6 دیدگاه در “حجاب؟!

  1. با عرض سلام خدمت شما دوستان عزیز و زحمت کش لطف بفرمایید قالب وبلاگ خود را در اختیار من بگذارید تا در وبلاگ خود قرار دهم
    با تشکر از شما
    من یکی از کاربران سایت شما هستم

  2. سلام و متشکر.

    در مورد قالب وبلاگ باید عرض شود که این قالب مخصوص وبلاگ های بلاگفا یا دیگر وبلاگ هایی که رایگان است نمی باشد، این قالب برای ورد پرس می باشد که می بایست حتماً فضایی اختصاصی خریداری نموده و سپس بتوانید از آن استفاده نمایید.

    موفق باشید.
    مدیر سایت.

  3. «سرش را توى بغلم گرفتم، چشم هایش باز بود. و لبخند قشنگى روى لب هایش بود. خاک هاى صورتش را پاک کردم … خوب پیکرش را نگاه کردم. ترکش پهلوى سمت چپش را دریده بود و پهلو غرق در خون بود. سینه اش پاره شده بود و در محل پارگى، ترکش بزرگى وجود داشت. استخوان بازوى متلاشى شده اش بیرون زده بود. پاهایش هم از ترکش بى نصیب نمانده بود … به چشم هاى نیمه باز و لبخند روى لب هاى على خیره بودم که حسین گفت: پیکر را بدهید به عقب برگشتم، حسین و پیرمردى که تلقین مى داد با یکى از غسال ها توى قبر بودند. گفتم: من خودم مى خواهم على را بخوابانم حسین بیرون آمد و من جایش را گرفتم. زینب هم به دنبال من آمد و مرد غسال خودش را بیرون کشید. پیکر را بلند کردند من سرش را گرفتم، زینب تنه اش را، احساس کردم کمرم شکست. منتهى نه از سنگینى پیکر على که از سنگینى غم از دست دادنش.»

    آزاد سازی خرمشهر مبارک باشد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>