هر دو پابرهنه وارد نیایشگاه می شوند. كمربند بستن و سرودهای مشترك، نشانه های بنیادهای مشترك بین آن دو هستند. نیایشگاه نوبهار بلخ، نمه میهاره یا نیایشگاه نو است و برمكیان همان پره مكه به معنی سرور و سركرده و نگهبان این نیایشگاه بوده اند.
در جنوب افغانستان، در دیواری سنگی، ده ها هزار آشیانه ساخته اند كه شب ها در آن آتش افروخته و پیروان بودا و عارفان در آن ها به نیایش برمی خاسته اند. دو بتواره ۳۵ و ۵۳ متری كه یاقوت حموی ، آن ها را سرخ بت و خنگ بت نامیده و عنصری منظومه ای به یاد آن ها دارد، یادگار این پیوندهاست.(این تندیس های بی نظیر را فرومایه گان طالب وپاکستان برای گسترش اسلام به توپ بستند) این همه واژه ها مانند: بت. صنم و شمن در تصوف ، نشان این سابقه است. سماع (د ست افشانی و پایكوبی با سرود و موسیقی در خانقاه) ویژه عرفان خراساني و هندی است و در بسیاری جاها ممنوع بوده است.
اپانیشادها در ۱۰۱ گفتار نیز از یادگارهای آن دوران است. در آیین انان معبدی وجود ندارد. وحدت وجود، اسرار جهان، درون نگری، تلاش در راه شناخت روح جهان یا آتمن با سیر و سلوك و خلوت و سرانجام پیوستن انسانی با صفا و ارامش به اقیانوس عظیم روح، به آتمن یا روح الارواح. یگانه شدن برهمن و اتمن، ترجیع بند منظومه بزرگ این آیین است، كه مایه های عرفان كهن خراساني در آن به خوبی دیده می شود. در ابره وحدت وحود در این كتاب آمده است: (تو مردی، تو زنی، تو دوشیزه ای، تو پسری، تو پیرمرد متكی به عصایی، تو پدید امدی در حالی كه چهره تو به هر طرف بود. تو زنبور كبودی، تو طوطی گلگون چشمی، تو ابر توفانزایی، تودریاها و فصل هایی، تو را نه اغاز است و نه انجام، همه ی جهان از تو برآمده است)

در باره رسیدن به وصال جانان و یكی شدن همه ذرات هستی آمده است: (هم چنان كه رودخانه ها به دریا می ریزند و نام و صورت خود را از دست می دهند و عین دریا می شوند، مرد عارف عاقل نیز هم چنان وقتی خود را از قید نام و صورت برهاند، در ورای آن، در ذات نورانی عقل مطلق، مستهلك و فانی می شود. آن كس كه برهما، یعنی وجود متعالی را ادراك كند، خود نیز برهما می شود.)
فنا به معنای یكی شدن همه گرده ها و نرمه های هستی در اپانیشادها آمده است: (هم چنان كه قلعه ای از نمك در اب منحل می شود، آری، نفس منفرد نیز چون منحل شود، ابدی است، آگاهی محض است، بي نهایت است، متعالی است.) در اپانیشادها،از عرفانی سخن می رود كه سپس پیروان بسیاری یافت.
دانایان اپانیشادها، خطاب به انسان فریاد برمی آورند كه:
ـ عقل ناكافی و نارساست.
ـ باید خود را از هر گونه آشفتگی روحی و جسمی دور ساخت.
ـ در پس همه ی صورت ها و حجاب هاوحدت و یگانگی برقرار است.
ـ ما در حقیقت با خودو خدا كه همان روح همه اشیا است، یكی هستیم.
ـ هركس با سیر و سلوك و ریاضت می تواند از فردیت نجات یافته و به سعادت ابدی رسیده و به عالم روح بپیوندد. چارواكه ها به قدرت این دانایان پایان دادند.
چارواكه ها نوعی عرفان الحادی را رواج دادند. آن ها بر این باور بودند كه جسم مجموعه ای از اتم هاست. اصل حقیقت ماده است. حیات جاودانی و بازگشت مفهومی ندارد. هدف از زندگی، زندگی كردن است. یگانه حكمت واقعی، سعادت است. واژه زندیق كه گنوس نیز از آن آمده و سپس به تمام مخالفان دستگاه دینی و دولتی اسلام خطاب شده، نخست به پیروان این دبستان لقب داده شد و یاران آنان نیز به همین نام خوانده شدند و از همین زمان است كه عرفان پرچم استقلال خود را از دین و فلسفه برمی افرازد.
اینان چون دراویش به هر سوی جهان پراكنده شدند تا اندیشه های خود را با مردمان در میان نهند. این رویداد در هنگام جدایی آريايي يان و هندیان انجام گرفت و به همین سبب برآمدهای مشترك بین چارواكه های هندی و آريايي بسیار است. در كتاب اساتیر آمده است:( زندیق یا زندیگ در پارسی میانه از زناتی اوستایی به معنی آگاه شدن و از ریشه زن به معنی دانستن و اصل آن یعنی عارف و أگاه و این زندیق برابر گنوستیگ بوده است، چه واژه گنوس یعنی دانستن و با عرفان یونانی نیز یكی است.)
هم چنین این واژه با know انگلیسی وjnana سانسكریت همریشه است و معنی معرفت ناشی از مكاشفه و سنت های راز آمیز دارد. پس به گمان زياد زندیق در نخست به عارفان گفته می شده و معنای آگاه و دانا داشته است. در این جا با دو نام روبرو هستیم كه سرگذشتی همانند دارند و هر دو بنیان گذار مكتبی جهانی و عرفانی هستند. هر دو بلخی هستند. هردو شاهزاده اند و در جستجوو سلوك، كاخ را وا می نهند و به خلوت می نشینند و سخنانشان بسیار به هم نزدیك است: بودا و ابراهیم ادهم.
نزدیك دو هزار و پنجصد سال پیش، بودا دنباله افكار عرفانی را گرفت. او می گفت انسان باید با داد زندگی كند. شكیبا و مهربان باشد. این جام سیال، جاودانی نیست و پس از مرگ زنده نخواهد ماند. گفتارهای او نیز مانند افلاتون و كنفوسیوس و سقراط به شكل مكالمه بود. سوتراد دلخواه او چهار حقیقت بود: زندگی درد و رنج است. رنج ناشی از خواهش هاست. خردمندی در فرو نشاندن خواهش هاست. درد و رنج بر همه چشز تسلط دارد. وی فقیرو غنی را یكسان دیده و بر ضد روحانیون سخن می گفت. به الهیات توجه نداشت. در دبستان او خدا وجود ندارد. انسان با سیر و سلوك می تواند به نیروانا یا آرامش دست یابد.

بودا در باره وحدت وجود در یكی از آخرین سخنرانی های خویش می گوید:
(نفس های پریشان و مضطرب ما در حقیقت نه موجودات و قوایی جداگانه، بلكه آژنگ های زود گذری بر جویبار حیاتند. هرگاه ما خود را جزوی از كل بشماریم و نفوس و امیال خویش را هماهنگ با كل اصلاح كنیم، آنگاه دشواری ها و ناكامی ها به اندازه پیش اندوهگینمان نمی كند.اگر یاد بگیریم كه نسبت به همه افراد انسانی و همه موجودات مهر بورزیم، آنگاه خواهیم توانست آرامش را به دست آوریم.)
سرچشمه نیروانا یا آرامش، خاموش ساختن شهوات است و هر قدیسی با به دست آوردن هفت جزو نیروانا می تواند در همین دنیا به آن دست یابد: خویشتن داری، حقیقت جویی، قدرت ، آرامش، نشاط ، تمركز فكر، علو طبع. شاپردانش می گفتند: (كشتن موجودات زنده را ترك گفته و او كه زمانی از سلحشوران بود، گرز و شمشیر را به كناری نهاده و به همه موجودات جهان با مهر و محبت شده و به صلح و آرامش عشق می ورزد.) چه رابطه اى بین معنویت و عقلانیت و عدالت در فرهنگ ماوجوددارد .
خیلى از انسان هایى که ما آنها را آدم هاى بدى در تاریخ مى دانیم و در معرض نفرین بشریت هستند شعارهاى بسیار خوبى داشتند. شعارهایى که در آن دوره و در این دوره حتى ممکن است قابل توجیه و قابل دفاع باشد و همه مشکلات در مسایل نظرى و شعارهایى که داده مى شده نبوده است .
امروز شاهد آن هستیم که بشریت قرن ۲۱ را چقدر بد شروع کرده است و معلوم نیست که مى خواهد بالاخره همه چیز را از چه نتیجه بگیرد و نتیجه خواهد گرفت. ما هنوز با چنین جهانى روبه رو هستیم.

اوضاع بشر نسبت به قرن ها و هزاره هاى پیش خیلى تغییر نکرده است. ابزار بشر تغییر کرده است اما خود بشر نه. امروز افسانه اى ساخته اند به نام بشر جدید اما بشر جدید همان بشر قدیم است با ابزارهاى جدید و یکى از دروغ هاى هیجان انگیزى که به ما گفته اند و همیشه به ما مى گویند این است که ما در دنیا با بشر جدید سروکار داریم که اساسا با بشر قدیم متفاوت است در حالى که مى بینیم ابزار کار این بشر جدید هنوز و همچنان همان پنجه شیر و دندان گرگ و دم روباه است و نه فقط در عرصه سیاست و جنگ در عرصه اقتصاد و فرهنگ و امروز در دنیاى بشرى وضعیت همین است.
امروز در صحنه اقتصاد جهان هم رابطه ها رابطه گرگ و میش است. در عرصه فرهنگ هم صداهاى زورمند و غیرمنطقى بر صداهاى منطقى غلبه کردند. حتى معنویت هم که موضوع مورد بحث است به نفع صاحبان قدرت و سرمایه و رسانه مصادره مى کنند و علیه حقوق مردم استعمال مى کنند. در واقع بشریت اسباب بازى بزرگترهاى جهان شده است. معنویت از مادیات جدا نمى باشد و لذا در فرهنگ اسلامى اینطورى نیست که بگویند یک بخشى از زندگیتان مادى است و یک بخشى از آن معنوى بلکه همه ابعاد زندگى از ازدواج و کار و درس خواندن حتى تفریح رفتن و خوابیدن اگر به آن معناى اصلى زندگى که انبیاء آوردند گره بخورد همه مى تواند معنویت باشد. امروزه عرفان آسیایى معنویت بودایى و برهمنى که تبلیغ مى شود درویش بازى هاى انگلیسى عرفان مسوولیت گریز عرفان انزواطلب، عرفان مالیخولیایى، عرفانى که با مواد مخدر و با شراب مى شود تقویتش کرد یک چنین عرفانى در واقع یک عیاشى معنوى است یک لذت طلبى روانى است در واقع یک نوع دنیاطلبى است .

هفت وادی عرفان:
- طلب - عشق - معرفت - استغنا - توحید - حیرت - فقر و فنا
وادي در اصطلاح شیخ عطار مراحلی است که سالک طریقت باید طی کند و طی این مراحل را به بیابانهای بی زینهاری تشبیه کرده است که منتهی به کوههای بلند و بی فریادی می شود که سالک برای رسیدن بمقصود به عبور از این بیابانهای مخوف و گردنه های مهلک ناگزیر است و آنرا به وادیها و عقبات سلوک تعبیر کرده است.
به طوریکه صوفیان مقدم در تصوف هفت مقام تصور کرده اند از این قرار:
- مقام توبه - ورع - زهد - فقر - صبر - رضا - توکل. و اما عرفان ... . عرفان واژه ای ست با طیف معنایی مثبت به معنای شناخت. معنای لغوی عرفان به زبان عرب یعنی شناخت و دانستن پس از نادانی، یعنی نگاه دقیق به زندگی - نگاه عمیق به زندگی و این زمانی میسر است که
انسان خود و ذهنش را ازخرافات ووابستگی به ادوار و قوم هاو باورها وگذشته و آینده رها سازد. یعنی انسانی که فکر مستقل دارد یعنی انسانی که ادوار و قوم ها و باورها از طریق او سخن نمی گویند... ما زندگی نمی کنیم که فقط پیر شویم بلکه بایستی رشد پیدا کنیم اینها دو چیز متفاوتند. پیر شدن از هر حیوانی بر می آید ولی رشد کردن امتیاز ویژه انسان است.
رشد کردن یعنی حرکتی پیوسته به اعماق اصل زندگی نه عکس زندگی..


منشاءِ تصوف‌ از كجاست‌؟ (روايت‌ دكتر حلبي)
________________________________________
بدون‌ مقدمه‌ و به‌ سادگي‌ مي‌توان‌ گفت‌ كه‌: تصوف‌ و عرفان‌ در همه‌ي‌ اديان‌ و مذاهب‌ و حتي‌ مكاتب‌ فلسفي‌ كم‌ و بيش‌ وجود دارد. و پس‌ از اين‌ همه‌ تحقيقات‌ كه‌ درباره‌ي‌ پيداشدن‌ صوفي‌گري‌ و درويشي‌ و عرفان‌ انجام‌ شده‌، هنوز هيچ‌كس‌ نتوانسته‌ بگويد كه‌ منشأ اصلي‌ تصوف‌ اسلامي‌ و ايراني‌ چيست‌ و يا كجاست‌؟ اين‌ امر، به‌ چند دليل‌ به‌ وجود آمده‌ است‌ كه‌ در ادامه‌ به‌ آن‌ مي‌پردازيم‌.

عرفان‌ اديان‌
اول‌ اينكه‌ - در هر يك‌ از مذاهب‌ و اديان‌ نشانه‌هايي‌ از زهد و پرهيزگاري‌ و بي‌اعتنايي‌ به‌ امور مادي‌ و انصراف‌ و بي‌توجهي‌ به‌ دنيا آمده‌ است‌، و شايد بتوان‌ گفت‌ كه‌: يكي‌ از خصوصيات‌ عمومي‌ اديان‌ و مذاهب‌ همين‌ توجه‌ به‌ امور معنوي‌ و تحقير دنيا و مظاهر مادي‌ است‌؛ نهايت‌ آنكه‌ در برخي‌ اديان‌ مانند دين‌ موسوي‌ نشانه‌هاي‌ اين‌ مطلب‌ اندك‌ است‌، ولي‌ در بعضي‌ آيينها مانند مسيحيت‌ و آيين‌ بودايي‌ و تائوگرايي‌ و ديگران‌ اين‌ مطلب‌ قوي‌تر است‌. در تورات‌ و انجيل‌ و كلمات‌ مأثور از بودا (1) و لائوتسه‌ (2) و ماني‌ و مزدك‌ مطالب‌ زيادي‌ توان‌ يافت‌ كه‌ مؤيد اين‌ نكته‌ است‌. البته‌ زهد و پارسايي‌ تنها نشانه‌ي‌ صوفي‌گري‌ نيست‌ و امور بسياري‌ در اين‌ باره‌ به‌ جز زهد دخالت‌ دارد، اما پيداشدن‌ آن‌ يعني‌ زهد بي‌شك‌ يكي‌ از بزرگ‌ترين‌ انگيزه‌هاي‌ توجه‌ به‌ عرفان‌ و تصوف‌ و مايه‌ي‌ دل‌كندن‌ از زندگاني‌ پرشور و شر دنيا و دل‌بستن‌ به‌ خدا و امور معنوي‌ شد.
قراين‌ و شواهد بسيار هست‌ كه‌ معلوم‌ مي‌كند، در ميان‌ يهود از خيلي‌ پيش‌ آشنايي‌ با عرفان‌ وجود داشته‌ است‌، و اين‌ ميراث‌ قديم‌، اساس‌ فكر فرقه‌هايي‌ شد كه‌ بعدها عرفان‌ قوم‌ يهود را پختگي‌ و كمال‌ بخشيدند؛ و از آن‌ جمله‌ فلسطينيان‌ يا فرقه‌ي‌ ربانيم‌ (3) است‌ كه‌ تعاليم‌ آنها در تلمود (4) جلوه‌گر است‌ و نيز فرقه‌ي‌ يهود اسكندريه‌ كه‌ عرفان‌ يهود را با روش‌ حكيمان‌ يونان‌ در آميختند. و از همه‌ بالاتر حكمت‌ اسكندراني‌ افلوطين‌ (5) كه‌ مظهر كاملي‌ از عرفان‌، و تركيبي‌ از حكمت‌ افلاطون‌ و علم‌ كلام‌ يهود و ديگر عوامل‌ است‌. حكمت‌ گنوسي‌ (6) نيز نوعي‌ عرفان‌ به‌ شمار مي‌رود. و آن‌ نيز در حقيقت‌ عرفان‌ شرقي‌ پيش‌ از روزگار عيسي‌ است‌ كه‌ در اوايل‌ تاريخ‌ ميلادي‌ با آيين‌ مسيحي‌ در آميخت‌ و رنگ‌ مسيحيت‌ به‌ خود گرفت‌، كه‌ منشأ و مأخذ آن‌ نيز - مانند مأخذ و منشأ صوفي‌گري‌ اسلامي‌ و ايراني‌ مورد اختلاف‌ پژوهشگران‌ است‌ - و برخي‌ از اهل‌ تحقيق‌ آن‌ را از عقايد يهود پيش‌ از روزگار عيسي‌، و برخي‌ برگرفته‌ از افكار معنوي‌ مصريان‌ يا ايرانيان‌ قديم‌ مي‌دانند. (7)
عرفان‌ ترسايي‌ نيز دنباله‌ عرفان‌ يهود است‌. و گفته‌اند: ريشه‌ و اساس‌ اين‌ تعليم‌ عرفاني‌ را در زندگاني‌ خود مسيح‌ و حواريان‌ او، در روح‌القدس‌، در انجيل‌ يوحنا، و در اعمال‌ رسولان‌ مي‌توان‌ يافت‌. گذشته‌ از اين‌ غسل‌ تعميد و عشاء رباني‌ و قيام‌ مردگان‌ نيز خود از عناصر عرفاني‌ خالي‌ نيست‌. (8)

درباره‌ي‌ مذهب‌ ماني‌ (215-276م‌) نيز چند كلمه‌ بايد سخن‌ گفت‌. مذهب‌ ماني‌ آميزه‌اي‌ از آيينهاي‌ زرتشتي‌ - مسيحي‌ - بودايي‌ و فلسفه‌ي‌ يوناني‌ و اساطير قديم‌ است‌. به‌ عقيده‌ي‌ ماني‌ جهان‌ از دو عنصر روشنايي‌ و تاريكي‌ پيدا شده‌، و پايه‌ي‌ آن‌ بر نيكي‌ و بدي‌ است‌؛ ولي‌ اصل‌ چنان‌ است‌ كه‌ سرانجام‌ روشنايي‌ از تاريكي‌ جدا خواهد شد و بر آن‌ پيروز خواهد گشت‌. وظيفه‌ي‌ يك‌ مانوي‌ اين‌ است‌ كه‌ اين‌ دو عنصر يعني‌ نور و ظلمت‌ را از هم‌ جدا سازد و آميزش‌ آنها را به‌ هم‌ زند. اما اين‌ كار از يك‌ راه‌ ممكن‌ است‌ و آن‌ اينكه‌: وجود خويش‌ از بدي‌ و فسادي‌ كه‌ منسوب‌ به‌ تاريكي‌ است‌، پاك‌ كند. و از لذات‌ اين‌ جهاني‌ چون‌ زن‌ خواستن‌ و گوشت‌ خوردن‌ و شراب‌ خوردن‌ و مال‌ گردآوردن‌ و نفس‌ پرستيدن‌ خودداري‌ كند چنان‌ كه‌ ملاحظه‌ مي‌كنيد: كم‌ و بيش‌ شباهتي‌ در اصول‌ اين‌ دين‌ با صوفي‌گري‌ وجود دارد، و چون‌ صوفيان‌ اهل‌ گزينش‌ و التفاط‌ بوده‌اند، بعيد نمي‌نمايد كه‌ برخي‌ از اصول‌ ديانت‌ مذكور را گرفته‌ باشند. (9) ولي‌ بايد جانب‌ احتياط‌ را فرو نگذاشت‌ و گفت‌ كه‌: شباهت‌ ميان‌ برخي‌ از آيينها و كيشها دليل‌ تأثير متقابل‌ يا اخذ يكي‌ از ديگري‌ نيست‌.

دوم‌ اينكه‌ - «اسني‌»هاي‌ يهود Essenciens و پارسايان‌ مسيحي‌ كه‌ آنان‌ را «گوشه‌گيران‌» (10) ناميده‌اند، و نيز جوكيان‌ هند پيش‌ از اين‌دو، اصولي‌ مشابه‌ به‌ هم‌ دارند و راه‌ وصول‌ به‌ عرفان‌ را همين‌ خشن‌پوشي‌ و رياضت‌ دانسته‌ و قناعت‌ و خرسندي‌ را نردبان‌ معرفت‌ خدا شناخته‌اند. در اسلام‌ نيز كم‌ و بيش‌ همين‌ حال‌ بوده‌ است‌. آيات‌ گوناگون‌ در قرآن‌ توان‌ يافت‌ كه‌ زهد و پارسايي‌ و بي‌اعتنايي‌ به‌ امور دنياوي‌ را مايه‌ خشنودي‌ خدا از بند و سبب‌ وصول‌ بنده‌ به‌ مراتب‌ و مقامات‌ برتر و نزديكي‌ به‌ پروردگار شمرده‌ است‌. «بگو: برخورداري‌ دنيا اندك‌ است‌. آنچه‌ نزد خداست‌ پايدار است‌» يا «.. زندگاني‌ دنيا جز بازيچه‌ي‌ كودكان‌ و بازي‌ نوجوانان‌ چيزي‌ نيست‌؛ و اگر ايمان‌ آوريد و پرهيزگاري‌ كنيد پاداش‌ شما را بدهد... الخ‌» (11) و بسياري‌ از آيات‌ ديگر.
و آنگهي‌ آياتي‌ كه‌ درباره‌ي‌ عذاب‌ و شكنجه‌ي‌ رستاخيز و روز واپسين‌ در همه‌ كتابهاي‌ آسماني‌ و در قرآن‌ جابه‌جا آمده‌، و بسياري‌ از حديثها و انبوهي‌ از اخبار درست‌ نيز آنها را تأييد مي‌كند، مردمان‌ خداشناس‌ و معتقد را از عشقها و لذتها و برخورداريهاي‌ اين‌ جهاني‌ دور مي‌ساخت‌، و پيوسته‌ مي‌خواستند در نهايت‌ امساك‌ و بي‌اعتنايي‌ به‌ خوراك‌ و پوشاك‌ و گستراك‌ به‌ سر برند تا مگر از خشم‌ و عقاب‌ و قهر و عذاب‌ خدا برهند. «خلفاي‌ راشدين‌» در آغاز اسلام‌ خود در نهايت‌ سادگي‌ به‌ سر مي‌بردند. (12) سادگي‌ زندگاني‌ ابوبكر و علي‌ و عمر و تا حدودي‌ عثمان‌ نشانه‌هايي‌ از اين‌ دل‌ كندن‌ از دنيا و دل‌بستن‌ به‌ آخرت‌ است‌. خود پيامبر، به‌ ويژه‌ در روزگاري‌ كه‌ در مكه‌ مردم‌ را به‌ اسلام‌ دعوت‌ مي‌كرد روش‌ زاهدان‌ و پارسايان‌ داشت‌ و در برخي‌ اوقات‌ از ترس‌ خدا به‌ خود مي‌پيچيد و مردم‌ را نيز بدين‌ راه‌ مي‌خواند. در اثر همين‌ تعاليم‌ و نمونه‌ي‌ رفتار بود كه‌ اشخاصي‌ مانند «عبدالله‌ بن‌ عمرو بن‌ عاص‌» مي‌خواست‌ كه‌ همه‌ي‌ روزهاي‌ سال‌ را روزه‌ دارد، (13) و عثمان‌ مظعون‌ مي‌خواست‌ كه‌ خود را عقيم‌ كند (14) و زن‌ و فرزندان‌ را ترك‌ گويد و به‌ سير و سفر بپردازد. البته‌ پيامبر برخي‌ اوقات‌ اين‌ گروه‌ را از انجام‌ اين‌ قبيل‌ كارها باز مي‌داشت‌ و چنان‌ كه‌ معروف‌ است‌ و مي‌دانيد، هميشه‌ مي‌گفته‌ است‌ كه‌: «در اسلام‌ گوشه‌گيري‌ و سختي‌ برخود نهادن‌ نيست‌. (15) مثلاً عرفان‌ هندي‌ كه‌ اصولاً از آن‌ به‌ « يوگا Yoga » تعبير مي‌كنند مانند اديان‌ هندي‌ بر اين‌ پايه‌ استوار است‌ كه‌ انسان‌ چگونه‌ وجود جزئي‌ و محدود خود را در وجود كل‌ فاني‌ سازد؟ در عرفان‌ اسلامي‌ هم‌ دين‌ اسلام‌ و اديان‌ اقوام‌ مغلوب‌ حتماً تأثير گذاشته‌ و از اين‌رو بايد گفت‌: اگر چه‌ عرفان‌ اسلامي‌ و ايراني‌ شباهتهايي‌ يا اديان‌ و افكار فلسفي‌ و ديني‌ اقوام‌ ديگر دارد و يا اصولي‌ از آنها برگرفته‌، ولي‌ ساخته‌ و پرداخته‌ي‌ اذهاني‌ است‌ كه‌ نخست‌ مسلمان‌ بوده‌اند ولي‌ از تنگ‌ نظري‌ و سخت‌گيري‌ و بي‌گذشتي‌ و تعصب‌ گريزان‌ بودند، و بنابراين‌ اصولي‌ را كه‌ از ديگران‌ فراگرفته‌ و گزيده‌ و پسنديده‌ بودند، در لباس‌ آيه‌ها و حديثها و خبرهاي‌ ديني‌ پيچيدند و از سخنان‌ پيامبر و امامان‌ و تابعان‌ و ياران‌ آنها نيز چاشني‌ زدند تا رنگ‌ اسلامي‌ گرفت‌ و در محيط‌ اسلاميان‌ مورد قبول‌ يافت‌.

اينها، اندكي‌ از تاريخ‌ سير تصوف‌ بوده‌ اما اينجا بايد پرسيد: تصوف‌ چگونه‌ در اسلام‌ پيدا شد و چرا پيدا شد؟ گفتيم‌ كه‌ از آغاز اسلام‌ عده‌اي‌ به‌ علت‌ فقر و نيازمندي‌ به‌ درويشي‌ زيستند- و يا به‌ خودي‌ خود درويش‌ بودند. (16)
همچنين‌ گفته‌اند كه‌: «اويس‌ قرني‌» پيش‌ قصه‌گويان‌ زاهد حاضر مي‌شد و از سخنان‌ آنها به‌ گريه‌ مي‌افتاده‌، و آن‌گاه‌ كه‌ ياد دوزخ‌ مي‌كردند، اويس‌ فرياد بر مي‌آورد و گريه‌ كنان‌ به‌ راه‌ مي‌افتاد و مردم‌ در پي‌ وي‌ افتادند و مي‌گفتند: ديوانه‌، ديوانه‌! (غزالي‌: احياء علوم‌ الدين‌، ج‌ 4، ص‌ 4-182، چاپ‌ طبانه‌، مصر).
زيرا «هيچ‌ رنجي‌ بالاتر از آن‌ نيست‌ كه‌ انسان‌ بخواهد در ميان‌ گروهي‌ دروغكو و سياهكار هميشه‌ راست‌ بگويد و راست‌ باشد.» (17) در همه‌ي‌ ادوار تاريخ‌ چه‌ در ايران‌ و چه‌ در خارج‌ ايران‌ وقتي‌ فساد و تباهي‌ بزرگان‌ و كارگردانان‌ از حد گذشه‌، و مردمان‌ صاحب‌نظر درستكار از راهنمايي‌ و ارشاد مستقيم‌ مردم‌ سودي‌ نبرده‌اند و اميدي‌ نداشته‌اند و ديده‌اند كه‌ نمي‌توانند با كارهاي‌ زشت‌ و نامردمي‌ دنيامداران‌ وزرشناسان‌ بسازند ناچار كنار كشيده‌اند و هر يك‌ از گوشه‌اي‌ فرا رفته‌اند.

از اين‌رو به‌ قول‌ يكي‌ از دانشمندان‌ «منع‌ زراعت‌ ترياك‌ اگر باعث‌ راندن‌ اهل‌ درد به‌ جانب‌ بنگ‌ و افيون‌ مي‌شود از ميان‌ برد و فساد را به‌ صلاح‌ بدل‌ كرد. كسي‌ كه‌ همان‌ مي‌كند، عقب‌ ماندگي‌، نتيجه‌ي‌ افكار درويشانه‌ است‌ اشتباه‌ مي‌كند، افكار درويشانه‌ بر اثر سختي‌ زندگي‌ و بيچارگي‌ و اضطرار قوت‌ مي‌گيرد. (18)
مانند اينكه‌ يكي‌ از ارادت‌كيشان‌ ائمه‌، از امام‌ صادق‌ دعوت‌ به‌ قبول‌ امامت‌ كرد، و او گفت‌: «نه‌ روزگار، روزگار من‌ است‌ و نه‌ تو از ياران‌ مني‌»؛ (19)

در اين‌ ضمن‌، كتابهاي‌ زهد و پند و اندرز و حكمت‌ و فلسفه‌ هم‌ از پهلوي‌ و هندي‌ و سرياني‌ به‌ عربي‌ ترجمه‌ شد، و افكار فلسفي‌ سقراط‌ و افلاطون‌ و ارسطو به‌ نوعي‌ كه‌ در اسكندريه‌ي‌ مصر نشو و نما (20) يافته‌، و تغيير حالت‌ داده‌ و جنبه‌ي‌ عرفاني‌ پيدا كرده‌ بود. در ميان‌ مسلمانان‌ رايج‌ شد. در اثر شيوع‌ همين‌ افكار و دگرگوني‌ روزگار و غلبه‌ي‌ ظالمان‌ و فتنه‌ي‌ جاهلان‌، گروهي‌ از مردم‌ بنا را بر رياضت‌ و ورزش‌ نفس‌ گذاشته‌ و كساني‌ مانند حسن‌ بصري‌ (وفات‌ 110 ه‌) و رابعه‌ي‌ عدويه‌ (وفات‌ 185-135ه‌) و ابوهاشم‌ صوفي‌ (وفات‌ 179) و سفيان‌ ثوري‌ ، و ابراهيم‌ ادهم‌ بلخي‌ (وفات‌ 161ه‌) و مالك‌ دينار و ديگران‌ پيدا شدند كه‌ توبه‌ و ورع‌ و زهد و فقر و صبر و توكل‌ و رضا و جهاد نفس‌ را بر همه‌ كاري‌ مقدم‌ شمردند، كم‌كم‌ صوفي‌گري‌ كه‌ پايه‌هاي‌ آن‌ را مردان‌ مذكور در بالا بنا نهاده‌ بودند، و در واقع‌ بايد «تصوف‌ زاهدانه‌»اش‌ ناميد، تحول‌ يافت‌ و با ظهور بايزيد بسطامي‌ (وفات‌ 283ه‌) و حسين‌ منصور حلاج‌ (وفات‌ 309 ه‌) و سهل‌ شوشتري‌ (تستري‌) (وفات‌ 283 ه‌) و در قرن‌ بعدي‌ با ظهور ابوسعيد ابي‌ الخير و ديگران‌ صورتي‌ ديگر يافت‌ و به‌ «تصوف‌ عاشقانه‌» بدل‌ شد. مايه‌ي‌ پرخاش‌ و جوش‌ خروش‌ دينداران‌ و مسلمانان‌ عادي‌ شد، و مايه‌ي‌ تكفير عارفان‌ و صوفيان‌ فراهم‌ گشت‌. حلاج‌ گفت‌: «أنا الحق‌»، گفتند: لااقل‌ بگو: «أناعلي‌ الحق‌» من‌ برحقم‌، باز گفت‌: أنا الحق‌ يعني‌: خود من‌ حقم‌، زبانش‌ را در نيافتند، و به‌ دراش‌ كردند. (21)
بيشتر صوفيان‌ گروه‌ دوم‌ اگر هم‌ خود به‌ حج‌ رفته‌ بودند، اعتقاد استواري‌ بر اين‌ نكته‌ داشتند كه‌ كعبه‌ و زيارت‌ آن‌. سالك‌ و راهرو را از صاحب‌ كعبه‌ دور مي‌سازد و مشغول‌ مي‌گرداند:
حاجي‌. عبث‌ بطوف‌ حرم‌ سعي‌ مي‌كني‌ بايد شدن‌ بصاحب‌ اين‌ خانه‌ آشنا!
به‌ نظر آنها رسيدگي‌ به‌ احوال‌ دروني‌ خود و نواختن‌ نيازمندان‌ و دردمندان‌ از هر كعبه‌ پرمزدتر و پسنديده‌تر است‌:
دل‌ بدست‌ آور كه‌ حج‌ اكبر است‌ از هزاران‌ كعبه‌ يك‌ دل‌ بهتر است‌!
در احوال‌ «با يزيد» آورده‌اند كه‌ گفت‌: «... مردي‌ پيشم‌ آمد، و پرسيد: كجا مي‌روي‌؟ گفتم‌: به‌ حج‌. گفت‌: چه‌ داري‌؟ گفتم‌، دويست‌ درم‌، گفت‌: به‌ من‌ ده‌ و هفت‌ بار كَرد من‌ بگرد كه‌ حج‌ تو اين‌ است‌. چنان‌ كردم‌ و بازگشتم‌! (22) به‌ نظر همه‌ي‌ صوفيان‌ اين‌ حج‌، حج‌ معنوي‌ و كامل‌ و خداپسندانه‌تر از اين‌ است‌ كه‌ مردم‌ روزها بخسبند، و شبها نماز بگزارند ولي‌ در پوستين‌ مردم‌ بيفتند و ناروا و ناسزا گويند.
در احوال‌ ابوسعيد، آورده‌اند كه‌ وي‌ در نيشابور برخي‌ روزها هزار ركعت‌ نماز مي‌گزارده‌، و يك‌ روز يا دو روز اصلاً نماز نمي‌خوانده‌ است‌. برخي‌ اوقات‌ لباس‌ حرير و بعضي‌ اوقات‌ پشمينه‌ پوشيده‌ است‌.» (23)و(24)



پانوشتها
1. بودا Buddha (به‌ معني‌ آگاه‌ و بيدار) مشهور به‌ ساكياموني‌ Sakyamuni (حكيم‌ گروه‌ ساكيا) در تولد و وفات‌ و روزگار او اختلاف‌ است‌ وظن‌ قوي‌ بر اين‌ است‌ كه‌ ميانه‌ سده‌ي‌ هفت‌ تا پنجم‌ پيش‌ از ميلاد مي‌زيسته‌؛ برخي‌ از پژوهشگران‌ جديد تولد او را در سال‌ 560 ق‌.م‌ و عمر او را هشتاد سال‌ ياد كرده‌اند. آيين‌ وي‌ بر اين‌ پايه‌ است‌ كه‌: زندگاني‌ رنج‌ است‌، و رنج‌ از هوس‌ مي‌زايد و مهار نفس‌ تنها راه‌ رهاشدن‌ از شر هوي‌ و هوس‌ است‌. كمال‌ مطلوب‌ رهايي‌ از شر نفس‌ هم‌ عبارت‌ از رسيدن‌ به‌ فناي‌ مطلق‌ است‌؛ و منظور از فناي‌ مطلق‌ در اصطلاح‌ اين‌ نيست‌ كه‌ جسم‌ يا روح‌ انساني‌ هلاك‌ و تباه‌ گردد، بلكه‌ عبارت‌ از اين‌ است‌ كه‌ انسان‌ از صفات‌ بد و نكوهيده‌ و خواهشهاي‌ حيواني‌ كه‌ آزارنده‌ي‌ جان‌ كه‌ اوست‌ فارغ‌ و عاري‌ گردد. فرق‌ «فناء بودايي‌» با «فناء صوفيانه‌» اين‌ است‌ كه‌ در «فنابودايي‌» جنبه‌ي‌ متافيزيكي‌ هيچ‌ نيست‌ و وقتي‌ آدمي‌ از شهر اميال‌ و خواستهاي‌ ناپسند و نفساني‌ رها شد انساني‌ با فضيلت‌ و كامل‌ مي‌شود؛ ولي‌ در «فناء صوفيانه‌» وقتي‌ انسان‌ از اين‌ صفات‌ ناپسند و نفساني‌ عاري‌ و خالي‌ شد و به‌ اصطلاح‌ نفس‌ او مرد در خدا زنده‌ مي‌شود. يعني‌: جز خدا به‌ هيچ‌ كس‌ و هيچ‌ چيز توجهي‌ ندارد و برخلاف‌ مرتاض‌ بودايي‌، به‌ همه‌ي‌ عالم‌ عاشق‌ مي‌شود، زيرا همه‌ي‌ عالم‌ اوست‌؛ بنابراين‌ آن‌ جنبه‌ي‌ بدبيني‌ كه‌ در تعاليم‌ بودايي‌ وجود دارد، در تصوف‌ از ميان‌ مي‌رود. (بنگريد به‌: « فرهنگ‌ فلسفي‌ »، چاپ‌ روسيه‌، به‌ كوشش‌ ام‌، روزنتال‌ و پ‌. يودين‌، چاپ‌ 1967م‌؛ و دكتر قاسم‌ غني‌: « تاريخ‌ تصوُّف‌ » ص‌ 75- 169، ج‌ ا؛ و نيكلسن‌: « صوفيان‌ اسلامي‌ »، ص‌ 7-3).
2. لائوسته‌ (يالائودرو) Lao Tse فيلسوف‌ چيني‌ (حدود 600 ق‌.م‌) صاحب‌ كتاب‌ « طريق‌ پارسايي‌ » در تعاليم‌ وي‌ كم‌ و بيش‌ اصولي‌ در منع‌ از نفس‌پرستي‌ و تربيت‌ اخلاقي‌ مرتاضانه‌ آمده‌ است‌.
3. عقايد اصلي‌ اين‌ فرقه‌ يعني‌ رَبّانيم‌ (= ربّانيان‌) را در تلمود مي‌توان‌ يافت‌.
4. تلمود Talmud كه‌ در عبري‌ به‌ معني‌ تعليم‌ است‌. مجموعه‌ي‌ سنتهاي‌ رباني‌ است‌ كه‌ اصول‌ ديني‌ موسي‌ را شرح‌ مي‌كند. و از دو قسمت‌ ميشنه‌ يعني‌: آموزشهاي‌ شفاهي‌، و گمارا Gemara تشكيل‌ شده‌ است‌. اين‌ قسمت‌ دوم‌ در واقع‌ شرح‌ قسمت‌ اول‌ و تفسير آن‌ است‌.
5. فلوطين‌ يا افلوتين‌ يا پلوتينوس‌ Plotinus (270-205ق‌.م‌) فيلسوف‌ آرمان‌گراي‌ يوناني‌، كه‌ در اسكندريه‌ زاد و در رم‌ زيست‌. وي‌ پايه‌گذار مكتب‌ نوافلاطوني‌ جديد است‌، و افكار او بر تعليمات‌ عارفانه‌ افلاطون‌ تكيه‌ دارد. به‌ نظر افلوطين‌ بزرگ‌ترين‌ موضوع‌ حيات‌ انسان‌ صعود و نيل‌ به‌ واحد است‌. و اين‌ كار به‌ وسيله‌ي‌ جلوگيري‌ از خواهشهاي‌ مادي‌ و نفساني‌ مقدور است‌ تا نيروهاي‌ روحاني‌ قوت‌ يابد و اندك‌ اندك‌ با اصل‌ خود كه‌ همان‌ واحد باشد، اتحاد يابند، تعليمات‌ فلوطين‌ ديالكتيك‌ صوفيانه‌ Mystical Dialectics را پيشرفت‌ داد. اسل‌ تضادها و وحدت‌ آنها، هماهنگي‌ و زيبايي‌ و شر و زشتي‌ را در جهان‌ تحت‌ نفوذ و سيطره‌ي‌ خود مي‌آورد. نگاه‌ كنيد به‌:
F. Capleston: A History Of Philosophy, Greece and Rome, P.463-75 London, I 966.
6. Gnosticism.
7. زرين‌كوب‌، عبدالحسين‌: « ارزش‌ ميراث‌ صوفيه‌ » ص‌ 25.
8. غني‌، دكتر قاسم‌: « تاريخ‌ تصوف‌ »، ص‌ 6-203، چاپ‌زوار، نيكسون‌: «عرفان‌ اسلامي‌»، ص‌ 27-10، وي‌ منشأ عمده‌ي‌ تصوف‌ اسلامي‌ را مسيحيت‌، و مذهب‌ نوافلاطوني‌ و حكمت‌ گنوسي‌ و مذهب‌ بودا و قرآن‌ مي‌داند. بيش‌ از اين‌ در اين‌ مورد سخن‌ نمي‌گوييم‌ زيرا آن‌ خود مبحثي‌ جداگانه‌ است‌ و « عرفان‌ تطبيقي‌ » عهده‌دار بحث‌ آن‌ است‌.
9. سيدحسين‌ تقي‌زاده‌: «ماني‌ و دين‌ او»، ص‌ 76-82-93، چاپ‌ آقاي‌ افشار؛ شهرستاني‌: «الملل‌ و النحل‌»، ص‌ 9-196، چاپ‌ مصر، كيلاني‌.
10. Anachoretes.
11. «قل‌ متاع‌ الدنيا قليل‌ و ماعندالله‌ باق‌» و «انما الحيوة‌ الدنيا لعب‌ و - لهو و أن‌ يومنوا و تتقوا يوتكم‌ اجروكم‌...) (سوره‌ محمد، 47، آيه‌ي‌ 36.)
12. راغب‌ اصفهاني‌ (وفات‌ 502 ه‌) در « محاضرات‌ الادباء » چاپ‌ بيروت‌، ج‌ 4، ص‌ 366 مي‌گويد: «... و عمر - رضي‌الله‌ عنه‌ - رؤي‌ عليه‌ قميص‌ فيه‌ اثناعشر رقعة‌ و هو يخطب‌!» و همين‌ راغب‌ از قول‌ «رجاء بن‌ حيوة‌» نقل‌ كرده‌ است‌ كه‌ «همه‌ لباسهاي‌ عمربن‌ عبدالعزيز از اموي‌ را در روزگار خلافت‌؛ از پيراهن‌ و كفش‌ و شلوار و قلنسوه‌ به‌ دوازده‌ در هم‌ قيمت‌ نهادم‌! و قال‌ رجاء بن‌ حيوة‌: قومت‌ ثياب‌ عمر بن‌ عبدالعزيز و هو خليفة‌ بائني‌ عشر درهما؛ قميصه‌ و خفه‌ و عمامته‌ و سراويله‌ و قلنسوته‌.» (ايضاً «محاضرات‌» ج‌ 4، ص‌ 366).
13. مستملي‌: « شرح‌ تعرف‌ »، ص‌ 73، ج‌ 1، چاپ‌ لكهنو.
14. اريد أن‌ اختصي‌...!
15. لارهبانية‌ في‌ الاسلام‌. ابن‌ جوزي‌: « تلبيس‌ » ص‌ 20-219 ؛ ابن‌عربي‌: «فصوص‌ الحكم‌»، ص‌ 100، چاپ‌ بيروت‌.
16. وزهدراستين‌ نيز همين‌ است‌. به‌ قول‌ غزالي‌: «ليس‌ الزهد فقد المال‌، و انما الزهد و فراغ‌ القلب‌ عنه‌» يعني‌: زهد و پارسايي‌ در آن‌ نيست‌ كه‌ انسان‌ چيزي‌ نداشته‌ باشد، بلكه‌ اين‌ است‌ كه‌ داشته‌ باشد ولي‌ دلش‌ در بند آن‌ نباشد. («احياء علوم‌ الدين‌»، ج‌ 1، ص‌ 28).
17. اسكاروايلد: «سالومه‌»، ص‌ 130، ترجمه‌ي‌ فارسي‌.
18. مينوي‌: مجتبي‌: « نقد حال‌ » ص‌ 44، چاپ‌ خوارزمي‌.
19. شهرستاني‌: «الملل‌ و انحل‌»، ج‌ 1، ص‌ 154، چاپ‌ مصر، به‌ كوشش‌ گيلاني‌: «كتنب‌ جعفربن‌ محمد الي‌ ابي‌ مسلم‌ الفارسي‌: ما أنت‌ من‌ رجالي‌، و لاالزمان‌ زماني‌!»
20. نشو در زبان‌ عربي‌ نيامده‌ و نشأ به‌ همزه‌ آمده‌ است‌ و صحيح‌ آن‌ نشوء است‌، و بيشتر نمو و نشو يا نشوء و ارتقاء به‌ كار مي‌برند.
21. هجويري‌: « كشف‌ المحجوب‌ »، ص‌ 91-289، چاپ‌ روسيه‌؛ مستملي‌ بخاري‌: «شرج‌ تعرف‌»، ج‌ 2، ص‌ 312، چاپ‌ هند.
حاجي‌ لغتي‌ است‌ كه‌ فارسي‌ زبانان‌ براي‌ نسبت‌ كسي‌ كه‌ به‌ حج‌ خانه‌ي‌ خدا رفته‌ به‌ كار برند. «و اما الحاجي‌: فلغة‌ العجم‌ في‌ النسبة‌ الي‌ من‌ حج‌، تقول‌ للحاج‌ الي‌ بيت‌ الله‌ الحرام‌ الحاجي‌.» (سبكي‌: طبقات‌ الشافعية‌، ج‌ 3، ص‌ 131.)
22. عطار: « تذكرة‌ الاولياء »، ص‌ 119، چاپ‌ جيبي‌ (فرانكلين‌) به‌ كوشش‌ دكتر استعلامي‌.
23. اين‌ نكته‌ مأخوذ است‌ از ابن‌ حزم‌ ظاهري‌ (وفات‌ 456ه‌) از معاصران‌ ابوسعيد ابي‌ الخير (وفات‌ 440 ه‌) در كتاب‌ «الفصل‌ في‌ الملل‌ و الاهواء والنحل‌»، و عين‌ عبارت‌ اين‌ است‌ «... بلغنا أن‌ بنيسابور اليوم‌ رجلا يكني‌ ابا سعيد بن‌ ابي‌ الخير... من‌ اصوفية‌ مرة‌ يلبس‌ الصوف‌ و مرة‌ يلبس‌ الحرير المحرم‌ علي‌الرجال‌ و مرة‌ يصلي‌ في‌ اليوم‌ الف‌ ركعة‌، و مرة‌ لايصلي‌ لافريضة‌ و لا نافلة‌ ؛ و هذا كفر - محض‌ نفوذ بالله‌ من‌ الفضلال‌!»
24. دكتر علي‌اصغر حلبي‌، شناخت‌ عرفان‌ و عارفان‌ ايراني‌ . تهران‌، زواّر، 1381، ص‌ص‌ 31-20.

مقاله قبلی >> سه شنبه ها با موری ازکارافتادگی در قانون و مقررات تأمین اجتماعی << مقاله بعدی
ترک بک
  • آدرس: http://torbatjam.com/modules/article/view.article.php/c9/38
  • ترک بک: http://torbatjam.com/modules/article/trackback.php/38
رای
10987654321
API: RSS | RDF | ATOM
سایت تربت جام & Copyright© admin
 
بی‌شک دیدگاه هر کس نشانه‌ی تفکر اوست، ما در برابر نظر دیگران مسئول نیستیم

بیشترین خوانده شده
در آداب اسلامي توصيه هاي ويژه اي براي تغذيه در دوران بارداري وجود دارد. اين امر نشان دهنده ي اهميت اين زمان و نيز نقش تغذيه در آن است.
مجموعه آرامگاهی شیخ الاسلام احمد جامی یکی از بزرگترین مراکز زیارتی شرق ایران است که در قرن نهم به اوج شکوفایی خود رسید. این مجموعه که وسعتی حدود (64000) متر مربع دارد... .
برخي از علائم اختلال اعتیاد اینترنتی عبارتند از:
مشکلات میان فردی و یا مشکلات در هنگام کار یا مطالعه، نادیده گرفتن مسئولیتهای مربوط به دوستان، خانواده، کار و یا مسئولیتهای فردی، کناره‌گیری پس از دست کشیدن از اینترنت، کج خلقی هنگام تلاش برای دست کشیدن از اینترنت، آن‌لاین ماندن بیش از زمان برنامه‌ریزی شده، دروغ گفتن یا مخفی نگهداشتن زمان واقعی کار با اینترنت از نظر دوستان یا خانواده، تغییر در سبک زندگی به منظور گذران وقت بیشتر با اینترنت، کاهش فعالیت فیزیکی، بی‌توجهی به سلامت شخصی و بی‌خوابی یا کم خوابی و یا تغییر در الگوی خواب به منظور گذران وقت در اینترنت.
تربت جام از لحاظ فرهنگ موسیقیایی یکی از غنی ترین مناطق ایران است. این مهم به دو صورت نمود پیدا می کند؛ نخست موسیقی مقامی تربت جام که شامل مقامهای آوازی و سازی است که به وسیله ی ...
در روزگار سلجوقيان ، در سال 440 هجري قمري در قريه نامق ، از سلسله جرير بن عبدالله (از صحابي معروف) کودکي چشم به جهان گشود که او را احمد خواندند و بعدها به احمد جامي نامقي شهرت يافت... .
نورالدين ابوالبركات عبدالرحمن بن نظام‌الدين احمد بن شمس‌الدين محمد جامي نامي‌ترين شاعر و نويسنده دانشمند و عارف قرن نهم هجري است. برخي از پژوهندگان او را بزرگترين استاد سخن بعد از حافظ و خاتم شاعران بزرگ پارسي‌گو ...
در كتاب لغت موسيقي نوشته افراسياب بيگ لي كلمه‌ي مقام كه به صورت موغام يا مغام هم نوشته مي‌شود، به عنوان مجموعه‌ي صداها و پرده‌هاي مختلف كه بر اساس يك كوك واحد ...
حجة الإسلام زین الدین ابوحامد امام محمد غَزّالی طوسی، یکی از بزرگترین متصوفین، فلاسفه و اندشمندان علمای اسلام در قرن پنجم و ششم هجری می باشد. بزرگمردی که در انواع رشته های علوم اسلامی سرآمد دانشوران روزگار خود گشت...
تربت جام ، كهن دریا عرفان، واقع در شمال شرقی گستره پهناور ایران زمین به مانند شهرها و مناطق دیگر آن با حوادث و فراز و نشیب های تاریخی و روند شكل تدریجی مواجه بوده است. دورانی كه این شهر، روستایی كوچك به نام معدآباد ...
زندگی‌نامه استاد غلامعلی پورعطایی آفریننده «نوایی» مقام اسطوره‌ای كه از روح هنرآفرین او برمی‌خیزد و جان را به عروج و سفری عارفانه وا می‌دارد.
تازه ترین مقالات
موسيقي مقامي (محلي)، بدوي ترين شكل موسيقي است كه از زمانهای دور برای ما به يادگارمانده است. این نوع موسیقی درهركشوری ، متناسب با بوم و محيط جغرافيايي و انساني آن كشوردرهم آميخته و جزئي از فرهنگ آن کشوري محسوب ميشود. به راستی کسی زمان دقیق پیدایش مقام را نمی داند. مقام نمی تواند یک تصنیف یا ترانه باشد. مقام پیشینه ای دارد به وسعت تاریخ وآدمهایش....
تواناتک: IMEI یک کد ۱۴ رقمی چیست است که باید در هر گوشی جدیدی که ساخته می‌شود منحصر به فرد باشد و تا آخر عمر دستگاه با آن باقی خواهد ماند. از آن...
یک پلنگ که برای شکار خیز برداشته، یک قوچ اوریال با شاخهای تابیده اش، یک جبیر، یک گرگ و یک شغال، یک سبزه قبا با لانه اش که از خار و خاشاک درست ...
در اوایل قرن شانزدهم میلادی در دهکده ای نزدیک شهر «استرتفورد» در ایالت واریک انگلستان، زارعی به نام ریچارد شکسپیر زندگی می کرد. یکی از پسران او «جان» در حدود سال ۱۵۵۱ در شهر استرتفورد به شغل پوست فروشی مشغول شد و «ماری آردن» دختر یک کشاورز ثروتمند را به همسری برگزید. ماری در ۲۶ آوریل ۱۵۶۴ پسری به دنیا آورد و نامش را «ویلیام» گذاشت. این کودک به تدریج پسری فعال ، شوخ و شیطان شد ، به مدرسه رفت و زبان لاتین و یونانی را فرا گرفت. ولی به علت کسادی شغل پدرش ناچار شد برای امرار معاش، مدرسه را ترک کند و شغلی برای خود برگزیند. برخی می گویند که او ابتدا شاگرد یک قصاب شد و چون از دوران نوجوانی دلبستگی شدیدی به ادبیات داشت، در موقع کشتن گوساله خطابه می سرود و شعر می گفت.
HIV
خانواده و سلامت | shekoofe | پ ۹۱/۰۷/۲۰
HIV چيست ؟ HIV مخفف ""Human Immunodeficiency Virus به معني "ويروس نقص ايمني انسان" مي‌باشد. ويروس ، يك ذره زنده خيلي كوچك است كه مي‌تواند تكثير و پخش شود اما...
یاهوووووووووووووووووووشاید از نام این ترفند اندکی جاخورده باشید ، اما باید قبول کرد که این نام بهترین عنوان برای این ترفند است! قصد داریم ...
در زندگی زناشویی دلخوری ها ، رنجش ها ، شکایت ها و مشاجره ها فراوان است . اگر چنین نباشد باید نگران بود . زیرا به یقین رابطه زوج به سردی گراییده و نسبت به هم بی اعتنا شده اند و دیگر هم را دوست ندارند که از یکدیگر نمی رنجند...
بسیاری از عادت های فرهنگی و صفات اجتماعی ما ریشه در تنبلی اجتماعی دارد. ایرانی ها ضمن این که دارای میزان تنبلی بالاتر از متوسط جهانی هستند، جایگاه سوم را به خود اختصاص داده اند...
حقيقات نشان داده، محروم‌كردن استفاده موقتي از وسايل تكنولوژيك نتيجه عكس دارد و حتي ممكن است فرد را دچار اضطراب و حالت هيجاني كند...
درست است كه انسان امروز شايد نتواند از تكنولوژي دور باشد اما متخصصان و كارشناسان معتقدند كه وابستگي‌ ما به تكنولوژي مي‌تواند مضر و حتي خطرناك باشد...
ثبت نام | ورود به سایت | تبادل لینک | |