حکایت دوستان کوچه بازاری و زنبور بی عسل!

در کوچه و بازار آدمهای زیادی را می بینی که حسابی باهات گرم می گیرند و کلی از خودشان مایه می گذارند که “در خدمت شما هستیم” “خوشحال می شیم بتونیم کاری براتون انجام بدیم” و … از این جور جملات.
بر حسب اتفاق، امروز نیاز شد که از یکی از این آدمها درخواست کمک و راهنمایی داشته باشم و به قولی محکی زده باشم درجه صداقت و مردانگی اش را!
وقتی او را دیدم و مشکل خودم را مطرح کردم با قیافه ای حق به جانب و متعجب از اینکه چرا از وی چنین درخواستی نموده ام با هزار جور کلمات شیرین و پر لعاب و انواع قسم درصد وقوع چنین کاری را صفر که چه عرض کنم زیر صفر عنوان کرد و نه تنها عذرخواه بلکه طلبکار هم شد که چرا فلان کار را کرده ایم و بهمان کار را نکرده ایم! بدون هیچ بحثی از او تشکر کردم و او را به خدایش سپردم.
و بدین موضوع آگاهی یافتم که مرد را باید در مقامی که دارد و قدرت دست اوست شناخت، هرچند موقعی که در جایگاهش نیست با سخنوری خود را دوست نزدیکت بداند.
و چه خوش سعدی عزیز گفته است که:
مشک آنست که ببوید نه آنکه عطار بگوید. دانا چو طبله عطارست خاموش و هنر نمای و نادان خود طبل غازی، بلند آواز و میان تهی.

بالاخره باز هم آمدیم

سلام.
یه سلام گرم توی این سردی پاییز که قلبهای ما آدمها هم شبیه اون شده. سلامی به یاد گذشته ها که هرچند گنهکار بودیم خود را گنهکار می دانستیم و دنبال ظرف آبی که اندکی از سوزندگی گناههایمان را کم کنیم.

تقزیباً سه سال است که مطلب جدیدی در وبلاگ قرار نداده بودم آن هم به خاطر اینکه وبلاگ دچار مشکل غیر منتظره ای شد و در آن زمان راه چاره ای برایش پیدا نکردم و کلاً وبلاگ از سایت تربت جام حذف شد. خدا رو شکر امروز بعد از مدتها توانستم با کلی زحمت وبلاگ رو دوباره سر و پا کنم.

یاد گذشته ها باز هم بخیر… .

عشق های سر راهی!

برای هر فردی چه پسر باشد و چه دختر این موضوع پیش خواهد آمد که فردی به وی ابراز علاقه نماید، آن هم گاهی اوقات با چنان تب و تابی که فرد گمان می برد که یگانه معشوق دنیا اوست!
این ابراز علاقه تا چه اندازه می تواند حقیقی باشد و تا چه اندازه می تواند جدی تلقی شود؟ آیا صرف گفتن فرد می توان به وی اعتماد کرد و دل به وی بست؟ این موضوعی است که در جامعه کنونی ما لطمات زیادی به افراد خصوصاٌ دخترها وارد نموده که پایان آن جز مشاجرات طولانی، طلاق، بی مهری و … نتیجه ای در بر نداشته است.
آیا تا کنون به اینکه چرا افراد اینگونه عشق هایی را که ما به عشق های سر راهی می شناسیم، می پذیرند فکر کرده اید؟ دلایل پذیرش ممکن است متفاوت و زیاد باشد اما برخی از آن ها را خلاصه وار عنوان می کنم:
شاید مهمترین دلیل کمبود مهر و عاطفه ی فرد باشد که چنین پندارد که با دوستی با چنین افرادی این خلأ در وجودش پر خواهد شد. کسی که تا به حال واژه های مهر آمیزی چون دوستت دارم را از خانواده ی خود چه لفظی و چه قلبی نشنیده است، مطمئنآً جذب واژه های افراد چرب زبان عشق فروش خواهد شد، هر چند این مجذوب شدن به شخصیت و توان اعتقادی وی بستگی داشته که آیا حرف او را بپذیرد یا اینکه تنها دلش اندکی متمایل شده و از کارش گذر کند. این بسیار مهم است که کانون خانواده سرشار از محبت های گوناگون پدر، مادر و برادر و خواهر با یکدیگر باشد تا هیچ یک از اعضا از لحاظ نیاز عاطفی کمبودی احساس نکند.
از دیگر دلایل می توان به فقر اعتقادی، فقر فرهنگی و فقر مالی نام برد که هر یک می تواند فرد را به این انگیزه که عاشق من از من در این موارد برتر است خود را در پناه وی کاملتر احساس نماید. مطمئناً از نظر اعتقادی کسی که پایبند باشد هیچگاه چنین دام هایی بر سر راه افراد پهن نمی کند چرا که وجود خود را بالاتر از این احساس نموده و نیاز خود را با ارتباط با خالق خود در میان گذارده و هرگز به چیزی پست تر دلخوش نخواهد شد. اما از جنبه های فرهنگی و مالی می توان در نظر داشت که هر شخصی بخواهد آنها را دلیلی قرار دهد برای بزرگی مقام خود و دام خوش ظاهری جهت طعمه های ساده لوح خویش.
چه خوب است همیشه این آیه از کلام وحی الهی در گوش دلمان طنین انداز باشد که ” ان الصلاة تنهی عن الفحشاء و المنکر” به درستیکه نماز انسان را از فحشا و کار ناشایست نهی می کند.
نتیجه اینکه با توجه به گستردگی دلایل افرادی که طعمه عشق های سر راهی قرار گرفته و می گیرند از مهمترین آنها می توان به فقر عاطفی، فقر اعتقادی، فقر فرهنگی و فقر مالی اشاره کرد که دست آویز خائنان عشق قرار گرفته تا به اهداف زبون و پست خویش جامه پاک عشق پوشانده و در ظاهر چنین افراد دچار کمبودی زیبا جلوه داده تا مورد هجوم هوا و هوس های خود قرار دهند.
و بدون شک از جانب خداوند است یاری.

مادران فردا

اگر از هر کسی بخواهیم اندکی از مادر خود بگوید، قطعاً از وی تمجید خواهد کرد، حتی اگر به دلایلی از وی رنجش خاطری پیدا کرده باشد هرگز به مادر خود بد و بیراه و ناسزا نخواهد گفت. مطمئناً عشق به مادر و عشق مادرانه دو الگوی نمونه از عشق های ناب این جهان هستند که بی گمان در وجود بسیاری از موجودات نیز به گونه های متفاوت قابل مشاهده است.

کلام این بار من از مادر نیست که برای مادر هر ثانیه از ابتدای تولدمان تا استقلال کامل از او، یک سپاس است و یک متن عاشقانه، صحبت من از دختران امروزی است که فردا مادران آینده خواهند بود، مادرانی که باید فرزندانی به دامان جامعه تحویل دهند که علاوه بر انسانیت از الاهیت سرشار باشند، هم در امر دنیا کوشا و هم آخرت، مسلمانانی که الگوی دیگر ادیان باشند و از درون به اسلام خویش اعتقاد راسخ داشته و در هیچ شرایطی در آن خللی وارد نشود.

آری! دختران امروز، پناهگاه روح فرزندان و همسران آینده خواهند بود. آنها باید آرامش شب های روزهای خسته کننده همسرانشان شده و مونس هر لحظه ی فرزندانشان از خطرات سراسر خفته در دنیای آشوب زده ی فردا. اما! این مادران فردا آگاهند از چنین بار سنگینی!

در جامعه کنونی که زرق و برق علم افزونی بیماری مسری و مزمن گردیده و هر کس افتخار خود را در مدرکی بالاتر یا در کاری که اندک مزایایی دارد یا در تجمل و در به رخ کشاندن آرایش و لباس های خیمه شب بازی خود می داند، جامعه زنان و دخترانمان نیز در امان نبوده است و افتخار خود را هر چه شیه تر ساختن خویش به مردان دانسته و هر روز بیشتر یک قدم از احساساتش را فدای رسیدن به اینگونه موارد می سازد. واقعیت این است که دختران امروزی احساس استقلال را در ادامه تحصیل یا مشغول به کار شدن در بیرون از خانه یا … دیده اند و موفقیت، سر بلندی و غرور خویش را در نیل به ثروت یا تحصیلات و یا زیبایی می دانند.

هر جند جامعه از هر جهت به وجود زنان وابسته است و هرگز نمی توان جامعه ای بدون زن متصور بود اما، باید به یاد آورد که همین دخترانی که اکنون اینگونه سرگرم تحصیل، کار در بیرون و … هستند، فردا سر پناه فرزندانی خواهند بود که نیاز دائمی به وجود مادر خویش خواهند داشت. آیا چنین دخترانی وقت خواهند داشت که نیازهای عاطفی همسران و فرزندانشان را برآورده سازند؟ آیا این را در شأن و امیال خود می بینند؟ طاقت گریه های شبانه و بهانه های روزانه کودک خود را خواهند داشت؟

سؤال اینجاست که چرا باید ما نیز راه منحط غرب را دنبال کنیم و دم از برابری زن و مرد بزنیم و در ذهن جوانان اینگونه تداعی کنیم که زن و مرد توانایی انجام امور را به یک اندازه دارا می باشند در حالیکه بیان نمی کنیم که این برابری، یکسان بودن در انجام امور نیست، هر کس در طاقت خویش از عهده کاری بر می آید و وجود زن و مرد سراسر تفاوت است که همین تفاوت مایه ی تکامل همدیگر بوده و خواهد بود.

ما مادران فردایمان را فراموش کرده ایم… .

معضلات فرهنگی مردم تربت جام – رقابت های ناسالم

رقابت ذاتاً سازنده و مفید است اگر با خصوصیات انسانی همراه شود، چرا که باعث ایجاد انگیزه و میل به تلاش می گردد که همان رقابت سالم می باشد و در روانشناسی از آن به رقابت برنده – برنده یاد می شود.rnاما منظورمان از رقابت ناسالم، رقابتی بدون در نظر گرفتن هیچ ملاک و معیاری است، رقابتی که خرد کننده یک طرف و تسلط بخشنده ی طرف دیگر می باشد که به رقابت بازنده – برنده مشهور است. نوع دیگر رقابت نا سالم، رقابت بازنده – بازنده است که هر دو طرف آن چنان از جهل سر ریز شده اند که حاضرند نابود شوند اما رشد و ترقی طرف دیگر را نبینند. این نوع رقابت تنها در بین افراد جاهل مآب که جهل جزئی از شخصیت آنها گردیده است، دیده می شود و ربط چندانی به میزان تحصیلات و مطالعه ندارد.rnrn

در شهر تربت جام و کلاً در شهرهای کوچک، رقابت ها اغلب بازنده – برنده، گاهی اوقات بازنده – بازنده و به ندرت برنده – برنده می باشد. در کشورهای صنعتی موضوع رقابت سالهاست که حل شده است و هم اکنون اغلب شرکت های بزرگ تجاری دنیا، رقابت برنده – برنده با یکدیگر دارند. به طور مثال دیگر کارخانه ی بنز تمام محصولاتش را خود تولید نمی کند، بلکه بسیاری از نیازمندیهای خود را از شرکت های دیگر تأمین می کند. از یک طرف کارخانه انرژی کمتری برای تولید قطعات جزئی صرف می کند و از طرف دیگر کارخانه های سازنده قطعات، به هدف خود که امنیت در فروش است، دست می یابند. این شرکت ها بگونه ای با هم فعالیت می کنند که مشکل است آنها را به صورت جداگانه در نظر گرفت، چرا که در سود و ضرر همدیگر را شریک می دانند و اغلب پشتیبان و حامی یکدیگر در تمامی زمینه ها هستند.rnاین نوع مشارکت دقیقاً مشابه مشارکت حیواناتی است که با هم زندگی مسالمت آمیز دارند، مانند مورچه و شته، که مورچه مسئول حمل و نقل شته ها است واز طرف دیگر شته ها تأمین کننده مواد غذایی مورچه ها می باشند.rnرقابت های ناسالم، چه بازنده – برنده باشد و چه بازنده – بازنده، رقابت هایی نشأت گرفته از حسد، کینه و کوته نظری است و افرادی که پیرو چنین تفکری هستند، افرادی هستند که تحمل دیدن اندکی رشد رقیب خود را ندارند و از طرفی توان رویارویی با رقبای خود را ندارند.rnrn

جمع بندی و نتیجه گیری اینکه:rn1-رقابت در شهرهای کوچک اغلب ناسالم است.rn2-با الگوبرداری از شرکت های موفق دنیا و حیوانات موجود در طبیعت، می توان معنای رقابت را بیشتر درک کرد.rn3-می توان برای هر دسته از مغازه ها و شرکت هایی که فعالیت مشابه دارند، اتحادیه و صنف ایجاد کرد.rn4-به جای حسادت و افروختن کینه در دل، می توان از خداوند که صاحب تمام نعمت های دنیاست، طلب نعمت و آرزوی موفقیت کرد.rn5-باید پذیرفت که “خداوند است که، به هر که خواهد عزت می بخشد و به هر که خواهد ذلت می دهد، پس راضی به رضای خدا بودن، گشایش بخش بسیاری از مشکلات است.”

معضلات فرهنگی مردم تربت جام – سرمایه گذاری اشتباه

قصد داریم رشته صحبت هایی درباره ضعف های فرهنگی مردم تربت جام آغاز کنیم. هر چند همه ی این معضلات تنها مختص مردم تربت جام نیست، برخی به کل مردم ایران و برخی به مردم شهرهای کوچک نیز مربوط می شود. هدف از این صحبت ها یافتن راه حل صحیح و مناسب برای این مشکلات فرهنگی می باشد. باید این نکته را نیز گوشزد کنیم که فرهنگ اشتباه یک روزه شکل نگرفته است و یک روزه نیز از بین مردم نخواهد رفت، تغییر فرهنگ نیاز به زمان دارد و باید همه مردم و مسولان در راه اصلاح فرهنگ اشتباه، هم یاری و هم کاری نمایند.

سرمایه گذاری اشتباه- شاید برای فردی که برای اولین بار از شهری دیگر به تربت جام آمده است، نخستین چیزی که او را به خود جلب می کند، مردم و کوچه و خیابان و خانه ها نباشد، بلکه ماشین های گرانقیمت فراوان مردم تربت جام باشد.

فرهنگ اشتباه این گونه بین مردم رایج شده است که ابتدا هر فردی را از ظاهرش بسنجیم که از مهمترین آنها ماشین خوب داشتن است، هر چه ماشین گران قیمت تر مقام صاحب ماشین بالاتر! کافی است در کوچه پس کوچه های دور افتاده شهر، نمی گوییم در محله های پولدار نشین، قدم بزنید تا انواع ماشین های مدل بالا را مشاهده کنید.

از طرف دیگر چنانچه به قسمت های صنعتی شهر سری بزنید، شاید در نظرتان این کارخانه ها و کارگاه های صنعتی بیشتر مختص یک روستا باشد تا یک شهر چند صد هزار نفری چون تربت جام، در این بین شاید به تعداد کمتر از پنج عدد کارخانه پیدا شود که بتوان به یک شهر نسبت داد. از نشانه های تمدن و پیشرفت فرهنگی نحوه ی خرج کردن هزینه های زندگی مردم است، در کشورهای پیشرفته صنعتی این موضوع مدتها است که حل شده است.

کوتاه سخن این که:

۱- در شهر تربت جام هزینه های گزافی خرج خرید اتومبیل می شود.

۲- در شهر تربت جام کارخانه جات صنعتی بسیار اندکی وجود دارد.

۳- در شهر نسبتاً کوچک تربت جام، برای کارهای درون شهری داشتن یک دوچرخه یا موتور سیکلت کفایت می کند.

۴- به جای خرید اتومبیل ۶۰ میلیونی می توان یک اتومبیل ۱۲ میلیونی خرید و ۴۸ میلیون تومان دیگر را صرف کارهای اشتغالزا مانند خرید دستگاهی صنعتی نمود.

پروردگارا! چه بسیار فقیرانی که به نان شبی محتاجند و چه بسیار ثروتمندانی که از شکم سیر بی خواب، تو آگاهی بر مخلوقات خود، ما را از هیچ یک از این گروه ها قرار مده!