پروردگارا! ما گنهکاریم، ببخشا ما را!

هیچ در این مدت سه چهار ماهی که گذشته شده است فکر کنید چه قدر بلا و عذاب بر ساکنان تربت جام وشهرهای اطراف نازل شده است؟ برف و یخبندان بسیار طولانی، سرما زدگی شدید که بسیاری از درختان را در آتش سرما خشکاند، باران کم و دیرهنگام بهاری که مهلتی برای روییدن گلهای لاله و شقایق نداد و … . اندکی تأمل کنیم و سپس به این سوال پاسخ دهیم که چرا اینگونه بر ما گذشت و می گذرد؟
سؤال دیگری مطرح می کنم؛ چند بار در خیابان های شهر قدم برداشته اید و در دل احساس شرمساری از وضع جوانان کرده اید؟ چند بار به حال دختران بی حجابی که معصومانه خود را طعمه یک شب خون آشامان در کمین می کننند، گریسته اید؟ چند بار در دست فقیر بیچاره ای که نگاه خسته اش نگاهت را آزرده می سازد، خرده پولی از سر شفقت گذارده ای؟ چند بار …. آه! افسوس! فراموش کرده ایم که هر آنچه برماست از خود ماست.
و جالب آنکه به جای عبرت گرفتن از این عذاب های الهی، شروع به توجیه این اتفاقات کرده و آن را به پدیده های جوی نسبت می دهیم، غافل از آنکه همه امور در دست خداست و پدیده های جوی نیز جزئی آفریدگان او، پس چرا به دنبال حقیقت موضوع نیستیم و دائم به دنبال فرار از مواجه شدن با واقعیت مسأله هستیم؟
ما آگاهتر از هر کس دیگری به اعمالمان هستیم و می دانیم که چقدر به خود بد کرده ایم و بار گناهانمان چقدر سنگین و زیاد است که نعمتهای الهی اینگونه اندک و ناچیز گردیده است. بیاییم دست به دعا برداریم و به سوی تنهاترین همیشه همراه باز گردیم و طلب بخشایش از درگاهش نماییم، پیش از آنکه راه بازگشتی باقی نمانده باشد.
بار الها! دلهای خشک و کویرمان را با باران الطاف رحمتت سبز و خرم گردان، چشم های قلبمان را بینا کن تا بدانیم چگونه باشیم که تو از ما راضی و خرسند باشی، الهی! حیا را در جسم و روحمان زنده گردان. آمین.
منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۳ پاسخ

گذر زمان

از جلوه های آشکار اما پنهان زندگی انسان، گذر زمان است که مسائل و موضوعات مختلف را دچار تغییر و تحول می سازد. رنگ کدورت یا رنگ محبت را پر رنگ تر یا محو می سازد، احساسات را تغییر می دهد و معانی و مفاهیم را زیر و رو می کند. اهداف انسان را عمیق تر یا سطحی تر می سازد، سنگینی بار مشکلات را به مرور از ذهن انسان برداشته و به دست فراموشی می سپارد.در این گذر و عبور است که روح آدمی را با تجارب مختلف، آب دیده می سازند و شخصیت لایق هر فرد را از میان تفکراتش بیرون می آرند و آن گونه اش می سازند که باید می بوده.

علاوه بر این، گذر زمان معانی کلمات و مفاهیم عبارات را با کلمات و عبارات دیگری جایگزین می سازد که تنها با بازگشت به عقب و مرور اوراق دفتر تاریخ زمان و اندشه های حک شده ی برجای مانده بر آن می توان یافت. به عنوان نمونه از کلمه ای همچون عشق که اکنون به اوج هوس و شهوترانی تعبیر می شود، در گذشته به عنوان کلمه ای عمیق و با بار معانی بسیار زیادی یاد می شده است. عشق از دیدگاه عرفا و اولیای خدا، کلمه ای بوده که تمام معانی وجود یک سالک و سائل راه حق را در خود جای می داده و او را از هرگونه هوا و هوس نفس خویش رها می ساخته و به یگانه خالق خویش پیوند.

و یا کلمه علم که اکنون با مدرک و تحصیلات دانشگاهی تفسیر می شود یا با مطالعه کردن کتب فراوان، در گذشته نور وجودی هر فردی بوده که او را در دو راهی های زندگی چراغی پر فروغ و راهنما بوده، نوری که هرکس را لایق آن نبوده است و نخواهد بود.

به استناد قرآن که “گذر کنید بر جهان و عاقبت تکذیب کنندگان را مشاهده نمایید” می توان این درس را گرفت که پند و عبرت گرفتن از زندگی و زمان، لازمه رشد و سعادت هر فردی می باشد.

اندکی بیشتر به اطراف خود هوشیار باشیم، به کلمات، جملات و اندیشه های خود و دیگران که می خواهند آن را به خورد ما دهند.

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۳ پاسخ

پدیده ای به نام چت!

چند سالی است که یک شکلک خندان در task bar اغلب کامپیوترها پیدا شده و ظاهراً یکی از دلایل مهم افرادی است که به اینترنت مراجعه می کنند. هر چند انواع نرم افزارهای چت وجود دارد اما موضوع صحبت ما متداولترین آنها یعنی یاهو مسنجر است.

خوب یادم هست که اولین بار حدود ۶ سال پیش آن هم در دانشگاه با یاهو مسنجر آشنا شدم. آن زمانها استفاده از چت در کامپیوترهای دانشگاه ممنوع بود و بچه ها از هر ترفندی استفاده می کردند تا بتوانند با آن کار کنند. در اوایل چت کردن نوعی تفریح و وسیله سرگرمی محسوب می شد، صحبت هایی که در چت روم ها انجام می شد صحبت از دوستی و صمیمیت و درد دل بود.

این موضوع گذشت تا اینکه یاهو مسنجر همگانی تر شد و از هر طیف و گروهی وارد آن شدند، از خانواده های با اصل و ریشه گرفته تا خانواده های بی در و پیکر، از هر فرهنگی وارد آن شدند و کم کم صحبت های به ظاهر تفننی، جای خودشان را به حرفهای عاشقانه جدی دادند و یاهو مسنجر شد یار و همدم عاشق ها. خیلی ها حرف های دروغ فردی که خودش را دوست معرفی می کرد به سادگی پذیرفتند، دل دادند و عاشق شدند، غافل از اینکه نه چنان بود که در ذهن ترسیم می کنند. برخی شدیداً تحت تأثیر قرار گرفتند و قرار دیدار گذاشتند و بعد از مدتی دریافتند که آنچه در ذهن مجسم می نمودند، سرابی بیش نبوده که از فرط تشنگی آنرا آب تصور نموده بودند. برخی توانستند از این دام رها شوند و برخی در دام ماندند و ذره ذره نابود شدند.

این تنها ابتدای راه بود، موجی دیگر نیز در راه بود، موجی به شدت قدرتمند به نام “بی عفتی در کلام”. گروهی از آنانکه در جامعه سرکوب شده بودند، محیط چت را بهترین محل برای صحبت کردن از هر حرف زننده و نا شایستی کردند و محیط چت را به این سمت سوق دادند،. دیگر محیط چت محیط حرفهای دل نبود، اکنون هوای نفس بود که حکم می راند. از این پس آثار تخریبی چت بیش از پیش نمایان گشت و تفکر انسانی به تمایل حیوانی بدل گردید.

و اکنون چت همچنان به راه خود ادامه می دهد… .

کلام آخر: چت به عنوان یک تکنولوژی ارتباطی قوی که در بدنه اینترنت قرار گرفته است، همچون دیگر تکنولوژیهای نوین مانند تلفن همراه، ماهواره، تلویزیون ، ابزاری بیش نیست که چنانچه در راه صحیح به آن پرداخته نشود، می تواند لطمه هایی جبران ناپذیر بر پیکره ی روح و جسم آدمی وارد نماید که این لطمه ها بیش از هر فرد دیگری بر دختران و پسران نوجوان و آنهایی که روح و نفسی پاک دارند تأثیرات غم انگیزی خواهد گذارد.

بیاییم اسیر و شیفته رنگ و ظاهر نشویم، بلکه از عمق وجود خویش به وجود آن پلی بزنیم و آنرا در راه نیل به اهداف مقدسمان صرف نماییم . اگر دانستیم که با اهدافمان تناسبی نزدیک و هم آوایی ندارند، بی تفاوت از برابرشان عبور نماییم. برای وجود پاک خویش بالاترین ارزش را قائل شویم.

الهی! از توست هدایت، بی نصیبمان مگردان.

معضلات فرهنگی مردم تربت جام – رقابت های ناسالم

رقابت ذاتاً سازنده و مفید است اگر با خصوصیات انسانی همراه شود، چرا که باعث ایجاد انگیزه و میل به تلاش می گردد که همان رقابت سالم می باشد و در روانشناسی از آن به رقابت برنده – برنده یاد می شود.rnاما منظورمان از رقابت ناسالم، رقابتی بدون در نظر گرفتن هیچ ملاک و معیاری است، رقابتی که خرد کننده یک طرف و تسلط بخشنده ی طرف دیگر می باشد که به رقابت بازنده – برنده مشهور است. نوع دیگر رقابت نا سالم، رقابت بازنده – بازنده است که هر دو طرف آن چنان از جهل سر ریز شده اند که حاضرند نابود شوند اما رشد و ترقی طرف دیگر را نبینند. این نوع رقابت تنها در بین افراد جاهل مآب که جهل جزئی از شخصیت آنها گردیده است، دیده می شود و ربط چندانی به میزان تحصیلات و مطالعه ندارد.rnrn

در شهر تربت جام و کلاً در شهرهای کوچک، رقابت ها اغلب بازنده – برنده، گاهی اوقات بازنده – بازنده و به ندرت برنده – برنده می باشد. در کشورهای صنعتی موضوع رقابت سالهاست که حل شده است و هم اکنون اغلب شرکت های بزرگ تجاری دنیا، رقابت برنده – برنده با یکدیگر دارند. به طور مثال دیگر کارخانه ی بنز تمام محصولاتش را خود تولید نمی کند، بلکه بسیاری از نیازمندیهای خود را از شرکت های دیگر تأمین می کند. از یک طرف کارخانه انرژی کمتری برای تولید قطعات جزئی صرف می کند و از طرف دیگر کارخانه های سازنده قطعات، به هدف خود که امنیت در فروش است، دست می یابند. این شرکت ها بگونه ای با هم فعالیت می کنند که مشکل است آنها را به صورت جداگانه در نظر گرفت، چرا که در سود و ضرر همدیگر را شریک می دانند و اغلب پشتیبان و حامی یکدیگر در تمامی زمینه ها هستند.rnاین نوع مشارکت دقیقاً مشابه مشارکت حیواناتی است که با هم زندگی مسالمت آمیز دارند، مانند مورچه و شته، که مورچه مسئول حمل و نقل شته ها است واز طرف دیگر شته ها تأمین کننده مواد غذایی مورچه ها می باشند.rnرقابت های ناسالم، چه بازنده – برنده باشد و چه بازنده – بازنده، رقابت هایی نشأت گرفته از حسد، کینه و کوته نظری است و افرادی که پیرو چنین تفکری هستند، افرادی هستند که تحمل دیدن اندکی رشد رقیب خود را ندارند و از طرفی توان رویارویی با رقبای خود را ندارند.rnrn

جمع بندی و نتیجه گیری اینکه:rn1-رقابت در شهرهای کوچک اغلب ناسالم است.rn2-با الگوبرداری از شرکت های موفق دنیا و حیوانات موجود در طبیعت، می توان معنای رقابت را بیشتر درک کرد.rn3-می توان برای هر دسته از مغازه ها و شرکت هایی که فعالیت مشابه دارند، اتحادیه و صنف ایجاد کرد.rn4-به جای حسادت و افروختن کینه در دل، می توان از خداوند که صاحب تمام نعمت های دنیاست، طلب نعمت و آرزوی موفقیت کرد.rn5-باید پذیرفت که “خداوند است که، به هر که خواهد عزت می بخشد و به هر که خواهد ذلت می دهد، پس راضی به رضای خدا بودن، گشایش بخش بسیاری از مشکلات است.”

روز والنتاین و تبلیغات گسترده رسانه های غربی

روز والنتاین (۱۴ فوریه – ۲۵ بهمن) که روز عشاق نیز در فرهنگ مسیحیان نامیده می شود، روزی است که در آن، دلباخته فردی برای معشوقش هدیه ای بی نام (که اغلب کارت تبریک است) می فرستد و معشوق آن فرد می بایست او را شناخته و حدس بزند هدیه از جانب چه کسی بوده است.

جدای از منشأ تاریخی این روز در تاریخ مسیحیت که داستانش مربوط به کشیشی مسیحی به نام والنتیوس می باشد، تبلیغات و تشویق های رسانه غربی برای هر چه بیشتر جا انداختن این رسم بین مسلمانان، بسیار قابل توجه است. به عنوان مثال تیتر خبری بی بی سی را ببینید: “والنتاین یا روز عشاق، مناسبت تازه ای است که چند سالی میان دختران و پسران ایرانی، رواج یافته و معمولا آنهایی که رابطه عاطفی با یکدیگر دارند در این روز به هم هدیه می دهند.” انگار که ایران سربلندمان و فرهنگ اسلام مقدسمان بدون هیچ حادثه ی عاشقانه ای بوده است که اکنون می بایست مسیحیان به کمک مسلمانان شتافته و با تقدیم فرهنگ عاشقانه خود به آنها، مسلمانان را از بند بی عشقی و بی محبتی رهایی دهند.

فرهنگ غربی این گونه می پندارد که هر فردی می تواند عاشق افراد متعددی باشد و هرگاه که از وی خسته شد به دنبال معشوقی دیگر بگردد، در حالیکه اسلام برای انسان تنها یک معشوق زمینی را و آن هم تا آخر عمرش می خواهد، عشقی که با هر مشکل و ناراحتی مقابله کند، به همین دلیل است که طلاق بدترینف حلال ها شناخته می شود. حتی جایی که حرف از تعدد زوجات به میان می آید، عدالت را تنها به اعمال ظاهری می داند و عدالت اعمال باطنی و میل قلبی را لازم نمی داند. به قول قرآن برای هر فردی تنها یک قلب داده شده است.

جای بسی شکر است که در ادبیات غنی ایرانی – اسلامی مان داستان های لیلی و مجنون، ویس و رامین، خسرو و شیرین و … آنچنان ریشه دار و عمیق اند که کسی قادر به کتمان آن نیست.

و جای بسی افسوس که آدمهای کوته نظری که از خود بنیان و اصالتی ندارند، به دنبال هیاهوی چنین بادهایی به این سو و آن سو کشانیده می شوند، بدون آنکه اندکی به فرهنگ غنی اسلامی و ایرانی خود تفکر کرده و آنرا غرور و غیرت خود بدانند با پیروی از فرهنگ مسیحیان، خود را به آنها شبیه می کنند تا به فکر خود افرادی متمدن و پیشرفته جلوه نمایند.

خدایا! تا کی بی فکری و پیروی جاهلانه؟ تا کی…؟

الهی! تو هادیمان باش.

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۱۲ پاسخ