آوای پاییزی

کم کم هوای سرد و خنک پاییز جای هوای گرم تابستان را می گیرد و نشانه های قدم پاییز به چشم و گوش و حتی دل نمایان می شود.

میوه های پاییزی هم کم کم به میان می آیند؛ زرشک ها رنگ قرمز خود را پیدا کرده اند، انارها دهان باز کرده اند و می خندند، روز ها کوتاه تر می شوند و شبها به شب یلدا نزدیکتر و دوباره داستان خزان برگها و زندگی پر فراز ونشیبشان تکرار می شود؛

ای بــــرگ ستم دیده ی پاییزی

روزی تو هم آغوش گلی بودی

شاید در تربت جام یک نشانه ی خاص هم برای رسیدن پاییز وجود داشته باشد که در کمتر جایی یافت شود؛

به گوش رسیدن یک صدای آشنا و موزون، صدای کوچ پرنده ای به نام درنا.

آره، صدای درناهایی که در حال مهاجرت به مناطق گرمسیر هستند. اما در تربت جام کسی به این پرندگان درنا نمیگه، یک اسم خاص دارند :”کُلفن قطار”.

واژه ی جالبیه؛ کلن یعنی بزرگ و قطار هم تشبیهی به طولانی و دراز بودن.

درناها یا همون کلن قطارها به صورت دسته جمعی سفر می کنند و اغلب در غروب یا شب یکی از روزهای ماه مهر از تربت جام عبور می کنند، از بچگی این تو ذهنمون نقش بسته که: “صدای کلن قطارها، آوای پاییز و آغاز برگریزه”

چند شب پیش هم، بعد از مدتها صدای آوای پاییزی رو شنیدم. بیش از یک ربع صدای کلن فطارهای مهاجر در سکوت پس از افطار، ساعت حدوداً هفت شب، در شهر طنین انداز شد.

واقعاً نمی دونم از کجا میآیند و به جا می روند اما خوشحالم که هنوز بعد از این همه خشکسالی و کم آبی باز هم خبر پاییزی رو برای ما میارن، خوشحالم هنوزم هستن.

خدایا چه زیباست فصلهایت، چه زیباست مخلوقاتت، تو را سپاس به خاطر همه ی نعمت هایت ، تو را سپاس که ما را لایق دانستی و از تو التماس که ما را شکر گزار قرار دهی. آمین!