باران

باران ای رحمت خدا, تو سزاوار تحسین و تو الگوی پاکیهایی.

تا چه اندازه تو را شناخته ام؟ چگونه تو را یافته ام؟ آیا تو را نمونه ی بخشش بی ادعا و محبت بی انتها دانسته ام؟ آنگونه بخششی که برای هیچ کدام از بندگان و مخلوقات خدا تمایزی قائل نمی شوی, فقیران وثروتنمندان, کافران و مسلمانان, زنان و مردان, کودکان و پیران, عالمان و بی علمان, منافقان و مؤمنان, گناهکاران, ستمگران, هیچ کدام بر تو برتری ندارند, چون تو خود را برتر از آن دانسته ای که نه تنها برای یاران خدا که برای دشمنانش نیز تقدیم کنی, آنقدر بزرگی که با تمسخر و دلخوری بعضی, نرنجیده ای و از تحسین و تقدیر برخی, سرمست غرور نگردیده ای.

چگونه تو را بتوانم شناخت وقتی به بخشش و مهربانی پنهانیت می نگرم که چرا تو بیشتر, شبها آهنگ زندگی بخشت را می نوازی؟

آرامش نواختن قطرات آسمانی ات, وجود مرا نیز سرشار از آرامش و روحم را به آسمان بالا می برد, انگار که هر قطره از وجود تو که به زمین فرو می آید, ذره ای از روح مرا به اوج اعلی می رساند.


چگونه بغضی در دل توست که اینگونه می گریی و گاه از تمام وجودت ناله سر می دهی؟ مگر از مخلوقات زمین چه دیده ای که به حالشان اینگونه زار می گریی؟ ای کاش می دانستم….


افسوس که در طلب شناخت تو گام بزرگی بر نداشته ایم و هر چه از عمرمان سپری گردیده خود را دورتر از تو احساس کرده ایم, چرا که بیش از پیش خود را مشغول زمین سفلی کرده ایم و قدم به قدم از آسمان جایگاه تو, دورتر و به پست ترین درجه های حیوانی نزدیکتر گشته ایم. اگر تو را احساس نکرده ایم از وجود خود ماست, چرا که تو همیشه همان بارانی, اما نمی دانم که ما نیز همان انسان کودکیمان هستیم؟

بار الها! باران رحمت عفو و بخششت را بر قلبهای خشک و سراسر بی حاصلمان فرود آر که سالهاست کشتزار عشق و محبت و بندگی وجودمان از رونق افتاده است, تو ما را سیراب گردان.

روز پاداش؛ جشن مومنان، اندوه غافلان

ای ماه بخشش و بازگشت بسوی خدا، ای رحمت دلهای غم گرفته و ای بهترین زمان یافتن حقیقت وجود، خدانگهدارت.

رفتی ای عزیز، اما مبادا برکاتی که بر دلهایمان بر جای گذاردی با رفتنت از دلهایمان نیز برود، مبادا یادهای شبانگاهی خدا و باران اشک های پشیمانی و توبه از دلهایمان رخت بربندد، مبادا مساجد دوباره از خاطرمان فراموش شود و مبادا گرد و غبار دنیا بر دلهایمان بار دیگر سنگینی کند. هر چند با تو اکنون وداع می کنیم اما با تمام وجود از خداوند مهربان و بخشنده ات می خواهیم که اندک رنگ بندگی که بر دلهایمان زده ای را تا سال بعد در وجودمان روشن و تازه نگه داری.

چگونه می توانیم با تو وداع کنیم و چگونه باری دیگر دل در هیاهوی دنیای فریبکار بندیم و با چه امیدی به زنده ماندن پاکی قلبهایمان از گناه و دوستی و خواهشهای دنیا، تا سال دیگر در انتظارت لحظه شماری کنیم؟

الهی! اکنون روز عید توست یا روز غم و اندوهمان؟ چگونه با این نعمت آسمانیت وداع کنیم که دلهایمان اندک اندک برای بندگی تو در حال انس و الفت بود و بناگاه از میانمان رخت بربست؟ خداوندا همیشه نعمت هایت به آرامی در کنج دل خانه می کند و همیشه بناگاه از دلهای مأنوس خداحافظی؟

با تو پیمان می بندیم و از خداوند جهانیان می خواهیم که تا سال دیگر ایمانمان را از هر آنچه راهزن است محفوظ دارد .
به خدا می سپارمت ای ماه زنده گردانیدن روحها ای ماه هدایت بندگان .

و در نهایت، عید فطر مبارک، به امید قبولی طاعاتمان در درگاه باری تعالی .